تجلی کمال دربروج امامت ۳ ۱۳۸۹/۰۴/۱۰

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: نبوت و امامت

علومی که از آن‌حضرت نقل شده اگرچه بیشتر در احکام و عبادات و معاملات و طهارت و حج و غیر آنهاست، ولی اختصاص بدانها نداشته در توحید و کلام و عقول، تعالیم بسیاری دارد. علاوه بر اینها، امام صادق هزاران چشمة علمی به روی مردم گشود و رشته‌های مختلفی از علوم مادی، طبیعی، طبّی، شیمیائی و فیزیکی را به شاگردانش تعلیم فرمود. کتاب مقدس «توحید مفضّل» که از آن‌حضرت بجای مانده شاهد قوی بر این مدّعاست، همچنین آن بزرگوار در علوم غریبه و ریاضیات و جفر، مهارتی به تمام داشت.

آری حضرت صادق(ع) از زمرة آن بندگان مخلص خدا بود که در اثر متابعت و پیوستگی به سید اولین و آخرین(ص)، بر کلّی کاینات عبور کرده‌اند و از «قاب قوسین» درگذشته و در سرّ «او ادنی» دیدة بصیرت به کحل «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی» مکحّل گردانیده‌اند، و در مطالعة «رَأی مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْری» خانة دل را با انوار «یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ» منوّر ساخته‌اند.

حضرت امام موسی کاظم(ع) ـ دلیل بر امامت آن حضرت، تصریح حضرت‌رسول‌اکرم(ص) و تعیین پدر بزرگوارش حضرت صادق(ع) او را به وصایت و جانشینی است. آن‌حضرت در مکارم اخلاق و علم و عبادت و سخاوت و مناقب، فوق‌العاده بوده و عامّه و خاصّه به علوّ شأن او مقرّ و معترفند.

القاب حضرت موسی بن جعفر، کاظم و صابر و صالح و امین است و لقب مشهور است کاظم می‌باشد یعنی خاموش کننده و فرو برندة غیظ، چنان‌که آن‌حضرت آنچه از دست دشمنان کشید، هرگز بر ایشان نفرین ننمود. حتی در ایّام زندانی بودنش مکرر می‌آمدند و پنهانی گوش فرا می‌دادند، ولی از وجود مقدسش کلمه‌ای سخن خشم‌آمیز نشنیدند. حضرت‌رسول‌اکرم(ص) فرموده: هر که با قدرت و توانائی، غیظ خود را فرونشاند، حق‌تعالی قلب او را پر از امن و ایمان کند.

جوهر و عصارة مبارزة در راه حق، ارشاد است و این محبوبین درگاه الهی در طریق حق به تحکیم مبانی عقاید انسانها پرداخته، در راه تکامل نفسانی و ارتقاء مراتب معنوی اجتماع کوشا بوده‌اند.از حلقوم ایشان آهنگ و نغمة روح‌افزا و جان‌پرور ظاهر شده،چه در حال حیات و چه در حال ممات، چه رأس مطهرشان بالای نیزه و چه پیکرشان بر روی خاک، چهدر سیاهچال و چه در بند اسارت و چه بر اریکة سلطنت، همواره دعوتشان به توحید بوده است.

در میان مردم آن‌حضرت مشهور است به باب‌الحوائج و توسّل به او موجب اجابت دعاست. توسّل به مقرّبین درگاه خدا، گذشته از اخبار و احادیث و تجارب بسیار، امری‌است عقلی و مطابق اصول علمی:

واجب است‌که خداوند رحمان اوّل موجود اشرف را خلق کند چه، اگر موجود اخسّ و پست‌تر را خلق کند، ترجیح مرجوج بر راجح لازم آید، و اگر مساوی خلق کند، ترجیح بلامرجّح می‌باشد و هر دو قبیح است و قبیح از حکیم علی‌الاطلاق سر نمی‌زند. به همین دلیل باید فیوضات به موجوداتی که اشرفند برسد و به واسطة آن‌ها به سایرین.

مؤثر حقیقی در عالم امکان منحصر است به ذات اقدس باریتعالی و قاضی‌الحاجات حقیقی اوست نه غیر، و اختصاص به افراد بشر ندارد. ولی شرط است سنخیّت بین مدرک و مدرک، یعنی گیرنده با آن‌که می‌دهد باید مناسبت داشته باشد و همین، دلیل است برای لزوم بعثت پیغمبر.

فکر و عقل و ادراک هرکسی به دامان جلال حق نرسد و ناچار است دست به دامان حضرت پیغمبر و ائمة‌اطهار و معصومین و اولیاء بزند، به جهت آن‌که ایشانند انسان کامل و به واسطة کمال معرفت، قرب و اتصال را به مبدأ اعلا پیدا کرده‌اند.

آری میان دو چیز که غایت بعد و دوری است در رفعت و دنائت، ناچار است از رابطه که واسطه باشد برای رساندن اثر عالی به سافل، یعنی فیض را از فیّاض مطلق بگیرد و به دیگران رساند.

حضرت امام موسی کاظم رابط عالم ربوبی و قبله معنوی عالم امکان بود. بدین جهت رکنی از ارکان مهمّة عبادات، تشخیص قبله و استقبال آن است. اعمال ظاهری و باطنی در شرع انور الهی، لازم و ملزوم یکدیگرند و عمل به ظواهر احکام، انسان را آماده برای ادراک و عمل به باطن احکام می‌نماید. خطا کردند آنان که ظاهر را گرفتند و باطن را ترک کردند، و یا باطن را گرفتند و ظاهر را ترک نمودند.

مقصوداز قبله درظاهر توجه به کعبه است برای استفاضه ازتوجهات الهیّه بدان مکانمبارک، اما در معنا اقبال دل است به وجود مقدّس امام(ع) که قبلة معنوی و خورشید فروزان عقول است.

برای هر موجودی از این عالم خورشیدی است‌که به آن نور می‌بخشد تا او را به میدان تکامل برساند. عقول مجرّده که خورشید این عالمند، به جهت کثرت مناسبت به نورالانوار در احاطه به معلومات و تجرّد از مادیّات و افاضة نور بر غیر فوق، دارای مراتبی هستند شبیه مراتب انوار عرضیّه. چنان‌که هر وجودی در عالم به شوق لقای نور پروانه‌وار می‌گردد، عقول نیز پروانه‌وار به گرد خورشید خود در گردشندد. آفتاب این عقول، همانا «عقل کلّ»، ولیّ الله الاعظم است، که وجود مقدسش در آسمان حقیقت، هادم ظلمات و حایل عبور و نفوذ وساوس شیطانی در قلوب مؤمنین است، و بدون اذن و دستور آن مولا، هیچ عقلی پرواز نکند؛ لازمة این پرواز روحانی و استضائه معنوی، طیّ مراتب یقین است.

در حقیقت، استقبال کعبه، علت وصول است به ایمان مرتبة علم الیقین، و آن نیز علت رحمانی است برای نیل به ایمان مرتبه عین‌الیقین و سیر در انوار شمس‌الشموس ولایت، تا سرانجام سالک به ایمان مرتبة حق‌الیقین رسد، که علّت وصال است به کعبة ازلی.

راه خدا نه جهت راست است و نه چپ، نه بالا و نه زیر، نه دور و نه نزدیک، بلکه راه خدا دل است، چنان‌که سید دو عالم فرمود: خدا در دل مؤمنی است، این است معنی «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَیْتُ الله» تجلّی کمالیّة قبلة ازلی در آن عصر در قلب مقدس انسان کامل، خلیفة بر حق رسول خدا(ص)، حضرت امام موسی کاظم علیه السلام بود.

حضرت امام علی بن موسی الرضا ـ از القاب آن‌حضرت رضاست؛ و این صفت از بالاترین مقامات سالک الی الله است. مرتبة رضا بالاتر از مرتبة صبر است زیرا صبر، حبس نفس است با عدم رضایت، ولی رضا، رضایت سالک الی الله است به آنچه از دوست رسد. حضرت علی بن ابیطالب رضا به قضاء الله را از ارکان ایمان شمرده و حضرت سیدالشهداء نزدیک شهداتش به خدای خویش عرض می‌کرد «اِلهی رِضاً بِقَضائِکَ وَ تَسْلیماً بِاَمْرِکَ».

از حضرت رضا علیه السلام معجزات و کرامات بی‌شمار ظاهر شده و فضایل آن بزرگوار به حدّی است‌که احصاء نتوان کرد.باید دانست معجزات و کرامات حضرات انبیاء واوصیاء دراموری است‌که محال ذاتی نباشدو قدرت خداهم بر محال ذاتی تعلق نمی‌گیرد،زیرا که قابلیت مقدوریّت و موجود شدن را ندارد. معجزات انبیاء و کرامات ائمه در اموری است‌که عادتاً محال باشد، یعنی مردم عادی نتوانند مثل آن را بیاورند.

عدّه‌ای از مردم اظهار عجب و بسا که انکار می‌نمایند صدور معجزات و کرامات را، زیرا ایشان پی به صفای دل و مقامات و درجات حضرات انبیاء و اوصیاء نبرده‌اند.

نفس از سنخ عالم ملکوت است و عالم ملکوت، سلطنت و حکومت دارد بر عالم طبع، زمانی به‌خودی خود و وقتی توسط نفوس بشریّه و گاهی به ریاضات. حالت اول، نظری است یعنی به ارادة حق‌تعالی و لمن یشاء، بدون دخالت ریاضات و مجاهدات او. حالت دوم به ارادة شخصی است‌که نفس او در جرگة نفوس قدسی است. و در حالت سوم، ریاضات مشروع ایجاد نفس قدسیه می‌کند، زیرا چون نفس مجرّد شود از علایق دنیویّه، می‌تواند با مجرّدات ملکوتی کمال اتصال را پیدا نماید و در خارج از مملکت تن، هر گونه تصرّفی را بنماید. اما ریاضات غیر مشروع نفس را با ملکوت سفلی مرتبط کرده قادر به امور نامشروعی مانند سحر و جادو می‌کند. در ارتباط با ملکوت علیا، سبب و واسطه ملک است و در ملکوت سفلی، واسطه جنّ، که هم سنخ شیطان است.

سبب دیگر برای خرقِ‌عادت، ضعف قوة متخیّله است. قوة متخیله زمانی کاملاً مطیع قوة عاقله نمی‌شود مانند اکثر مردم، خاصه عوام‌الناس که قبایح اعمال و صور محسوسات و زینت‌های فانی دنیا در انظارشان نیکو جلوه می‌کند، چنان‌که خداوند متعال دربارة ایشان می‌فرماید «اَفَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً». و گاهی قوة واهمه و متخیّله، کاملاً مطیع قوة عاقله می‌باشد، چنان‌که حضرت‌رسول‌اکرم(ص) فرمود: شیطان به دست من تسلیم شده، یعنی قوة واهمه و متخیّله من در چنگ قوة عاقلة من مقهور شده است.

قوة متخیّله با ترک لذایذ دنیویّه و سایر ریاضات و مجاهدات، قابل افول و انحلال است و این مراتب، همه در حضرت علی بن موسی الرضا حاصل شده بود.

خداوند متعال دربارة حضرت‌رسول‌اکرم(ص) می‌فرماید «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَر». از امر به «صلوه»، صفای جوهر نفس معلوم می‌شود، زیرا نماز عروج به سوی حق و مناجات با خداست، و کشتن نفس شهوی و قوة واهمه و متخیّله از کلمة «وَانْحَر» درک می‌شود.

چون نفس انسانی شباهت پیداکرد به مبادی عالیه ومتخلّق شد به صفات خدایی، دردو صفت علم و عمل، کارهای خدایی از او سر می‌زند اگرچه به آن شدّت نباشد؛ مانند آهن گداخته و شیشة صافی که آن یکی کار آتش می‌کند از اشراق و حرارت و نوریّت، و دیگری رنگ چیزی را می‌پذیرد که در داخل آن ریخته شده است. پس عجبی نیست که خداوند متعال چنین قدرت و اختیاری بر انسان کاملی که مقرّب درگاه او شده کرامت فرماید، که تصرف در موجودات کند و از اشیاء صورتی را گرفته، صورت دیگر دهد.

اکمل و اشرف و اصفی و الطف نفوس در آن عصر، حضرت علی بن موسی الرضا بود، و خدا خواسته بود که آن وجود مقدس را مظهر جمال و کمال خود قرار دهد. آن‌حضرت احتیاج به معلّم بشری نداشت، معلّم او ذات اقدس احدیت و وجودش منوّر به نور الهی بود، بطوری که صور و حقیقت اشیاء و جمیع عوالم علوی و سفلی در مرآت دل آن وجود مقدس، منعکس می‌شد.

آن حضرت نصایح و مواعظ بیشماری دارد، از جمله:

از علائم ایمان مؤمن، پنهان داشتن اسرار مردم است.

هر کس به حلال کم راضی شود، زندگیش آسان گردد و برای عیال و اولادش برکت و سلامتی بخشد و خدا دیدة دلش را بینا کند.

بخیل، روی راحتی نبیند و حسود، درک لذت ننماید و بدبین، وقا به عهد نکند.

اگر چهار خصلت و صفت در کسی نباشد، امیدوار به سعات دنیا و آخرت نگردد: وفا به عهد، کرم و بخشش در طبیعت، عزّت نفس و خوف از خدا.

صلة ارحام کنید ولو به قدر شربتی آب باشد، صدقات خود را به منّت گذاری باطل نکنید، چه بسیاری از صدقات که به جهت منت‌گذاری مقبول درگاه الهی نیست.

حضرت امام جواد(ع) ‌ـ دلیل بر امامت آن‌حضرت این‌که عصمت او نزد فریقین مسلم است، و اگر غیر او بعد از پدر بزرگوارش امام شناخته شود، ترجیح مرجوح بر راجح لازم آید. و دیگر تعیین حضرت‌رسول‌اکرم(ص) و تصریح پدر بزرگوارش حضرت رضا(ع) او را به وصایت و جانشینی، و این‌که آن‌حضرت متکفّل غسل و کفن و حنوط پدر بزرگوارش بود. زیرا بدن امام را امام بعد غسل دهد و کفن نماید، به جهت آن‌که امام، هیکل توحید و در حقیقت، کتاب الله است مانند قرآن مجید که «لا یَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ».در سفر حج، علما و فضلا و اشراف و بزرگان شیعه پس از فراغ از اعمال حج، خدمت آن جناب رسیدند و از مشاهدة جمال آن ماه ولایت و از دیدن انوار امامت و جلالت و ملاحظة متانت و مهابت و معجزات و کرامت و علوم و فضایل، اقرار به امامتش کردند و زنگ شک و شبهه از آیینة خاطر آنان زدوده شد.

قلب مقدس حضرت جواد علیه السلام به واسطة اتّصال به مبدأ اعلا منوّر به نور الهی بود و احتیاج به معلم بشری نداشت، زیرا وقتی قلب از علایق دنیویّه منزّه شود، معانی و حقایق در او منعکس گردد. منزلت قلب در جسد، به منزلت امام است در میان مردم و عرش در عالم.

حضرات بزرگان و پیشوایان فرموده‌اند: چنان‌که قلب ظاهری را دو در است برای دخول و خروج خون، برای قلب باطنی روحانی نیز دو در است، یکی به جانب بالا یعنی ملکوت علیا که جای ملائکه است و «جنه السعداء» نامیده می‌شود، و دیگری به جانب ملکوت سفلی که مکان اجنّه و شیاطین است و مسمّی به «جحیم الاشقیاء». علوم و معارف و حبّ حق و اولیاء الله از در بالا، و معاصی و شرور و بغض اولیاءالله و آزار خلق از در دیگر داخل می‌شود، و تا انسان در ملکوت سفلی را نبندد، نور ولایت و عبادت به دلش داخل نخواهد شد.

بنابراین دلها بر سه قسمند: قسم اول دلی است‌که جزئی از حقائق در آن جای نمی‌کند. قسم دوم دلی است‌که خیر و شر هر دو در آن داخل شوند و هریک قویتر است بر دیگری غالب آید. قسم سوم دلی است‌که در آن چراغی است از انوار الهی که پیوسته روشنی دهد و هرگز برایش خاموشی نیست.

قلب مقدس حضرت جواد(ع)، آن چراغ پر فروغ جاودان الهی، عرض با عظمت خدا بود. چه، قلب مؤمن با کمال، عرش خدای رحمان است. بدین معنی که عرش محل استیلای رحمت رحمانیّت است و هر فیضی که می‌برد، مقسّم است و قلب انسان کامل هم محل ظهور رحمت و انوار حقّة الهی و تجلیّات اوست.

شرافت و خاصیتی که در قلب انسان کامل است، در عرش نیست: عرش عالم، عرشی است با عظمت ولی فاقد شعور و ترقی اما قلب، واجد ادراک و قابل ترقی است و هر مدد فیضی که به او رسد، حیات، قدرت، علم و کمالات تازه‌ای به آن دهد.عرش عالم، محل ظهور صفت رحمانیّت است به روحانیّت، اما قلب انسان کامل، محل روح علوی نورانی و مستقرّ خلافت الله است، چنان‌که در حدیث قدسی وارد است: نه زمین گنجایش مراد دارد و نه آسمانها مکان من تواند بود، بلکه جای من یعنی جلوگاه من، قلب انسان کامل است.

اگر قلب مؤمن بشکند اهمیّت آن بیشتر می‌‌شود که فرموده‌اند: هر چیزی بشکند از قیمت آن می‌کاهد مگر دل که اگر بشکند بر قیمت آن می‌افزاید، و شکست‌ترین و لطیف‌ترین قلوب در آن عصر، قلب انسان کامل، حضرت جواد(ع) بود.

در حقیقت، انسان کامل کسی است‌که قلب او باز شود به سوی ولایت، و حکمتی که خداوند رحمان در قرآن مجید تعریف نموده و آن را مایة خیر کثیر قرار داده، همانا انفتاح دل است به سوی ولایت.

در مقام چنین قلبی است‌که حضرت امام جواد فرموده: قصد سوی حق به دل، بهتر است از اتعاب جوارح به اعمال. زیرا بسا که عمل توأم با ریا و یا طلب مدح و شهرت و سایر اغراض فاسده باشد ولی نیّت، پنهان و لوجه الله است، پس نیّت مؤمن بهتر است از عملش. عمل، صورت نیّت است و نیّت، صورت شاکله، چنان‌که فرماید «قُلْ کُلٌ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ». پس مایه و سبب، نیّت و شاکله است‌که بدون آن، عمل را خیری نیست.

ظهور عظمت فاعل بسته به عظمت فعل و آثار اوست و زمانی این فعل، حسّیه است و وقتی معنویّه. فعل حسّیه اموری است‌که مشاهده می‌شود در آسمانها و زمین، و بالاترین مثال برای فعل معنویه، افعال و اعمال و سیر قلوب است. در هر قلبی واقعی است امور عظیمة طبیعت و ماوراء الطبیعه، چنان‌که در مقام قلب فرموده‌اند که تصوّراتش جعل بسیطی و تصدیقاتش جعل ترکیبی و صورتها منشآت او، و به اعتباری او قادر است و خالق، و صورتها مخلوق و مصنوع اوست. اجزاء ترکیب در جعل ترکیبی، عبارت است از ظهور آثار علمیّه و باطنیّه در قلب، و ممکن است قلب به مرتبه‌ای از قرب و اتّصال رسد که اشباح و صوری خلق کند که در عالم ظاهر برای دیگران نیز قابل رؤیت و ادراک باشد.

از جمله کلمات حکمت‌آمیز حضرت جواد علیه‌السلام:

اعتماد به خداوند متعال، بهاء هر چیز گردان است.بپرهیز از رفیق بد که او شمشیر را ماند که منظرش نیکو و آثارش زشت است. شخص مؤمن به سه چیز احتیاج دارد: توفیق از حق‌تعالی، و قبول کردن پند ناصح، و واعظی از نفس خود باشد که پیوسته او را پند دهد.

سخت‌ترین روزگار، فقر و فاقه است و سخت‌تر از آن، بیماری بدن است و سخت‌تر از آن هم بیماری دل است.

حضرت امام هادی(ع) ـ دلیل بر امامت آن حضرت، گذشته از عصمت و اخبار حضرت پیغمبر(ص) و سایر ائمة‌اطهار علیهم‌السلام، این‌که پدر بزرگوارش حضرت جواد او را خلیفه و جانشین خود گردانید و هنگام وداع در حضور بزرگان شیعه و ثقات اصحاب خود، تصریح به امامتش فرمود.

برای اسمائ و صفات خدا مظهری است در عالم، و عوالم جمله کتاب الله و مظهر و نمایندة اویند وانسان کامل به مفاد آیة «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسْماءَ کُلَّها» دارای مظهر جمیع اسماء و صفات حق است.

حضرت امام علی النقی ملقب به هادی، مظهر علم و قدرت بی‌منتهای خدا، واجد مقام ولایت و اولی به تصرف در عالم کون است. این مقام از بالاترین مقامات عالم امکان است‌که دست هیچ بشری به آن نرسد، مگر عدّة معدودی که خداوند متعال آنان را در مکتب خاص ربوبیّت پرورش داده و این منصب عظما را به ایشان بخشوده است.

در مقابل ولایت و سلطنت ابدی این رهبران عالیرتبة بشری، همة امور خاضع و خاشعند:

هر علت، مهیمن است بر معلول خود، و هر معلول خاضع است در برابر علت خود. هر مطلق، مسلّط است بر مقیّد و هر مقیّد، منقاد است در برابر مطلق خود. این خضوع و انقیاد که از معلول نسبت به علّت و از مقیّد نسبت به مطلق ظاهر می‌گردد، «سجود تکوینی» است. پس همة نظام هستی در برابر خالق متعال تکویناً ساجدند و تمام فرشتگان در برابر کون جامع و انسان کامل «فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلّهُمْ اَجْمَعُونَ». این تعبیر رسا با جمع الف و لام محلی و تأکیدهای مکرّر، نشانة انقیاد و اطاعت تمام فرشتگان است در برابر محبوبین الهی، بالاخصّ در برابر حبیب خدا و اهل بیت ایشان که در حقیت تمام معجزات علمی و عملیحضرات انبیاء را دارا هستند مانند تسخیر فضا، سلطه بر زمین و دریا، سلطه بر امواج آتش و احیاء موتی. ایشانند که به همة اسرار و علوم اولین و آخرین واقف و به کل کاینات محیط‌اند، و در منصب امامت و تصرّف در امور مادی و معنوی، یکسانند و هرچه می‌کنند برای توجه دادن خلق است به سوی خدا.

منظور از اولی به تصرف بودن امام هادی(ع) در عوالم وجودیّه، کمال تسلط علمی آن جناب است بر همة کاینات و نه اعمال اراده و ادارة آنها. البته حق‌تعالی قدرت اعمال در امور به ولیّ خود کرامت فرموده است اما وجود قدرت، دلیل بر استمرار فعل و تغییر در خط مشی امور نیست. این امر بنابر مصلت است نه فقدان صلاحیت، بلکه بر حسب مشیت الهی، اعمال اراده ممکن است، چنان‌که خود بدان اشاره فرموده‌اند که دلهای ما ظرف مشیت و ارادة خداست.

حدود تصرف امام در عالم امکان به اقتضای شرایط است‌که بسا به جهت کمیّت، مختلف لیکن به لحاظ کیفیت، باطناً یکسان است. این تصرّف به لحاظ ارکانی و باطنی، اولی است. عدم تصرف امام، دلیل بر تقدم سکون ظاهری بر آن نیست. علت سکون و عدم ارتفاع موانع، حکمت الهی است و گرنه اولی، تصرّف است چه، آثار و خواص رحمانی غیر تصرف، ناقص و متمم و مکمّل آن، تصرف ملکوتی امام است‌که سبب ظهور آثار و خواص کمالیّه است.

صاحبان این مقام را نظری به مال و منصب دو روزة دنیای پرحوادث نیست.اگر آنان و از جمله حضرت مولای متقیان در موارد عدیده فضایل خود را برشمرده و برتری خویش را بر انبیاء سلف بیان نموده‌اند و یا امام هادی(ع) در زیارت جامعة کبیره، معرفی جامع و والایی از مقام شامخ ولایت و امامت فرموده‌اند، منافاتی با این ندارد که حضرت علی(ع) فرموده: زشت و قبیح است‌که کسی خود را تعریف کند و ممکن است این صفت آدمی را به پاره‌ای از صفات رذیلة دیگر مانند تکبر و نخوت و حسد بکشاند و از اوج انسانیت به حضیض حیوانیت برساند، و یا حضرت امام هادی(ع) می‌فرماید: کسی که خود را پسندید خشمناکان بر او بسیار شوند و خودپسندی و خودبینی و خودستائی در شرع مقدس اسلام مذموم است. زیرا این معرّفی آنان از روی کبر، حسد، خودبینی و بی‌اعتنایی به خلق نبوده،بلکه به حکم انجام وظیفة الهی بوده است چه، اولاً به مفاد آیة شریفه «وَ اَمّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثَ» چنین اظهار، نوعی سپاسگزاری است. ثانیاً ایشان برای هدایت مردم آمده‌اند، باید خود را معرفی نمایند تا مردم به علم و مقام معنوی ایشان پی برده هدایت شوند وگرنه سبب تداوم گمراهی و اغراء به جهل آنان می‌شد. ثالثاً در عالم هر نعمتی حقی دارد که باید ادا شود مانند علم و هنر و معرفت، و بالاترین ادای حق، اظهار آن معلومات است خصوصاً در عالم جاهل.

از تعالیم مقدس امام هادی علیه السلام است:

مصیبت شخص صبر کننده در مصیبت یکی است و برای جزع کنده دوتاست، بسا که جزع از مقام و اجر معنوی انسان می‌کاهد.

حکمت و علم را به نا اهل تعلیم نکنیم، زیرا حکمت در قلوب فاسده تأثیر نمی‌کند، و تعلیم حکمت به جهّال، ظلم است بر حکمت و حربه دادن است به دست کفّار. چنان‌که حضرت علی بن ابیطالب نیز فرموده: جواهر را آویخته نکنید به گردن خوکان، که کنایه از آن‌است‌که حکمت و علوم را به نااهل تعلیم نکنید زیرا او استعداد فهم مطالب حکمتی و علمی را ندارد. همچنین در بسیار از اشخاص، حکمت ظاهری یعنی حفظ کردن زائیدة افکار دیگران، گذشته از این‌که در تربیت و تکمیل نفس و سیر در مدارج عالیه مؤثر نیست، موجب ازدیاد تکبّر، حسد، خودبینی و فساد می‌گردد، چنان‌که فرموده‌اند «اِذا فَسَدَ الْعالِمُ، فَسَدَ الْعالَم».

حضرت امام حسن عسکری ـ دلیل بر امامت آن حضرت، همان اخبار جدّش حضرت خاتم الانبیاء(ص) و معصوم بودنش بالاتفاق و بروز کرامات و تعیین پدر بزرگوارش او را بر امامت و وصایت و جانشینی خود می‌باشد.

آن حضرت بیشتر اوقات محوبس و ممنوع از معاشرت بوده و پیوسته به عبادت اشتغال داشت و مانند اجدادش، تمام صافت و ملکات فاضله را دارا و شریفترین مردم بود.

قدرو شرف هرکسی درپیشگاه الهی به میزان شرافت قلب‌اوست،ومنزلت قلب به مراتب تجلّی انوار الهی است در آن،علی‌الخصوص تجلّی نوری که او روح ارواح است و قلب قلوب، نقطة شهادت و غیوب است و کاشف کروب، مزیّل عیوب است و مبیّن سرّ مکنون، ماء انهاربحور صدور است و مجموع انوار اسرار الهیّت و ولایت، و معجزات کلّ انبیاء و اوصیاء و کرامات اولیاء و همة قدرها از او حاصل است.

در حقیقت، اگر قدر حق بر دلی نزول کند، همة قدرهای عالم از آن دل رخت بربندد، شب نکره‌اش به روز معرفه درآید و جهل مجملش تبدیل به تفصیل علم شود، قدم در بساط اخلاص نهد، بکلّی از ماسوی و محبوبیت‌های کذایی بگذرد و در مجامع جمعیّت، در محراب فردانیّت معتکف شود و بعدش قرب گردد، که قدر هر کسی به نسبت قرب اوست به حق و بعد اوست از خلق، و این معنی موقوف بر تعیّن نبوده همیشه ثابت است.

آری قدر و شرف را باید در درون خود جستجو کرد نه در اجزاء بیرون از وجود خود، این‌است‌که بزرگان فرموده‌اند: ای انسان تو خود قدری، خود را دریاب. کسی که قدر خود را یافت و بدین مقام رسید، هر شب او قدر و هر روزش عید، و قول او سدیده و دل او بر بساط علم مطلقیّه منبسط، ناسوت او به رنگ لاهوت درآمده، ملکوت و جبروتش یکی است. این است سرّ اشارت حضرت امام حسن عسکری(ع) که «اِنَّ الْوُصُولَ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ اِلاّ بِاِمْتِطاءِ اللَّیْلِ» واصل شدن به آستان قدس الهی، سفری است‌که جز با شب زنده‌داری و خلوت دل میسر نیست. این همان سفر مقدّس و تحول قلبی مبارکی است‌که ایام و لیالی را بر او مقدس نموده، حق‌تعالی و کرّوبیان ملأ اعلا هر آن به او سلام و درود گویند. این سلام که تجلّی همان نور الهی است به آن قلوب، بشارت است به سعادت و امنیت و سلامتی در دنیا و عقبی، بالاخصّ سلامت قوای باطنی انسان از گزند آفات.

مظهر اعلای قدر و شرف و سلام و درود پروردگار در آن عصر، وجود مقدس حضرت امام حسن عسکری بود. آن بزرگوار از جملة محبوبین الهی است‌که آنان را سه سلام است:

سلام اوّل، سلامی است‌که روز میثاق به سمع جان شنیدند «سَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذینَ اصْطَفی». مراد از عباد در این آیه شریفه، مقربین درگاه الهی، خصوصاً حضرت‌رسول‌اکرم(ص) و اوصیاء اویند. آنان کسانی هستند که در ازل اصطفائیت یافتند و در ابد به هدایت رسیدند.البته امتیازات هرانسانی به‌نسبت فعلیّت قوای‌اختیاریّه اوست،و افعالی‌که‌ظهور آن‌ها ناشی ازقوای اختیاریّه نباشد،موجب امتیاز نیست. خدای تبارک و تعالی، عالم پنهان و آشکار و دانای

مطالب مرتبط :

  1. تجلی کمال دربروج امامت ۴
  2. تجلی کمال دربروج امامت
  3. تجلی کمال دربروج امامت ۲
  4. ضرورت امامت
  5. امامت از دیدگاه اهل سنت
  6. مفهوم امامت
  7. آیات قرآنی بر امامت حضرت علی (ع)
  8. مرگ ، وسیلۀ کمال
  9. کمال نفس ناطقه
  10. هماهنگی ظاهر و باطن
  11. صالحان ، وارثان زمین
  12. سایر اوصاف امام

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه