تجلی کمال دربروج امامت ۲ ۱۳۸۹/۰۴/۰۸

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: نبوت و امامت

است نفسانیّه که سبب تعادل بین افراط و تفریط شود، و وقتی بالفعل است، و آن امری‌است متوسط بین افراط و تفریط. پس عدل اساس کل فضایل است.

پیغمبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله به عدل و عادل اهمیت فوق العاده داده و عدل را در بسیاری از احکام دخالت داده است، مثلاً نماز جماعت را با امام عادل می‌شود خواند و طلاق باید در حضور عدلین انجام یابد، شهادت و خبر عادل اعتبار دارد و حاکم شرع و مفتی باید عادل باشند.

عارفان طریق حق گفته‌اند: عدل، میزان الله و صراط مستقیم است‌که سالک را به خدا می‌رساند. این‌که حکماء فرموده‌اند: «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمواتُ وَالاَرْضَ» علتش معلوم است چه، اگر اندکی که از مواد موجودات عالم و اصول آن‌ها زاید بر دیگری یا ناقص از او باشد، نظام بر هم‌می‌خورد؛ مثلاً قوة جاذبه و مجذوبه که بین کرات است باید به حدّ اعتدال باشد، و قرب و بعد شمس نسبت به کرة زمین اگر کم و زیاد می‌شد، موجب حرارت بی‌نهایت یا برودت فوق‌الطاقه می‌بود.

عدل از اوصاف حق‌تعالی بوده و از اصول دین و مذهب شمرده می‌شود. روی همین اصل است‌که حق‌تعالی هر چیزی را به جای خود نهاده و به قدر استحقاق عطا نموده، و روی عدل اوست که باید پیغمبر بفرستد و قیامت را که روز بازخواست است، قرار دهد؛ و نیز حسن عدل و احسان و قبح ظلم، از مستقلات عقلیّه است.

خداوند تبارک و تعالی فرماید: «اِنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِحْسانِ» و در جای دیگر می‌فرماید: «فَاحْکُمْ بَیُنَهُمْ بِالْقِسْطِ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ» یعنی حکم کمن بین ایشان با عدالت که خداوند متعال عدالت کنندگان را دوست می‌دارد.

و قول آن‌حضرت : «وَ کَظْمِ الْغَیْظ» کظم به معنی فرونشاندن و نگاه داشتن است. فرق است بین غضب و غیظ. غضب برای مجازات و ارادة عقاب باشد مانند غضب حق‌تعالی بر کفّار، و غضب بنی نوع آدم عبارت است از غلیان و جوشیدن خون قلب و ارادة مجازات و عقاب، و این هم بر دو قسم است: اگر برای خدا و در راه خدا باشد، پسندیده و گرنه مذمّت دارد. اما غیظ، غضبی است‌که احاطه بر کبد می‌کند و ارادة عقاب یا قدرت بر عقاب نباشد، و این موقعی است‌که مکروهی به شخص رسد.کظم غیظ از مکارم اخلاق و خصال پسندیده است و در فضیلت آن بس است‌که حق‌تعالی فرموده: «وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ» آنان که غیظ خود را فرو می‌برند ایشان را خداوند متعال در عداد احسان کنندگان محسوب داشته که در آخر آیه «والله یحب المحسنین» آورده. حضرت‌رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده: محبوبترین راهها به سوی خدا صبر کردن است در مصیبت و فرو بردن غیظ است به حلم.

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَارْزُقْنی صِحَّهَ فی عِبادَهٍ وَ فَراغاً فی زِهادَهٍ وَ عِلْماً فی اِسْتِعْمالٍ وَ وَرْعاً فی اِجْمالٍ».

یعنی خدایا درود فرست بر محمد و آل او و روزی کن مرا صحّتی که در عبادت، و فراغتی که در زهد بگذرد، و علمی که با عمل باشد و پرهیزگاریی که نیکو شود.

صحّت در بدن و عمل و بسیاری از امور استعمال می‌شود. صحّت بدن عبارت است از حالتی که افعال بدن به مجرای طبیعی باشد، و صحّت نماز آن‌است‌که تکلیف را ساقط کند، و صحت عقد آن‌است‌که آثار شرعی بر آن جاری شود و صحت خبر آن‌است‌که مطابق واقع باشد، و صحت عبادت آن‌است‌که به قصد عبودیّت و بندگی به خدا بجا آورده شود و موجب خضوع و خشوع به درگاه خداوند جلّ و علا گردد.

عبادت باید از ریب و ریا و هرگونه اغراض نفسانی و وساوس شیطانی خالی گردد، و به عبارت دیگر محرّک و داعی بر عبادت، اطاعت امر مولا شود. عبادت به جهت نعم آخرت اگرچه تکلیف را ساقط می‌کند ولی عبادت کامل نیست. افضل و اکمل عبادات آن‌است‌که عابد عبادت را به جا نیاورد مگر به رضای حقّ جلّ و علا، و آن‌حضرت نیز مرتبة کمال عبادت را که نتیجه‌اش کمال قرب ربوبی است از خداوند متعال درخواست نموده. منظور از عبادت، هر عملی است‌که به قصد قربت و در مقام عبودیت انجام گیرد و انحصار به اعمال عبادی خاص از قبیل نماز و روزه ندارد، بلکه اعمال خیر نیز جزئی از عبادات را تشکیل می‌دهند.

قول آن‌حضرت «فَراغاً فی زِهادَه»، «زهد» در لغت به معنی ترک میل است به هر چیز دنیوی به واسطه داشتن رغبت ظاهری بر آن و در اصطلاح، ترک راحتی دنیا و طلب راحتی آخرت است. آن‌حضرت از خدای خویش درخواست نموده که او را از مهمّات دنیویّه خلاصی داده و در نتیجه توجه به غیر خدا نکند و ماسوای حق او را مشغول نسازد.قول آن‌حضرت «وَ عِلْماً فی اِسْتِعْمال». در اینجا مقصود از علم، علمی است‌که تعلق داشته باشد به کیفیت عمل، زیرا که علم دو قسم است: یکی علم عقلی که تعلق به کیفیت عمل ندارد مانند علم به وجود اقدس باریتعالی و افعال و صفات او، و قسم دیگر علمی است‌که متعلّق باشد به کیفیت اعمال و عبادات و ترک معاصی.

علم و عمل برای روح انسان به منزلة دوبالندکه باید آدمی هر دو را تقویت کندتاوقتی که مرغ جانش ازقفس تن رهائی یافت،پرباز کند وبه ملکوت اعلا پروازنماید. اگر یک بال داشته باشد، یعنی بداند وعمل نکند،یا عمل کندبدون علم، یا هیچ بال نداشته باشد،یعنی نداند و عمل هم نکند، معذّب خواهد بود و یک معنی عذاب، همین است‌که انسان از سیر در مدارج کمال محروم ماند.

عمل بدون علم باطل است و علم بی عمل بی‌ثمر، چنان‌که حضرت امام چهارم فرماید: اگر علم همراه عمل نشود، موجب ایجاد کفر خواهد شد و صاحبش را از خدا دورتر می‌کند. حضرت علی علیه‌السلام نیز فرماید: هر که علم را از اهلش یاد بگیرد، نجات خواهد یافت و اگر غرض و مقصودش طلب دنیا شود، از همین دنیا بهره‌مند خواهد شد. و حدیث دیگر معروف است: عالمی که عمل به علمش نکند، مانند درخت بی‌ثمر است.

شرافت هر علم مربوط به شرافت معلوم و موضوع آن است، و چیزی اشرف از حق و احکام او نیست. علم حقیقی بر سه قسم است: عقاید عقلانیّه و اخلاق نفسانیّه و اعمال جسمانیّه. اگر تحصیل این علوم نیز برای خدا نبوده و برای اغراض نفسانیّه و آثار دنیویّه باشد و قلب منوّر به نور حقیقت نگردد، موجب نخوت و تکبّر و جهل مرکب خواهد شد.

باید طالب علم شد و علم را از اهلش آموخت و آن را توأم با عمل کرد، و از علومی که مایة کفر و ضلالت است، دست شست و آئینة دل را بدان نیالود.

آن حضرت در این دعا ورع را از خدا خواسته و در لغت «ورع» بازداشتن نفس است از آنچه خدا حرام کرده، و برای ورع چهار درجه است:

اول ـ نگاه داشتن نفس از آنچه موجب فساد شده و عدالت را ساقط می‌کند.

دوم ـ ورع کسانی است‌که از آنچه شبهه‌ناک است دوری جویند.

سوم ـ ورع کسانی است‌که ترک حلال کنند که مبادا به حرام افتند، مثلاً صحبت از غ یر نکنند که مبادا منجر به غیبت شود.چهارم ـ ورع صدّیقین است‌که از ماسوای حق اعراض کنند که مبادا ساعتی از توجه ایشان به حق کاسته شود.

آن حضرت در این دعا کمال مرتبة ورع را از خدای خویش درخواست نموده است.

«اَللّهُمَّ اخْتِمْ بِعَفْوِکَ اَجَلی وَ حَقِّقْ فی رَجاءِ رَحْمَتِکَ اَمَلی وَ سَهِّل اِلی بُلُوغِ رِضاکَ سُبُلی وَ حَسِّنْ فی جَمیعِ اَحْوالی عَمَلی».

یعنی خدایا ختم کن به عفو خود مدت عمر مرا و محقّق گردان در امید رحمتت آرزوی مرا، و آسان کن به سوی رسیدن به خشنودیت راههای مرا، و نیکو کن در جمیع احوال عمل مرا.

«ختم» آخر هر چیزی است، حضرت پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خاتم پیغمبران است، زیرا سلسلة پیغمبری به وجود مقدس وی ختم گردیده و هر که بعد از آن‌حضرت ادّعای پیغمبری کند، ادّعایش باطل و از درجة اعتبار ساقط باشد. حضرت سجاد(ع) خواسته است در آخر عمر مشمول عفو پروردگار خویش باشد که حسن و خیر عاقبت امور همین است.

رجاء به معنی امید، تعلق قلب است به حاصل شدن امر مطلوب در آینده، و آن‌حضرت خواسته است‌که آرزو تحقق پیدا کند در امید، و وسایل آن فراهم گردد. بزرگان فرموده‌اند که باید شخص مؤمن بین خوف و رجاء باشد، یعنی وقتی عدم قابلیّت و قصور و گناه و عمل خود را در نظر آورد، مأیوس شود و چون توجه به رحمت واسعة الهی نماید، امیدوار شود.

سبل جمع سبیل به معنی طریق و راه است و در اینجا، مراد طاعات و خیرات و اسبابی است‌که انسان به واسطة آن‌ها ملکات فاضله و رضای خدا را تحصیل کند در جمیع احوال، یعنی هنگام صحّت و مرض و عزّت و خواری و فقر و غنا و سفر و حضر از انجام وظایف و تکالیف خودداری ننماید.

این موفقیّت بدون تفکر ممکن نیست چنان‌که حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: تفکر است‌که انسان را به نیکویی و عمل می‌کشاند. حضرت پیغمبر صلی‌الله علیه وآله می‌فرماید: تفکر یک ساعت از عبادت هفتاد ساله بهتر است. حضرت صادق علیه‌السلام نیز می‌فرماید:تفکرچون آئینه‌ای‌است در قلب که خوبی‌ها در آن منعکس شود و به دل روشناییبخشد. خداوند متعال در قرآن مجید می‌فرماید: «اَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فی اَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللهُ السَّمواتِ وَ الاَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلاّ بِالْحَقّ».

تفکر طلب علم غیر بدیهی است از مقدماتی که انسان را به او رساند. تفکر سبب ایجاد علم و علم سبب ایجاد حالت نفسانیّه و توجّه به عالم آخرت شود، در این‌صورت قهراً نورانیتی در دل پدیدار گردد.

تفکر سیر باطنی است از مبادی به سوی مقاصد، و کسی از نقص به کمال نرسد مگر به واسطة این سیر. تفکر بالاترین مقامات و اعظم عبادات و بلندترین درجات است.

حضرت امام محمد باقر(ع) ـ امام باقر علیه السلام، فرزند امام چهارم و وصیّ و جانشین او بوده، فضایل و مکارم اخلاق آن‌حضرت از حدّ تحریر خارج و زبان از تقریر آن قاصر است. کسی از عامّه و خاصّه انکار ندارد که آنچه از اخبار و آثار در علوم دینی و تفسیر قرآن و فنون آداب از آن‌حضرت روایت شده، بالاتر از آن‌است‌که در عقل بگنجد.

دلیل بر امامت آن حضرت، یکی این‌است‌که جدّش حضرت‌رسول‌اکرم(ص) تصریح فرموده و پدر بزرگوارش او را وصی و جانشین و امام قرار داده، و دیگر آن‌که از شرایط امامت، عصمت است و به اتفاق کلّ، در آن زمان به غیر از آن‌حضرت کسی دارای این مقام نبوده.

حضرت امام محمد باقر(ع)، مظهر بارز «کتاب مبین» و واقف به تمام اسرار آفرینش بود. انسان کامل، فهرست کتاب وجود است؛ و آن نکات و دقایقی که در عالم کبیر موجود است، فهرست آن را می‌توان در عالم صغیر و کتاب وجود انسان یافت. مفهوم «لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ اِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ» نیز اشاره به همین حقیقت است‌که انسان، کتاب کوچک خلقت و عالم، کتاب بزرگ آفرینش است و قرآن، کتاب راهنمای عقل و خرد. تمام این کتب از نظر نقشه و اساس به هم پیوسته و مربوط و منطبق بر فطرتند، و کمال ظهور اسرار آن‌ها در وجود انسان به طریق معنوی از ره طاعت است.

پس در نظام کل، نقشه یکی است، گاهی به اجمال و گاهی به تفصیل و انسان، اجمال آن تفصیل است. آنچه در آفاق است در انفس است، جمله فاش و نهان است و آنچه در آفاق و انفس منطوی است، انسان کامل، بالجمله محتوی است.آری نمایندگان الهی باید دارای فرمان و خصوصیات ممتازی باشند تا مردم ایشان را بشناسند و بدانند که برگزیدگان خدا و تربیت یافتگان مکتب شدید القوای آسمانی هستند. روحیه، افکار و نظریات آنان بسی والاتر و وسیعتر است از حدود اندیشه و افکار دیگران. نقشة عالم وجود با تمام جزئیاتش در برابر چشم ایشان است. طرح آفرینش از مواد اولیّه و عناصر و اتمها و غیره با حوادثی که بر آن‌ها گذشته و می‌گذرد، اسرار وجود و راز آفرینش بر ایشان معلوم گردیده و خالق متعال آنان را به همة عوالم آشنا ساخته است.

امام باقر علیه السلام به تبعیّت از عقل کلّ و اشرف رسل، علاوه بر وقوف به جمیع اسرار آفرینش، احاطة الهیّه بر سرگذشت کلّ بشریت داشته در همة مراحل، حضوری معنوی دارد. چه، ارواح انسان‌ها پس از سیر عوالم و مراحلی، به مشیّت الهی قدم بدین عالم خاکی نهاده در کالبد جسمانی محبوس شده‌اند. در طیّ آن مراحل، مشاهدات، علوم و معارف بسیاری برای آن انوار مجرّده حاصل شده است، ولو آن تعالیم و سیر معنوی را فعلاً به یاد نداشته باشند. اما نسیان دلیل بر عدم اخذ آن‌ها نبوده، علل و عواملی ممکن است سبب تذکّر و تشریح آن تعالیم ازلی و حقایق ملکوتی گردد.

مهمترین مانع و حجاب، غلبة خواص قوای جسمانی بر خواص قوای روحانی انسان است و لذا کمال ادراک و تذکّر، موقعی است‌که در اثر تزکیه و تقوی و تسلیم و فناء، روح از قید تعلّقات نفسانی به کلی رها شود. آنگاه قلب می‌تواند آن حقایقی را که در اول دیده بود، ببیند و آن نداهای حقی را که در ازل شنیده بود، بشنود و بر مراتب تکامل خود بیفزاید، که زمینة تکامل روح در این عالم فراهم گشته و روحی که به کالبد جسمانی تعلّق نگرفته ، هنوز ناقص است.

بنابراین،کمیّت و کیفیّت این حجب، برای همگان یکسان نیست. مقرّبین درگاه الهی، بخصوص حضرت‌رسول‌اکرم(ص)و اوصیاء ایشان،باوجود تعلق ظاهری روحشان به کالبد جسمانی، در چنان مرتبه از تقوی و کمالند که علاوه بر مشاهدة جمیع معقولات، مراحل سیر قبلی خود را به یاد دارند و کیفیّت سیر مراحل معنوی انبیاء و جمیع امّت‌ها را نیز می‌بینند. آری حضرت‌رسول‌اکرم(ص) ظاهراً خاتم‌الانبیاء ولی به جهت کمالات معنوی و احاطة وجودی بر جمیع ماسوی‌الله، در حقیقت اولین پیامبران است. اوصیاء و خلفای آنحضرت، از جمله امام باقر(ع) نیز همان خصوصیات را دارا هستند. علوم آن‌ها از یک منبع سرچشمه گرفته و دانش و تربیت ایشان در یک مکتب بوده، از این جهت هیچ فرقی بین آن‌ها نیست مگر در مصادیق خارجی که آن هم به علل اقتضای محیط می‌باشد.

امام باقر علیه السلام، شکافندة معارف اولین و آخرین، با احاطة عالی و بی‌نظیر بر جمیع کاینات، آن همه علم و دانش و معارف را به مردم آموخت و محیط تاریک فرهنگ اسلام را مبدّل به انوار مشعشع علم و دانش نمود. آن نور الهی به واسطة اتّصال به مرکز نور حقیقت که علم و معرفت است، احتیاج به معلّم نداشته بلکه در مکتب الهی تکمیل تحصیل نموده بود.

از فرمایشات آن‌حضرت است: آمیخته نشده است هیچ چیزی، به چیز دیگر که بهتر باشد از آمیخته شدن علم به حلم.

رسیدن انسان به مرتبة کمال با سه چیز است: فهمیدن و بصیرت پیدا کردن در دین و احکام، و صبر کردن بر مصائب و کارهای دشوار، و اندازه قرار دادن در امر معیشت.

سه چیز از مکارم دنیا و آخرت است: اول آن‌که عفو کنی کسی را که بر تو ستم کرده است. دوم صله و پیوند کنی با کسی که از تو بریده است. سوم حلم کنی با کسی که از روی جهل و نادانی با تو بدرفتاری کرده است.

بپرهیز از کسالت و ملالت که این دو کلید هر بدی است: زیرا کسی که کسالت را بر خود روا دارد ادای هیچ حقّی نکند؛ و کسی که ملالت را بر خود راه دهد، بر مشکلات صابر و شکیبا نتواند بود.

ایمان و حیا دو گوهر گرانمایه‌اند که در یک رشته منظوم هستند، اگر یکی از آن دو برود، دیگری نیز خواهد رفت.

عالمی که مردم از علم او بهره‌مند می‌شوند، افضل است از هفتاد هزار عابد.

در فضیلت علم و عالم، اخبار و احادیث بسیار وارد شده، چنان‌که فرموده‌اند: یک رکعت نماز عالم ربّانی افضل است از هفتاد هزار رکعت نماز عابد. چه، عالم ربانی از روی علم و دانایی و درک حکمت، نماز می‌خواند و عابد تعبّداً یا از روی علم تقلیدی؛ و چه بسیار فرق است بین علم کشفی و علم تقلیدی. این‌که فرموده‌اند: مداد علما افضل است ازخون‌های شهداء،بدین علت است‌که هرچه آثار معنوی چیزی بیشتر،مقام و فضیلتش بالاتر.

حضرت امام صادق(ع) ـ حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، امام ششم شیعیان است و کسی انکار فضایل و مناقبش را نداشته و ندارد. دلیل بر امامت آن حضرت، تصریح جدّش حضرت‌رسول‌اکرم(ص) و تعیین پدر بزرگوارش است. فضایل و مناقب آن‌حضرت به اندازه‌ای ا ست که قلم از تحریر و زبان از تقریر عاجز است.

آن حضرت از دیگر برادرانش افضل و اکمل و در میان عامّه و خاصّه به فضیلت و کمال و زهد و تقوی مشهور بود. از علوم آن‌حضرت به اندازه‌ای نقل کرده‌اند که در تمام بلاد و اطراف عالم منتشر گردیده است. مردم از عامّه و خاصّه از اقطار عالم به خدمتش می‌شتافتند و از مسائل و احکام و تأویل قرآن سؤال می‌نمودند و از فرمایشات آن‌حضرت بهرة کافی و وافی می‌بردند.

حضرت صادق علیه السلام، ثمرة زیبای شجرة طیبة خلقت و مظهر اعلا و اتمّ اسماء‌الحسنای الهی بود. چه، غرض از خلقت، حصول معرفت است و حقیقت اوامر سمعیّه نیز ظهور تکالیف عقلیه است؛ یعنی حرکت به سوی عالم تجرّد و اطلاق، و فناء در فعل، اسم، صفات و ذات مقدس مبدأالمبادی و غایت‌الغایات. در این حالت است‌که بنا به آیات قرآنیّه، حیات ابدیّه و بقاء به معبود بر او ثابت گردد.

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید که کشته‌شدگان در راه خدا زندة جاویدند و در نزد پروردگارشان مرزوق «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» که هم اشارت است بر کشته‌شدگان به لشکر کفر و شیطان در جهاد اصغر، و هم به کشته‌شدگان به جند رحمت و ایمان در جهاد اکبر. و نیز می‌فرماید هر چیزی فنا و نیستی پذیر است مگر وجه پروردگار «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ اِلاّ وَجْهَهُ» و سرانجام در آیتی دیگر می‌فرماید آنچه نزد خداست بقاء و ثبات دارد «ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَاللهِ باقٍ».

آیات مذکور دلالت دارند آنان که نزد پروردگارشان زندة جاویدند، «وجه الله»اند که بوار و زوال بر آن‌ها راه ندارد. این وجه زوال‌ناپذیر همان «اسماء» الهی است‌که خداوند متعال، صفت عزّت و جلالت را بر آن مترتّب ساخته «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلالِ وَ الاِکْرام» در این آیـه کلمة «ذو» صفت است برای وجهی که ذوالجلال و الاکرامبوده و پایدار است.

وجه هر شیء عبارتست از چیزی‌که مواجهه بدان حاصل شود. وجه هر چیزی مظهر اوست و مظاهر، جمله اسماءالله‌اند که مواجهة خدا با تمام مخلوقات خود به وسیلة آن انجام می‌یابد. بنابراین، آنان که به فیض سعادت «بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» رسیده‌اند، اسماء جلالیه و جمالیه پروردگارند، زیرا فناء در ذات حق، ملازم است با وجه‌الله شدن و مظهراسماء و صفات الهی گشتن. مراد از فنائ در این مقام، فانی و معدوم شدن ذات عارف از نفس‌الامر نیست، بلکه مراد مقصور کردن نظر است به مشاهدة عظمت کبریای خداوندی.

محراب جلال و جمال و مظهر صفات کمال الهی، حضرات ائمة‌اطهارند، چنان‌که خود بدان اشارت فرموده‌اند که «نَحْنُ اَسْماءُ الله». سیره و احوال این بزرگواران گویای این واقعیت است‌که آنان بقدری مستغرق و فانی در بحر جمال و جلال حق بودند که هیچ نمی‌دیدند جز خدا، و هیچ نمی‌گفتند جز به زبان خدا، و به هیچ امری مبادرت نمی‌ورزیدند جز به اراده و فرمان خدا. در هنگام مناجات و نماز، صعقة الهیه آنان را چنان فرا می‌گرفت که از تمام ماسوی‌الله منصرف و در ذات احدیّت محو می‌شدند، بطوری که پیکان دردناکی را در حال نماز از پای حضرت مولی‌الموالی خارج کردند و ایشان ملتفت نشدند. این است معنای فناء فی‌الله و بقاء به او، نه آنچه را که برخی بی‌خبران از عرفان و جماعتی از متصوّفه توهّم کرده‌اند. بنابراین، حقیقت مواجهه با اسماءالله، فانی شدن سالک است در انوار مقام ولایت تا معنی حقیقیّة «للهِ الاَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها» بر او ظاهر گردد.

امام صادق علیه السلام، محراب جمال کبریایی و مظهر اعلای اسماء الحسنای الهی، بزرگترین حافظ و ناشر دین مقدس الهی است. قرآن مجید که عین الحیوه جاودانی و دستورالعمل کامل زندگانی است نباید از بین رود و این دین مقدس ارکانش تزلزل پذیرد. خداوند هم این کتاب را همواره نگاهداشته و اسباب را بر حفظ آن تا قیام قیامت مهیّا ساخته، و بزرگترین اسبابش را بعد از حضرت رسول(ص) دوازده امام و وصی و جانشین قرار داده که در حفظ و نگهداری این کتاب آسمانی، جدّ بلیغ نمایند. ایشان هم به اعلا درجه این وظیفه را انجام دادند و در هر زمان به مقتضای آن رفتار نمودند؛ گاهی به شمشیر زدن و وقتی به |خانـه نشستن و تحمل مصائب و شـدائد نمودن، چنان‌که حضرت امـام حسن(ع) با دشمن سازش کرد و حضرات امام حسین(ع) قیام کرد و به شهادت رسید.

اکثر حضرات ائمة‌اطهار علیهم‌السلام با بروزات علمی و تزریق روحانیت، این کتاب و دین را نگاهداشتند. فقط دو نفر از ایشان دست به قائمه شمشیر زد یکی حضرت علی بن ابیطالب و دیگری حسین بن علی، و بقیّه به تبلیغات و تعلیمات کوشیدند و سخنان جواهرآسای خود را گوشزد عالمیان نمودند. مخصوصاً حضرت محمد باقر و حضرت صادق که زمان ایشان مصادف شد با زمان ضعف بنی امیّه و عدم اقتدار بنی عبّاس، و مردم توانستند دور این دو بزرگوار جمع شوند و از علوم و معارف ایشان بهره‌مند گردند.

زمان حضرت صادق را می‌توان عصر نهضت علمی دانست زیرا که برای نشر حقایق و کشف رموز قرآن بسیار مساعد بود. حضرت صادق از مقتضیات زمان و مکان استفاده کرده حقایق علوم را به مردم آموخت، و تا حدّ مقتضی پرده از روی اسرار معارف دینی برداشت.

امام صادق به نشر علوم قیام نمود و در مقابل نهضت سیاسی، یک جنبش علمی و حرکت فکری بوجود آورد و با ادلّه و براهین منطقی، عقیدة ثابت و پابرجای فرقة امامیه را که محکمترین و استوارترین عقاید است اثبات فرمود و این جهاد، از خطیرترین مجاهدات عالم اسلام است.

آری در معارف الهیه، علاوه بر مجاهدات در دو جبهة جهاد اصغر و اکبر، جهاد مهم دیگری نیز مطرح است و آن «جهاد ادبی» یا «دعوت به هدایت» است. خدای تبارک و تعالی در قرآن مجید، دعوت به هدایت را «جهاد کبیر» معرفی فرموده «فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیراً» که در این آیة مبارکه «به» یعنی با قرآن.

جهاد قرآنی را خداوند متعال، کبیر نامیده زیرا مأموریت اصلی هادیان الهی، ارشاد و تعالی افکار و قلوب است و سلاح حقیقی آنان در این جهاد عظیم، علم و حکمت راستین است، چنان‌که خود فرموده «اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادَلْهُمْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ». موفقیت در این جهاد، منوط است به حصول حقاییق و افاضات ناب معنوی از سرچشمة وحی الهی، که آن نیز مرهون مجاهدت‌های خالصانة مجاهد است در جبهة جهاد اکبر، و همة این مراتب در حدّ اعلا در وجود مقدس امام صادق علیه السلام متجلّی بود.

مطالب مرتبط :

  1. تجلی کمال دربروج امامت ۴
  2. تجلی کمال دربروج امامت
  3. تجلی کمال دربروج امامت ۳
  4. ضرورت امامت
  5. امامت از دیدگاه اهل سنت
  6. مفهوم امامت
  7. آیات قرآنی بر امامت حضرت علی (ع)
  8. کمال نفس ناطقه
  9. مرگ ، وسیلۀ کمال
  10. سایر اوصاف امام
  11. امام و ابقاء شریعت
  12. قاعده لطف

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه