فصل نهم – اولیاء مظهر صفات اوصیاء ۱۳۸۹/۰۵/۲۰

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: نبوت و امامت

فصل نهم

اولیاء، مظهر صفات اوصیاء

بر خداوند تبارک و تعالی واجب است‌که مظاهر صفات خود را نمایان سازد، زیرا که کمال هر چیزی در اظهار خاصیّت آن است. خداوند متعال دارای صفات ثبوتیه و رحمت لایتناهی است. هریک از نعم نامتناهی او نوری است‌که به مرتبة استضائه از نور محض الهی، جلوه‌گر است.

مقرّبین پیشگاه الهی، مظاهر اعلای صفات ذاتی اویند که خداوند متعال به وسیله آن‌ها انوار ذات و صفات خود را آشکار می‌نماید. بدون معرفت به این مظاهر، نه شناخت حقیقی خداوند میسّر است و نه توحید او مثمرثمر. بنابراین برای معرفت کمالی به خالق، باید مظاهر ذات مقدس را شناخت و این مظاهر اعلای کمال، سفرای الهی، حضرات انبیاء و اوصیاءاند.

زمانی که مردم ظاهراً دسترسی به آن محبوبین الهی ندارند، واجب است در غیاب آنان، وجود شخصیت‌هائی که آن‌ها هم مظهر صفات سفرای الهی و حضرات اوصیاء باشند. بنابراین اگر از ابتدا تا انتهای خلقت، واجب است بر خدا که عالم را در هر عصری از حجّت خود خالی نگذارد، زمانی هم که حجّت خدا در پس پردة غیبت باشد، واجب است فرد یا افرادی که ارتباط کاملی با حجّت الهی دارند، در روی زمین باشند و گرنه نظام عالم به هم می‌خورد؛ حتی بعد از آن بزرگوار نیز تا انقراض عالم، حجّت خدا وجود خواهد داشت.

همچنین کمال مصلحت الهی است‌که در هر عصری، در حضور و غیـاب حضراتانبیاء و اوصیاء، شخصیت‌های واجد شرایط و شایسته‌ای باشند تا به معاضدت و معاونت یکدیگر بتوانند وسایل تکامل انسانی را فراهم نمایند، تا از یکی آثار رسالت از دیگری آثار ولایت ظاهر شود چه، حضرات اولیاء در حقیقت، مظهر صفات آن بزرگواران هستند. بنابراین وجود حضرات اولیاء نه تنها در غیاب حضرات انبیاء و اوصیاء بلکه در حال حیات آنان نیز ضروری است و عملاً هم در عصری که نبی و وصیّی بوده، فرد یا افراد واجد شرایط و شایسته از اولیاء وجود داشته‌اند.

اولیاء مظهر صفات اوصیاءاند و علوم اوصیاء در وجود آنان متجلّی است. اولیاء فرمانروایان کلامند و شاخه‌های علوم از شجرة طیّبة دل ایشان آویخته شده و طالبین را برای استفاده از این ائمار شجرة طیبه، تحریص و ترغیب می‌کنند.

حضرات اولیاء، آن مردان الهی هستند که معنای متمّمه بلکه مکمّله حقایق بخصوص قرآن مجیدع در صدور ایشان کمال تحقّق را یافته است. قلوب پاک اولیاء مجرای قرآن مجید است، لذا برای رسیدن به منتهای کمالات، هر آن این مجرای الهی را تطهیر می‌نمایند تا مبادا این نهر لاهوتی آلوده گردد. در این مقام است‌که از منبع ازلی، آب زلال معانی بطونیّه قرآن در قلوب حضرات اولیاء جاری می‌شود، آری اینانند مظهر علوم اوصیاء یا راسخون در علم. آیه هفتم سورة مبارکة آل عمران، ابتدا توجه قلوب اولوالالباب را بدین اصل مبرهن جلب نموده که راسخون در علم در اصل حضرت‌رسول‌اکرم(ص) و اوصیاء ایشانند، و اختتام آن دلالت تامّه دارد که قلوب اولوالالباب بعد از طی مراحل تکامل، کمال اتصال را با آن اصل دارند؛ این کاملین مسیر حق، همانا حضرات اولیاءاند.

حضرات اولیاء آن مردان الهی هستند که از ناحیه اعلا به آنان حکمت اعطا شده است، و آنان مراتب حکمت نظری و مراحل حکمت عملی را طی نموده فارغ‌التحصیل دانشگاه حکمت الهی‌اند. همان‌طور که حضرت مولای متّقیان فرمودند من در دامن حضرت‌رسول‌اکرم(ص) پرورش یافتم و هر روز ابوابی از علوم الهی به روی من گشوده شد، اینان نیز که تربیت یافتگان خاص آن مکتب‌اند، مستقیم و غیرمستقیم تحت تعالیم عالیه حضرات اوصیاء، بخصوص تعالیم باطنیة حضرت مولای زمان سلام الله علیه قرار گرفته‌اند، لکن هرکسی نمی‌تواند آن تعلیم و تعلّم عالیه را مشاهده کند.قلوب شکستة حضرات اولیاء، مظهر اسماء و صفات الهی است و سیل عظیم علوم و معارف که از کوهسار بلند وجود مقدس حضرات اوصیاء نشأت گرفته ، از سینه‌های اولیاء سرازیر می‌شود. سیلی که ایستادگی در برابر آن ممکن نسیت و فقط هرکسی به نسبت پاکی قلب خود تا حدّی می‌تواند از سواحل آن برخوردار گردد. اگر فردی به ادلة ساطعه و براهین قاطعه و بیان مملو از غرایب حکم و معانی جلیلة اولیاء دقت نماید، می‌تواند مقام والای آنان را دریابد.

بزرگان چنین فرموده‌اند: اولیاء صور قلم اعلایند و ایشان را با آفتاب منبع فیض رحمانی محاذات تام و مقابلة کامل حاصل است، و سالکان طریق حق در اخذ فیوضات رحمانی، افتقار ذاتی بر صاحب این منزلت دارند. صاحب این مقام، انوار وجودیّه و کمالیّه را از آن منبع ازلی استفاضه نموده، به هریک از سالکین نسبت به شأن حالش افاضه می‌نماید.

حضرات اولیاء در آسمان هدایت در کنار خورشید طالع از افق امامت، ستارگان و کواکب درخشانند. زمانی که خورشید سپهر هدایت در پس پرده و حجاب است، امر است‌که مردم در ظلمات به این ستارگان درخشان و اقمار فروزان روی آرند و از آن‌ها استضائه نمایند؛ از کلام الهیة کثیرالثمرات ایشان و کتب مقدّسه‌ای که محتوای غرایب حکم و تعالیم عالیه است استفاده نموده از ظلمات خارج شوند.

حضرات اولیاء کلامشان باب مقام امامت است و اگر کسی بابت اولیاء را درک نکند، قدم در عالم امامت نمی‌تواند بگذارد، به همین گونه است امامت نسبت به نبوّت، و نبوت نسبت به عالم ربوبیّت. پس اصل و سرچشمه سعادت بشر همانا چنگ زدن بر کلام مقدس حضرات اولیاء است.

درک حضور حضرات اولیاء در حقیقت درک لقاءالله است و استماع تعالیم آنان در واقع، استماع کلام الهی است. رحمت کاملة خالق رحمان شامل حال افرادی است‌که حضور حضرات اولیاء را درک می‌کنند و از کلام مقدسة ایشان مستفیض می‌شوند. علت اصلی برای انشراح صدور، همانا موفقیت به وصال حضرات اولیاء است.

اگر تفکر و تعقل باطنی و الهی باشد، یک امر نهانی انسان را وادار به سیر در عالم اولیاء می‌نماید. اگر کسی موفق به درک حضرات اولیاء یا مطالعة کلام آن‌ها نشود، ایمان وعقیده‌اش در مقام تفریط باقیمانده، علت وصال و موفقیت نمی‌شود. زیرا محرکی که انسان را از خواب غفلت بیدار می‌کند، تفکر و درک فیض حضور رهبران خدائی است و فضیلت درک حضور ایشان به طریق عقل، مستغنی از بیان و بی‌نیاز از اقامة دلیل و برهان است.

حضرات انبیاء و اوصیاء مسلماً ارتباط کامله با ذات اقدس الهی دارند، زیرا هرگاه در مقام وصال و اتصال نباشند، نمی‌توانند مظهر اعلای صفات حق باشند. همچنین مظاهر صفات اوصیاء نیز باید ارتباط کامله با آن منبع فیض ربانی داشته باشد والا مظهر صفات حجت الهی نتوانند بود.

شناخت شخصیت‌هایی که مظهر صفات حجت خدایند لازم است، لکن این توفیق نصیب هرکسی نگردد که با رجالی ارتباط داشته باشد که مظهر صفات حجت حق‌اند و ارتباط کامله با او دارند.

در زمان غیبت صغری، نوّاب اربعه که هریک مظهر صفات حجت خدا بودند، با آن بزرگوار ارتباط کامله داشتند و دستورات و تعالیم آن بزرگوار را نه به همه، که به عدّه‌ای مخصوص می‌رساندند. در شروع غیبت کبری، توقیعی از ناحیة آن بزرگوار به یکی از نوّاب صادر شد که در غیب کبری، کسی که به طور علنی نیابت خاص نماید، کذّاب است. البته آن توقیع نه وجود نایب خاص را نافی است و نه در غیبت کبری تشریف به حضورشان را، بلکه همواره افرادی به حضور آن بزرگوار رسیده، رابطة نهانی با عده‌ای که صلاح است، وجوددارد.

این شخصیت‌های والامقام در هر شهری باشند، موجب خیر و برکت خاص الهی به آن شهرند و دستور آنها، فرمان حضرت مولا علیه السلام است. در این عصر هم افراد کثیر یا معدودی وجود دارند که از حضور آن بزرگوار کسب فیض نموده به دیگران می‌رسانند، ولی برخلاف دورة غیبت صغری، خود را علنی نکرده ادعایی ندارند. این‌است‌که در تاریخچه زندگی برخی اشخاص بعد از فوتشان ملاحظه شده که آنان نایب خاص بوده‌اند، ولی بطور صریح خود را معرفی ننموده‌اند. حتی برای خواصّی هم که به توفیق الهی به حضور آن بزرگان رسیده‌اند، دستورات را علنی نرسانده و صراحتاً خود را معرفی نکرده‌اند.

بنابراین، همة براهین عقلی ضرورت نیاز جامعة بشریت را به یک مرد الهی و واصل و کامل بالاخصّ در دوران غیبت ثابت می‌کند،وگرنه لازم می‌آید که زمان غیبت،دوران هرج و مرج بوده و احکام‌الهی در مقام تعطیل باشد و احکام جاهلیت، خودسرانه به دست افراداجرا شود. این بهانه که تأخیر غیبت به جهت تباهی مردم است، پاسخ معقولی نیست، زیرا تباهی آنان موجب قطع جریان فیض خدایی و عدم تداوم سنت الهی نمی‌شود، چنان‌که خود فرماید «اَفَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً اَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفینَ» یعنی اسراف و اعراض شما سبب نمی‌شود که ما شما را بی حجت رها کنیم؛ و البته آمادگی مردم نیز سبب نزول برکات غیبی است.

قرآن کریم بدین حقیقت گویاست‌که در مقابل اکثریت بشر که خدای تبارک و تعالی دربارة آنان فرماید «وَ اَکْثَرهُمْ لا یَعْلَمُونَ» که مورد اغوای شیطان بوده از ادای وظیفه شکرگزاری باز می‌مانند «وَ لا تَجِدَ اَکْثَرَهُمْ شاکِرین»، همواره اقلیتی از انسان‌های هر عصر و دوران هستند که خداوند متعال به وصف «وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِی الشَّکُور» آنان را ستوده است. این شخصیت‌های والامقام همان حضرات اولیاء یا مخلصین‌اند که از گزند اغوائات شیطانی مصونند «فَبِعِزَّتِکَ َلاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ اِلاّ عِبادُکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ». اینان همان صادقین‌اند که تحت لواء صادق مطلق هر عصر و زمان بوده و خداوند متعال دستور تبعیّت و همراهی آنان را به اهل ایمان صادر فرموده است «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ».

در عظمت مقام والای اولیاء الهی همین بس که خداند تبارک و تعالی در حق آنان فرماید «سُبْحانَ اللهِ عَمّا یَصِفُونَ اِلاّ عِبادَاللهِ الْمُخْلَصینَ» ای مردم کسی شایسته نیست که مرا توصیف نماید، این اجازه از سوی من تنها به مخلصین داده شده که جز آنان، کسی را به این حرم مقدس راه نیست. زیرا آنانند که حقیقتاً خدا را شناخته‌اند و هستی‌شان صرفاً برای اوست، آنان همة اشیاء را به نور الهی می‌بینند و به زبان او سخن می‌گویند؛ بلکه بنا به آیات «ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمی» خداوند به زبان مردان الهی سخن گوید «ما نَطَقُوا اِذْ نَطَقُوا وَ لکِنَّ اللهَ نَطَقَ».

اولیاء خدا و افرادی که به مقام کمال انسانی رسیده‌اند و در هر زمان وجود دارند، ممکن است تعدادشان بیش از یکی باشد و هرکدام از آنان شایستة ارشاد و هدایت سالکین هستند. چون آن بزرگواران نفوس قلیله‌اند، از این لحاظ اطلاق «یکی» بر آنان،دلیل بر اقلیت می‌باشد. لکن امام و خلیفة رسول خدا(ص) که دارای ولایت کبری و حافظ شریعت و طریقت بوده ومهیمن بر جمیع عوالم و محیط بر جزئیات و کلیّات است، در هر زمانی بیشاز یکی نیست و تمام اولیاء تحت لواء و شریعت اویند.

اولیاء خدا با اقطاب الهی را انواع و اقسامی است‌که هم از لحاظ مراتب و شؤون یکسان نیستند، و هم از لحاظ آثار و خواص یا اضائه و افاضه. از جملة اقطاب الهی، قطب عینی حق است.

قطب عینی حق، واقعیت یا واقعیاتی است بر محور ضرورت و مفید واقع شدن، که قطع نظر از ارتباط با آنان، ثابت و در مقام تحقّق‌اند و در مسیر قوانینی قرار دارند که کشف از رابطة ضروری در بین آنان وجود دارد.

این شخصیت‌های والامقام به نظر الهی خود را آماده برای اصلاح و تنظیم کیفیت قلوب انسان‌ها نموده‌اند، اما خود به‌خود تنظیم کنندة موقعیت الهی قلوب نیستند. به عبارت دیگر، بدون ارتباط قطب عینی حق با قطب ذاتی حق، اثری از افاضه و اضائه در او مشهود نیست، و انسان بدون اتصال قلبی با آن واقعیت عظما، نمی‌تواند ثمره و نتیجه‌ای اخذ نماید. همچون چشمه‌سار زیبا و جریان آب زلال بسیار مفید که هرکسی حق برخورداری از آن را داراست، ولی بدون طی فاصلة میان خود و چشمه‌سار، فرد تشنه را امکان برخورداری از آن نیست.

اما قطبی که در حقیقت قطب‌الاقطاب است، او را آنی وقفه در افاضاتش نیست. زیرا او مظهر اعلای صفات فیاض مطلق است‌که هر لحظه و آنی فیض او جاری و ساری است.

نوامیس مقدّس زمان غیبت، همان مأموریتی را برعهده دارند که حضرات انبیاء و اوصیاء در زمان خود داشتند که مردم را به صراط مستقیم، هدایت و ارشاد نمایند و به مصداق «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْه» مؤیّد و مبیّن حقایق باشند. آنان از ناحیة حق مأموریت دارند که احکام‌الهی را به مردم برسانند و ایشان را به راه حق و هدف اصلی راهنمایی کنند. آنان «صالحون»اند که خدای تبارک و تعالی منصب والای «صالحیّت» را از دو جهت به آنان کرامت فرموده: یکی این‌که در اصلاح خود می‌کوشند و دیگری در اصلاح جامعه.

این نوامیس مقدس، کسانی هستند که هم درد جامعه را بهتر از همه می‌دانند و هم درمان آن را؛ علاوه بر این‌که عیوب و نواقص و دردهای مردم را اظهار می‌دارند، راه درمان و نجات از امراض روحانی و مهالک را نیز نشان می‌دهند.گرچه ظاهراً افراد کثیری موفق به نوشتن کتب ارشادی شده‌اند، ولی در میان هزاران نویسنده‌، چه قلیل‌اند آنان که در پیشگاه الهی صالح شناخته می‌شوند! زیرا اکثریت ولو در اصلاح خود کوشیده باشند، اما در اصلاح جامعه کوشا نبوده‌اند، اگر هم انتقاد بجا کرده کم و بیش درد جامعه را بیان نموده‌اند، ولی درمان آن را اظهار نکرده‌اند.

خوشا به حال آن مردان الهی که در جرگة مصلحان و صالحون قرار گرفته‌اند، حقایق را به رضای حق به مردم ابراز نموده در مقابل زحمات طاقت‌فرسا، مقصودی جز هدایت و ارشاد جامعه ندارند، به تمام معنا انجام وظیفه کرده احکام الهی، حقایق، علوم و معارف حقّه را تعلیم می‌نمایند.

مأموریت دیگر مردان الهی، انذار و ابشار است، چنان‌که خدای تبارک و تعالی خطاب به حبیب خود فرماید که وظیفة تو این‌است‌که «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما اُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُون» انذار دهی قومی را که پدران ایشان نیز بیم داده شدند، لکن آن‌ها غافل شدند و نترسیدند.

گرچه بعضی آیة فوق را مربوط به ششصد سال فاصلة بین حضرت عیسی و ظهور حضرت‌رسول‌اکرم(ص) دانسته‌اند که پیامبر مرسلی نیامده، ولی در این دوران، وظیفة انذار و ابشار بر عهدة اوصیاء و نایب‌های آن بزرگوار بود. بنابراین آیة فوق نه فقط محدود به فاصلة مذکور نیست، که از اول خلقت برای همة افرادی است‌که از انذار مردان الهی، هشیار و متأثر نشدند.

آن مراحلی را که حضرات انبیاء و اوصیاء طی کرده‌اند، در زمان غیبت بر اولیاء خداست‌که آن مراحل را طی کنند، حقایق را حتی‌الامکان به مردم برسانند، درد جامعه را اظهار و درمان آن را نشان دهند، از عذاب الهی بترسانند و به نعمت‌های خدائی نوید و بشارت دهند.

این اولوالالباب صاحبان عقول باطنیّه‌اند و از تفاصیل باطنیّة قرآن برخوردارند. همان طور که حقیقت قرآن بدون حجاب، مشهود حضرت‌رسول‌اکرم(ص) و اولا طاهرین اوست، درهای معانی قرآن بر اولیاء حق نیز گشوده است و اسرار طبیعت بر آنان پوشیده نمی‌ماند. آنان در مواجهه با مشکلات و حل مسائل، به محض توجه آن اسرار برایشان فاش می‌شود، حتی ذرات عالم در آن موقع با آنان به مقام تکلم در می‌آیند.مردان الهی در کمال مرتبه هشیاری و آگاهی‌اند، ولو به گمان عدّه‌ای چنان به نظر نرسند، زیرا آنان در مرتبه‌ای از انجام وظایف، مأمور به افشای پاره‌ای از اسرار نیستند. آنان کسانی هستند که از تحولات تاریخ و حالات گذشتگان نتایج عالی اخذ می‌کنند. این صاحبدلان از سیاهی و سپیدی حلقة پایان امور، می‌توانند دریابند که آغاز این حلقه از کدام منبع سیاهی یا سپیدی بوده است. اولیاء الهی در مواقع شبهه‌ناک به نور یقین حرکت می‌کنند و راهنمای ایشان طریقة هدایت است «فَاَمّا اَوْلِیاءُ اللهِ فَضیاؤُهُمْ فیهَا الْیَقینُ وَ دَلیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدی». ایشانند که همیشه به دیدة عبرت به جهان نگریسته و قدرت شنوائی قلبشان در حدّ کمال است؛ ندای الهی وجدان را پذیرفته هرگز مغلوب و مقهور نفس اماره نمی‌گردند زیرا عاقبت و خیم بلهوسان را مشاهده کرده‌اند.

آری حضرات اولیاء دارای عدل و انصافند، با نفس خود جهاد می‌کنند و آن را از افراط و تفریط دور نگه می‌دارند و مردم را نیز به این جهاد مقدس فرا می‌خوانند. آنان با این‌که دریای رحم‌اند، لکن بیرحمانه ناحق را در هم می‌شکنند، بی‌صبرانه حق را برافراشته می‌کنند و ستون بداندیشان را برمی‌اندازند.

این صاحبان یقین را بیم سقوط در پرتگاه جهان نیست، زیرا آنان چنگ در عروه‌الوثقای الهی زده‌اند. سینة آن‌ها مخزن اسرار خدائی است. شمع هدایت در دل ایشان فروزان است و طوفان‌های حوادث نمی‌تواند آن را خاموش کند. اینان همان احرار و آزادگانی هستند که آنچه را رنگ الهی نداشت، در سفرة رنگین گذاشتند و گذشتند. مرحبا به این مردان الهی که چگونه با خدای خویش معامله کردند؛ جان خود را فروختند و جمال الهی را خریدند و با خدا چه نیکو معامله‌ای کردند.

بنابراین، ولیّ کامل الهی که در غیبت حجت بالغه الهی مأموریت ارشاد و راهنمایی مردم را بر عهده دارد، باید دارای شرایطی باشد تا بتواند قافلة بشر را از سرگردانی و بدبختی نجات داده او را به مرتبة نهائی کمال خود برساند:

ولیّ کامل موظف است قبل از ارشاد و هدایت، هویّت کامل و مشخصات دقیق و موقعیت اصلی انسان‌ها در جهان هستی و خواسته‌های درونی آنان را بدست آورد. البته این هویت و مشخصات،مربوط به امور ظاهری و مشابه هویت و مشخصات و موقعیّت صوریمتداول و مرسوم در میان مردم نیست، بلکه مربوط به امور باطنیّه است.

شناخت هویّت و مشخصات باطنی افراد و آشنایی به موقعیات اصلی انسانی، فقط در شأن ولی کامل و جامع الشرایط است. چنین شخصیتی برای احراز این مقام و منصب الهی، باید دارا ی عقل سلیم الهی و کمالات عالیه باشد، زیرا فاقد کمال، معطی کمال نمی‌گردد. ولیّ کامل باید این حقایق را بدست آورد تا بتواند با راهنمائی‌ها و فنون خاصی انسان‌ها را به سوی کمالات سوق دهد. بدون کشف این حقایق، اقدام نسبت به این موضوع مهم، بی‌اثر و ثمر است. آری ولیّ کامل و رهبر منصوص را قوة قدسیّه باید نه کاغذ ارشادی.

ولی کامل و شایسته باید به تمام مراحل و منازل طریق حق آشنا باشد، علاوه بر آن باید به مراحل و منازل غیر رحمانی و شیطانی نیز واقف باشد. او باید به تمام مراتب زشت و زیبا و به همة مراحل و مراتب محرمات و واجبات و مکروهات و مباحات و مستحبّات، آشنا و علاوه بر ظاهر احکام به باطن احکام نیز آگاه و واقف باشد. چه، ضرورت ارجاع فرمایشات پیامبر خدا(ص) و اوصیاء ایشان به قرآن در تشخیص احکام و صدور اوامر الهی، بیانگر دو حقیقت مهم است: یکی این‌که قرآن سرچشمه همه معارف الهی است اعم از نظری و عملی در تمام جهات فردی و اجتماعی، مادّی و معنوی و بالاخره دنیوی و اخروی. دیگر این‌که ولیّ جامع الشرایط باید دارای عقل و بینش باطنی بوده چنان از تفاصیل معنوی و بطونی آیات قرآن برخوردار و به مطالع احکام و اوامر الهی وقوف داشته باشد که از عهدة ارجاع همة معارف الهی به قرآن برآید. و این، ماورای توان علوم مرسوم و بینش معمول در تشخیص فرامین الهی و شناخت حقیقت امور است و مسلماً این وقوف، بدون برخورداری از علم حکمت الهی، ممکن نیست.

حکمت گرچه معانی مختلف دارد، لکن معنای اصلی آن عبارت است از علمی اعطائی که نه تنها وسیلة رسیدن فرد به سعادت ا ست، بلکه می‌تواند عدّة کثیری را ارشاد نموده به سعادت ابدی رساند.اما هرعلمی را به هر عالم و متفکری ندهند.و علم حکمت را جزبه صدّیقین ندهند.ازاینرو حکمای الهی دراصل،مخلصین هستند که درحداعلا از حکمت اعطائی برخوردار گشته‌اند. ایشانند که در ازدیاد مراتب تقوی و علم حقیقی کوشیده‌اند و در فراگیری لحظه‌ای توقف ننموده‌اند و دانسته‌اند که منطقة نفوذ «خَیْرُ الاُمُورِ اَوْسَطُها» امورعملی و حسی است، اما در قلمرو فرمان «قُلْ رَبِّ زِدْنی عِلْماً» توقف نیست، این‌است‌که مردان الهی شب و روز در پی تجسس درّ گرانمایه علم و حکمت الهی بوده آن را هر کجا یابند تحصیل نمایند.

بنابراین، ولیّ کامل باید علم حکمت داند و عامل شود و اصول حکمت را بیداردلان هر عصر از حضرات انبیاء و اوصیاء ایشان فراگرفته مردم را به آن راهنمایی کرده‌اند. این علم مقدس غیر از حکمت امروزی است‌که در میان مردم شایع است و به سوء افهام ناقلان ناقابلان، در آن تحریفی شده است.

در حقیقت راهبر واقعی کسی است‌که از خود فانی و به حق باقی است. او مظهر صفات حق است و صورت بشری او روپوش و نقابی است‌که بر چهرة آفتاب حقیقت افکنده‌اند. بسیار از دانشمندان و فلاسفه به گمان خود خواسته‌اند که بشر را از وادی ضلالت برهانند و به کمال نهائی خود برسانند، لکن این موفقیت نصیبشان نگردیده زیرا آن‌که خود گم است‌که را رهبری کند؟!

هیچ راه و قانونی نمی‌تواند انسان را به کمال نهایی خود و قافلة بشر را به مقصد و مقصود حقیقی برساند مگر راهی که به فرمان ناموس خلقت انجام گیرد؛ راهی که نمایندة آن، فطرت سلیمة او و یا راهنمای آن، حجت الهی باشد. ناموس خلقت در اصل، حجت‌های الهی هستند. حجت الهی به منزلة قطب‌نمای افراد جامعه است. باید انسان‌ها از این قطب نمای الهی دور نشوند و آن را از دست ندهند و گرنه حتماً راه خود را گم کرده نجات نخواهند یافت. طرز شناگری و حرکت به سوی مقصد را باید از همان رهبر و قطب نمای الهی و ولیّ کامل فرا گرفت، که نجات از این دریای مواج و خروشان در پیروی از ناموس الهی است، آنانند که می‌توانند بشر را به ساحل نجات رسانند.

غلبه بر ناموس خلقت، ممکن نیست و هرکسی یا هر نیرویی با ناموس خلقت مبارزه کند، مغلوبیت او حتمی است هرچند ظاهراً و موقتاً موفقیت‌هائی نصیب او گردد. زیرا حرکتی که بدون فرمان ناموس الهی انجام گیرد؛ حرکتی قسری است و حرکت قسری در اقلیّت بوده دوامی نخواهد داشت.

همچنان‌که دایره بیش از یک نقطة مرکزی ندارد، انسان نیز دارای یک نقطة مـرکزیاست و آن، قرار گرفتن اوست در مسیر حیات الهی. به جز آن، هر نقطة دیگری به تصور آید، نقطة مرکزی او نخواهد بود و رهبر الهی می‌خواهد انسانها نقطة مرکزی خود را پیدا کنند، یعنی هر آنی در راستای هدف والای حیات الهی قرار گیرند.

رهبر الهی از افق بالاتری انسانها را می‌بیند و با ابعاد الهی رابطة خود را با آنان استوار می‌سازد، لذا انعطاف و شکل‌پذیری انسان‌ها، رهبر الهی را نفریبد. هدف رهبر حقیقی، برداشتن انسانها از عالم خاک و روانه ساختن ایشان به عالم پاک است، که راهی به کوی ربوبی برای لقاء‌الله در ایام الله است.

اسلام عقل باطنی را تمجید و علم مأخوذه‌اش را تبجیل و عالم عارف را تجلیل نموده است. ولی آیا حصول حقیقت به واسطة علما و عرفا و مرشدین کذایی ممکن است؟ که ایشان همه در مقام آسایشند و در بند آرایش! نه ایشان را از عرفان، خبری است و نه از ایقان، اثری.

حقایق را از صومعة راهبان و ترسایان و درویشان کذایی و بیخبران نتوان یافت که آنان از مخذولان درگاه حقند، اگرچه ظاهراً خود را به لباس اسلام آراسته‌اند ولی باطناً لباس کفر در بر کرده‌اند. عاقبت کردادر بی‌ایمان ایشان و ریاضات و مجاهدات بی‌معنی ایشان «تَصْلی ناراً حامِیه» است. لکن عاقبت آن مردان الهی که خورشید اسلام بر دل آن‌ها می‌تابد و باد کرامت از پردة عنایت بر سرای تقرّب ایشان می‌وزد «فی جَنَّهٍ عالِیَه» است.

بالاترین گناه این‌است‌که کسی حامل کلام الهی باشد ولی معانی و حقیقت آن را رها کند. آنان که از لحاظ اصطلاحات و مفاهیم و ظواهر الفاظ، غنی لکن فاقد تزکیه و عمل هستند، آن الفاظ آنان را بهره‌ای نخواهد داد و بدبخت‌ترین مردمند در دنیا و عقبی، اما در اثر تمایلات نفسانی و عشق و علاقه به دنیا و ریاست، هشیاری و آگاهی اصلی خود را از دست داده‌اند.

اگرچه در میان مردمان خود را فعال‌تر و زیرکتر از دیگران می‌دانند، ولی ناتوان‌ترین افراد ایشانند! زیرا ناتوان‌ترین موقعیت انسان، وقتی است‌که آگاهی و هشیاری خود را از دست داده و از قدرت محاسبه و نفع و ضرر خویش عاجز ماند؛ تکیه بر کار ایشان، تکیه بر سراب آب‌نماست.

محبّ دنیا و مقام، دروغگو و فریبکار است، او که خود را تباه کرده است، چگونه می‌تواند در سازندگی جامعه و ارشاد دیگران نقشی داشته باشد؟!آرایش بی‌اساس ایشان اگر

غلبه کند، نیروهای باطنی انسانها را مختل می‌گرداند. اینان بجای این‌که میان مردم و واقعیات، ارتباطی برقرار کنند، حقیقت نماهای آراسته و پر زر و زیور را از پیش دیدگان انسان‌ها عبور می‌دهند، و اهل باطل را بجای اهل حق می‌آرایند.

آری منفورترین مردم در دنیا و عقبی، عالمی است‌که عامل نباشد، چنین فردی علاوه بر این‌که خویشتن را به شقاوت ابدی رسانده، سبب می‌شود عده‌ای از قدرتمندان آزمند به وسیله ظواهر قرآن و دین، مردم را به کام دنیامداری خویش فرو برند. دریغا که اینان سموم عقاید و افکار باطله را در مردم تزریق کردند و کوشش پیروان ایشان، از بهر کسب زخارف شد نه تحصیل معارف. البته ایشان از حوزة انسانیت بیرون رفته از مقام شامخ بشریت سقوط کرده‌اند.

علم حقیقت و باطنی را باید از اهل معرفت و اهل باطن فرا گرفت، زیرا اکثر منسوبین به علم ظاهر و لفظی، عبید دنیا و پرستاران جهل و هوی می‌باشند، خصوصاً آنهائی که پیشوائی عوام در دماغ ایشان جای گرفته است، ایشان کجا و حق و حقیقت کجا؟! علم باطنی ورای افهام کوتاه و برتر از ادراک محسوس‌پرست ایشان است. سعید آنان که مزارع علم و معرفت ایشان به تابش پرتو انوار لطایف اولیاء نشو و نما کند.

حصول حقیقت جز از طریق اقتباض معارف و اقتباس علوم و کشف حقایق و حل رموز به وسیلة اولیاء و عارفان حقیقی و علمای ربّانی ممکن نیست. ایشان کسانی هستند که نفس خود را شناخته و آن را از هرچه از خدا دور کند، پاک و منزّه کرده‌اند «العارِفُ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ وَ نَزَّهَها عَنْ کُلِّ ما یُبَعِدُها». آنانند که مراتب تقوی را به حد اعلا طی نموده‌اند تا بدانجا که وجود مقدسشان به فرمودة حضرت‌رسول‌اکرم(ص) معدن و سرچشمه تقوای الهی شده است «لِکُلِّ شَیْءٍ مَعْدنٌ وَ مَعْدِنُ التَّقْوی قُلُوبُ الْعارِفینَ»، در نتیجه در حدّ کمال مورد نظر الهی قرار گرفته بادة صهبای «وَ سَقیهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» را نوشیده‌اند.آن شراب طهوری که هم پاک است و هم پاک کننده، چنان‌که امام صادق(ع) فرماید «یُطَهِّرُهُمْ عَنْ کُلِّ ماسَوی» آن کوثر لاهوتی آنان رااز هرچه غیرخداست پاک ومنزه می‌کندوبه کمال انقطاع می‌رساندتاجزخدا نبینند.

عارفان و علمای ربانی تمام علوم حقّه رادر پرتوتصفیه باطن و تهذیب نفس دریافته همه را در انوار وجه الهی ادغام نموده‌اند و مقصد اقصی را حرم خدا قرار داده‌اند. ایشانچون شمعی که دائماً بسوزد و آب شود و یا چون پروانه‌ای که خود را در آتش زند، قدم راستین در این میدان نهادند، شراب طهور بیاشامیدند و به فضل عشق، پرواز نموده به کعبه جانان رسیدند. این‌است‌که خدای تبارک و تعالی ایشان را نوازش می‌فرماید:

ای محبوب من، منم که رنجهای تو را می‌دیدم، راز و نیاز تو را می‌شنیدم. منم که در روضة دل تو درخت هدایت و معرفت رویانیدم، منم که در مرغزار سینة تو نسیم صفا وزانیدم. ای محبوب من، منم که دل ترا از کونین پرداختم، بساط نعمت گستردم و ترا برای خود خالص کردم.

حضرات اولیاء از زمرة آن محبوبین الهی هستند که نه تنها در دار عقبی، که در همین دنیا هم سلام بلاواسطه حضرت حق به ایشان می‌رسد «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبِّ رَحیم». علاوه بر آن، اغلب سلام حق به واسطة ملایک به حضور آن بزرگواران می‌رسد «وَ الْمَلائِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ». این سلام برای آنان عید عظمائی است، خداوند متعال در قبال حصول این نعمت عظما به بندة خود می‌فرماید: ای محبوب من، این مقام ترا مبارک باد.

حصول این نعمت‌های الهی، در اثر صبر ایشان است «سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ». مردان الهی در قبال شدائد و سختیها و شماتت مردم، صبر کردند و همواره در انجام وظایف و تکالیف الهی خود کوشش کردند، این‌است‌که بشارت نعمتها و مناصب علیا از ناحیة حق برای آنان است «بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ بِاَنَّ لَهُمْ مِنَ اللهِ فَضْلاً کَبیراً»؛ این مردان الهی هستند که جانشین پیامبر و خلیفة حقّند.

حضرات اولیاء بوی حقایق را استشمام می‌نمایند و همان‌طور که حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمودند من بوی وحی و نبوت را استشمام می‌نمایم، این عارفان الهی و علمای ربانی که مظهر صفات و کمالات آن بزرگوارانند نیز بوی وحی و نبوت را استشمام می‌نمایند. آن مراحلی را که آن حبیب خدا(ص) و اوصیاء ایشان طی نموده‌اند، این مردان الهی هم طی کرده و می‌کنند، این‌است‌که یعقوب‌وار فواصل زمان و مکان را در نوردیده با قاطعیت تمام می‌فرمایند «اِنّی َلاَجِدُ ریحَ یُوسُف». چه، شامة باطنی ملکوتی و لاهوتی می‌تواند بوی حقایق را استشمام نماید، لکن در شامة مادّی آن قدرت نسیت که رایحة حقایق را ادراک کند.اولیاء آن مردان الهی‌اند که اهریمنان از چهرة جان ایشان می‌ترسند و از وقار و متانت روحی آنان، فرسنگ‌ها می‌گریزند. این مردان الهی توانسته‌اند پردة تزویر و فریب و ریا را از چهرة حقیقت بردارند؛ شاهراه هدایت را از کوچه‌های باطل برای طالبان حقیقی نشان داده راه را برای آن‌ها بنمایانند.

اولیاء آن قافله‌سالاراند که سالک را به منزل مراد رسانند و مردم را به تدبّر و تفکر و تعقل و علم و حکمت سوق داده، ذوق فطری آنان را با بیانات خود به جنبش آورند. ایشانند که در ظروف حروفشان، الوف اسرار مندرج و در سواد مدادشان، صفوف انوار مندمج است.

محفل عارفان و علمای ربّانی، مطل الهی است و راهبر واقعی، طبیب روحانی است‌که حالات درونی و آثار اعمال را در باطن سالک به دقّت از روی دلسوزی و محبت مراقبت می‌کند. در این مقام است‌که سالک طالب از بیماری برهد و تخلیه او به حدّ کمال رسد و تحلیه و آرایش جان او آغاز گردد و در صورت ثبات، این تحلیه به کمال رسد.

اولیاء، جانهای مرده را زنده کند و هریک از ایشان، اسرافیل زمان خویش است‌که در صور می‌دمد و جانهای مرده را از گور تن‌ها بر می‌انگیزاند. در قیامت به اصطلاح شرع، مردگان از گورهای خاکی سربردارند، ولی در این قیامت، جانهای مرده از گورهای تن می‌جهند. زیرا روح قدسی در بن محبوس و قوای او مخفی است، چون به تعلیم و تربیت و تهذیب روی آرد، از بندهای شهوت و وهم آزاد گردد و در عالم بیکران غیب به پرواز آید.

کلید سعادت ابدی و اکسیر اعظم علم را خداوند متعال به دست اولیاء سپرده، ایشانند مقیم کوی وفا و صاحب مقام رضا. ارتباط ایشان با عالم بالا، واقعیتی است باطنی که تنها گوینده و مخاطب دانند نه غیر ایشان. آری با راز عاشقان و عارفان راه حقیقت و عالمان ربانی، بیگانگان نامحرمند.

مردان خدا که شهسواران میدان حقیقت‌اند، می‌توانند از پشت پردة غیب، حقیقت را ببینندو خود را ازکوثر وحی یا الهام خدایی که از منبع فیض ازلی روان است،سیراب سازند و به نوبت خد، قطراتی از آن شراب لایزالی را به کام تشنة پیادگان وادی حقیقت بریزند. ایشان محرمان راهند و محرومان آه. شبها بر فلک طاعت ماهند و روزها بر تخت قناعت،  شاه. درزمین به ناکمی مقهورند و در آسمان به نیکنامی مشهور . نه مشهور به قطب کذائی اند و نه معروف به شیخ و مولانا «یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا». بیان وصفشان در قر آن مجید آمده «وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ ۚ وَاللَّـهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»، به ظاهر شناخته نمی شوند مگر آن سعدایی که به توفیق الهی ایشان را می شناسند.

اینان مستورند و به عنوان ولایت کلیه ظهور ندارند . ظاهرند به صورت، مختفی اند به روحانیت؛ این است که بزرگان دین فرموده اند «خداوند تعالی سه چیز را درسه چیز پنهان فرموده: پنهان کرده رضای خود را در طاعت، لذ ا هیچ طاعتی را حقیر مشمار، ممکن است که رضای خدا در آن طاعات باشد. پنهان کرده غضب خود را در معاصی، لذا هیچ معصیتی را حقیر مشمار، مم کن است که مورد غضب الهی واقع شوی . پنهان کرده اولیاء خود را در میان خلق، لذا به هیچ احدی بی اعتنا مباش و او را حقیر مشمار، ممکن است از اولیاء خدا باشد».

این شخصیت های والامقام اصحاف کهف روزگار خویشند که در هر عصری وجود دارند، گرچه چشمان ناقص و ظاهربین، ایشا ن را ادراک نمی کند. ترسیم قیافة کامل درونی ایشان در هر دلی میسر نیست. زیرا این شخصیت های با عظمت در حد اعلای کمال، یعنی منتهای زیبائی و استقلال روحی، واقعند؛ چنان زیبائی که در افقی برتر از فرهنگ و علم بشری بوده، مسئله ای است که حلّ آن بدون قرار گرفتن در مسیر شخصیت ایشان و بدون استماع آهنگ کل هستی وابسته به هستی آفرین، امکان پذیر نیست.

اولیاء خدا آن جبال معنوی هستند که حق تعالی برکات را در آن ها به ودیعه نهاده « وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَکَ فِیهَا». آنان همان اوتاد خدایند « وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا»، کوهها اوتاد زمین اند از روی صورت، اولیاء اوتاد زمین اند از روی حقیقت. اما چشم ی که مستعمل و مستعمرة شیطان است ، آنان را چون شناسد؟ دلی که ملوث به تصرّف دیو است، به عالم رسالت و نبوت چگونه راه یابد؟ دلی باید که به حرم کرم حق راه یافته باشد تا بتواند به طریق مستقیم راه یابد؛ سمعی باید که به زلال اقبال ازل شسته شود که کلام اولیاء بشنود؛ دیده می باید که از رَمَض کفر رهائی یابد و به مشاهدة جمال و جلال رسد.

مردان حقیقی در اظهار حقیقت باطنی، خود را به زحمت دفاع نمی اندازند، زیرا حقیقت باطنی نیازی به مدافع ندارد، بلکه کسانی که به حقیقت رسیده اند از آن دم نزده اند و راز آن را پوشانیده‌اند. تنها از روزنة اخلاق و رفتار و شخصیت ایشان است‌که می‌توان گوشه‌ای از پرتو تابناک حقیقت‌یابی را مشاهده کرد.

آثار الهیة حیات واقعی از سینه‌های سوزان و چشم‌های اشکریزان و دلهای درخشان عارفان و عالمان ربانی سرچشمه می‌گیرد. اثری از آثار آن حیات الهیه، کلام ایشان است. کلام عارفین و علمای ربانی، آن پدیدة آسمانی است‌که از دل تابناک ایشان سرچشمه می‌گیرد و اسیران خاک را با عالم پاک مربوط می‌سازد.

مهر تابان کلام عارفین و علمای ربانی با انعکاس فروغ جاودانی، ابرهای تیرة جهالت و غفلت را از قلوب طالبین می‌زداید. کلام آنان از زلال جام هستی‌بخش، طالبین حقیقت را سیراب و از بادة کوثر لاهوتی سرمست می‌سازد. کلام محبوبین الهی در صورت عمل، همچون جوشن الهی است‌که تیرهای زهرآلود اهریمنان هرگز از آن نمی‌گذرد.

کلام آسمانی اولیاء، داروی شفابخش آلام روحی و تسکین دهندة مراتب مصائب و شداید و مشکلات طالبین، نمایندة آن‌است‌که این مردان الهی چه اسرار پنهانی را با خود به همراه دارند. موفقیّت‌هایی که در بسیط زمان نصیب انسان‌ها گشته، معلول کلام عارفین کامل و علمای ربانی است.

همچنان‌که نسیم صبحدم پیام خود را به گلهای کوهستان ارسال می‌دارد، مردان الهی نیز اتصالاً پیام خود را مستقیم یا غیرمستقیم به دلهای مستعد رسانده با کلام و بیان خود، با مهر و محبت خود، قلوب مشتاق رهروان طریق حق را نوازش می‌دهند و اسرار الهی را در دلها به ودیعت نهاده، تخم معرفت در قلوب می‌نشانند.

در حقیقت هیچ عاملی در زندگی برای سعادت بشر از این گنجینه‌های الهی صادق‌تر و مفیدتر نیست. باید دامنگیر این مردان الهی بود و به کلامشان که همانا حبل‌المتین الهی است، چنگ زد. زیرا ایشانند که می‌توانند زورق شکستة او را از گرداب هلاکت نجات دهند، نیروهای باطنی وی را از قوه به فعل آرند و چراغ امید را در خانة دل روشن سازند، که راه تکمیل نفس به اولیاء پیوستگی دارد؛ ولی هر کسی را اعتماد نشاید، باید دل به کسی سپرد که نور ولایت از گفتار و کردارش پیداست.

کلام عارفـان و علمای ربـانی کیمیایی است‌که قلـوب ناقصـه را به کمـال رسانـد،و عین الحیاتی است‌که تشنگان وصال را شراب طهور چشاند. آنجاست‌که هرچه بینند و شنوند، حق بینند و حق شنوند. زیرا در این مرحله است‌که آئینه دل ایشان زنگ و بادة توحیدشان، رنگ ندارد. زینهار که از انکار اولیاء احتراز کنی، تا در فیض از مجالست آنان به روی دل بازنمائی.

در هر عصر و دوری مردان الهی نغمات الهی را در گوشها طنین انداز می‌کنند، ولی نور معانی در قلوب اکثر ایشان ظهور نمی‌کند. عامل اصلی برای محرومیت جامعه، خود جامعه است‌که ایشان را نشناختند، حتی به قدر شناسایی نتوانستند از ایشان بهره‌برداری کنند.

عامل دیگر، محدودیت دیدگاه مردم است و این قابل انکار و تردید نیست که اکثر مردم با این همه داد و فریاد که در پیشرفت و تکامل به راه انداخته‌اند، لکن هنوز نتوانسته‌اند خود را از زندان خودخواهی برهانند و دربارة خویشتن توجیه و تشریح منطقی داشته باشند. تا ارتباط انسان با انسان در اصل پیوستگی، به علت احتیاج است و گسیختگی به جهت سود شخصی، این محرومیّت ادامه دارد. چه، قدر تریاق مار گزیده داند، قدر آتش سوزان پروانه داند، قدر پیراهن یوسف یعقوب دل شکسته داند، آن‌که مغرور سلامت خویش است، قدر تریاق چه داند؟! جان به لب رسیده‌ای باید تا قدر آن شناسد. در این مطبّ حقیقت، طبیب هست، دردمند نیست.

آری اولیاء خدا مشعل هدایت برافروزند و با سخنان الهیة خود پرده از روی اسرار بردارند، ولی کلام ایشان را کسی می‌شنود که به دل خود صفا بخشد؛ آثار و خواص معنوی آن بر کسانی روشن است‌که مرابت بصیرت دیدگان قلبشان در حد کمال است. امّا کسانی‌که مراتب بصیرتشان ضعیف است یا افرادی که در اثر طغیان و عصیان، آن نیروی الهی را از دست داده و دیدگان دلشان اعمی شده، نمی‌توانند این آثار الهیه را احساس و ادراک نمایند.

چه بسیارند آنان که دین حرفه‌ای و اعتیادی و امتیازات ظاهری را برای رسیدن به آرمان‌های نفسانی خود اتخاذ کرده‌اند و چنین دین و دینداری، پردة تاریکی به دیدگان ایشان زده که اهل حق را نمی‌شناسند. نادانی ایشان به اهل حق و اولیاء الهی سبب شده که برای توجیه و تفسیر زندگی و امتیازات خود دلایل نامعقولی بتراشند؛ چنین دلایل در مغزهائی نمودار می‌شود که قدرت تفکیک حق از باطل را ندارند. حتی گمگشتگان بیابان‌ها که از دور این مشعل‌های فروزان الهی را می‌بینند، ظاهراً به این مشعل‌ها نزدیکند ولی آنان را مشاهده نمی‌کنند.کلام مردان الهی، باران رحمت الهی است، اما کو آن طالب حقیقی و صاحب تزکیة نفس که در پیرامون این مشعل‌های فروزان الهی بنشیند؟ خوشا به آن پاکدلانی که با کمال عشق و علاقه از این کانون‌های انوار الهی کسب فیض می‌نمایند و می‌دانند که به هر قلبی که این مشعل‌های فروزان الهی پرتوافشانی کنند، هرگز طوفان جهالت به آن قلب راه نمی‌یابد.

طوبی به حال آن طالبان حقیقی که به دنبال این مشعل‌های فروزان در حرکتند و علم‌الهی را افراشته می‌بینند؛ طالبانی که در زاویة جهالت و غفلت غنوده و جز تاریکی محرمی نداشتند، به وسیلة این گوهرهای تابان از خواب غفلت بیدار شده به محض دریافت کلام ملکوتی آنان، عاشق و شیفتة جمال ازلی می‌گردند.

همچنان‌که مهر تابان طلوع و غروب می‌کند، مهر تابان کلام مردان الهی نیز گاهی طلوع و گاهی غروب می‌کند، ولی این طلوع و غروب را هرکسی قادر نیست مشاهده کند. لکن کلام عارفین و علمای ربانی وقتی در کشوری غروب می‌کند، در کشور دیگری طلوع نماید. این فروغ الهیه از کلام ایشان و از خود ایشان سلب نمی‌شود، زیرا ضامن حفاظت این فروغ ابدی خداست.

جانهای اولیاء چون از حجاب هوای نفس رهائی یافته، پیاپی مدد فیض بدانها رسد و به مقام اتصال نایل آیند و این پیوستگی و اتصال، معراج روحانی است‌که تنها اختصاص به اولیاء دارد. لذا در عین این‌که ایشان در جمع نشسته‌اند، به سوی حق پرواز گیرند و با آن‌که جسم و صورت حسی آن‌ها در قید مکان است، در عالم لامکان پر و بال گشایند. این‌است‌که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به جناب کمیل دربارة آنان فرماید:

هرگز روی زمین خالی نباشد از حجت حق، و اولیاء خدا واسطه‌اند بین او و صاحبدلان، بدین معنی که از آن شمس هدایت و ارشاد، کسب فیض نموده معرفت به صاحبدلان افاضه کنند. عدة آنان بسیار بسیار اندک ولی قدر و منزلتشان در پیشگاه احدیّت بس عظیم است. بعضی از ایشان ظاهر و مشهور باشند بعضی خائف و مغمور. آنچه بر اهل ثروت و نعمت دنیا سخت است،ایشان آن را بر خود آسان نموده‌اند.خداوند متعال آنان را نگهداری می‌کند تاتخم حقایق را در قلوب مستعدّه زراعت کنند، ایشانند که درک حقایق نموده و روح یقین را در آغوش گرفته‌اند.ابدان ایشان در این دنیاست ولی ارواح پاکشان بهعالم علوی تعلق دارد.

درود به روان پاک اولیاء، آن رادمردانی که با حکمت و فضلیت زندگی نموده‌اند. شاد باد روح عارفان و عالمان ربانی که در اثر ریاضت و مجاهدت و استقامت به وصال رسیده، بازماندگان وادی جهل و حیرت را به سر منزل سعادت و نجات رسانیده‌اند.

جاوید باد نام پیشروان قافلة فرهنگ بشری که در ظلمات قرون و اعصار، مشعل فروزان عقل و دانش را به دست گرفته به محیط تاریک جهل و اوهام روشنائی بخشیده‌اند.

درود بر شما ای نوامیس مقدس زمان غیبت که وظایف محولة خویش را در حد کمال انجام دادید و سالیان دراز، شب و روز به ارشاد انسان‌ها پرداختید و هرگونه شدائد و آلام، مصائب و تلخی‌ها، ناکامی‌ها و ناگواری‌ها را تحمل کردید.

درود بر شما ای حضرات اولیاء که در هر عصری مردم را به صراط مستقیم حق دعوت نمودید، آن را به طالبین نشان دادید و راه رسیدن به سعادت ابدی را به مردم تعلیم نمودید، درود بر شما.

سلام بر خلوت عاشقان خدا، آفرین بر حال ملکوتیتان ای اولیاء طریق حق، هزار آفرین بر صفایتان، به دعایتان، به ضمیر تابنده‌تان، به دامان پارسایتان، به پرهیز و تقوایتان.

خدا یار و یاورتان باد ای بندگان آلایش ندیده، ای پاکدلان خلوت گزیده، درود بر شما ای رهروان طریق الهی، ای معتکفان اقلیم بیگناهی. سلامی به طهارت اندیشة با حق آشنایان، و درودی چون نور دل پارسیان.

سلام بر سکوت خلوت عارفان و عالمان ربانی، آنانی که با عشق حق در سر شوری دارند. درود بر جذبه‌های شورانگیزتان، بر دعاهای سکوت‌آمیزتان. درود بر نیایشتان، سلام بر ستایشتان. باغ عرفانتان پر گل باد، باغی که هر لحظه در آن غنچة توحید می‌شکفد. درود بر شما عاشقانی که رنج درد را تحمل کردید و به وصال رسیدید، درود بر شما.

الهی به قلوب شکستة مظلومان و به قلم پر نور عارفان و عالمان ربانی و خون مقدس شهیدان، و به تیغ آبدا مجاهدان روشن روان، کمال توفیق و حمایت و عنایت خویش را از ما دریغ مفرما.

مطالب مرتبط :

  1. فصل دوم- صفات الهی: صفات ثبوتیه
  2. مظهر تامّ اسماء
  3. هماهنگی ظاهر و باطن
  4. مظهر اعلای شفاعت
  5. صفات فعل
  6. فصل سوم- مفهوم صفات سلبیه
  7. صفات و علایم عالم ربّانی
  8. فضیلت در تجلّی صفات الهی
  9. صالحان ، وارثان زمین
  10. راه اندازی بخش اخبار وب سایت کعبه جانان

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه