تجلی کمال دربروج امامت ۱۳۸۹/۰۴/۰۶

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: نبوت و امامت

تجلّی کمال در بروج امامت

اینک ضمن مرور اجمالی بر امامت این کواکب فروزان معنوی، و نه توضیح مبسوط در تاریخچة زندگانیشان، بعضاً به تشریح تعالیمی از آن بزرگواران بسنده نموده به مناسبت، به کمالی از کمالات مقام شامخ ولایت اشاره می‌کنیم.

حضرت امام حسن مجتبی(ع) ـ اخبار کثیرة متواتره در وصیّت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر فرزند خود، حضرت امام حسن(ع) و اختصاص آن بزرگوار به خلعت امامت وارد گردیده است. علمای شیعه اجماع دارند بر این‌که حضرت امام حسن(ع) بعد از رحلت پدر بزرگوارش مردم را به بیعت خود دعوت نمود، و این را بسیاری از علمای عامّه نیز مانند احمد بن جنبل در مسند خود و حافظ ابونعیم در حلیه الاولیاء نقل کرده‌اند.

امامت حضرت علی بن ابیطالب(ع) ولو در مرتبة چهارم بنا به قول عامّه، ثابت است. بعد از ثبوت امامت او قول او حجّت می‌باشد، و نزد شیعه به مجرّد ثبوت امامت امام اول، ثابت می‌شود امامت حضرات ائمه یازده‌گانه.

حضرت حسن(ع) امام دوم شیعیان دارای مقام عصمت و جامع جمیع کمالات بوده و کلّ صفات حمیده و ملکات فاضله در وجود مقدسش فعلیّت داشته و بالاتفاق بعد از پدر بزرگوارش، کلیّه ریاست مطلقه الهی را واجد بوده است.

امامت حضرت امام حسن(ع) بنا به قول عامّه ثابت است، پس چگونه معاویه را به خلافت برگزیدند؟ اگر گویند خلافت او به اجتهاد بوده، گوییم این امر پیش عامّه جایز نیست، و اگر گویند اهل شام او را به خلافت برگزیدند، پس اخبار ائمه از قریش به کجا حمل شود؟ و اگر گویند معاویه هم از قریش بود، بنا به قول عامه حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: اگر دو نفر در یک زمان ادّعای خلافت و امامت کنند یکی را بکشید، پس حضرت امام حسن(ع) که مقدّم بود، چرا معاویه را نکشتند؟ و اگر نتوانستند بکشند چرا او را به خلافت انتخاب کردند؟

و اگر گـویند حضـرت امام حسن(ع) به مصلحتی خود خلافت را به معاویه تسلیمنمود، گوییم چگونه شخص شخیصی که به خلافت و امامت منصوص از خدا و رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله و حضرت علی بن ابیطالب(ع) باشد، این مقام و منصب را از خود نزع کرده تسلیم کند به کسی که خود آن‌حضرت او را کافر و مشرک دانسته؟! حاشا و کلاّ، و این نظیر قولی است‌که در بیعت ابی‌بکر ذکر کرده‌اند.

اصولاً ذیروح واجب الاطاعه است نه غیر ذیروح. ذیروح نیز کلاً یا «غالب بالقدره» است یا «منصوب بالاجتماع» و یا «منصوب من عندالله».

اطاعت از ذیروح غالب بالقدره معقول و جایز نیست. کسی که منصوب بالاجتماع است، او همه لایق اطاعت به تمام معنی نتواند بود. زیرا آن‌که اجتماع او را نصب کرده، هر فرد اجتماع شاید به خصوصیّتی از او علاقه‌مند باشد، و آن صفت هم معلوم نیست در عالم معنا قبول باشد یا نه، و بر فرض مقبولیّت، ممکن است سایر صفاتش مقبول نباشد.

اما فرد منصوب من عندالله کسی است‌که فاقد صفات رذیله و واجد کمال صفات حمیده باشد. اطاعت از او، تبعیّت از عقل است، عقلی که سوق به معنویات می‌دهد و عدم اطاعت او تبعیت از نفس است، نفسی که سوق به مادیّات می‌دهد. قسم اول، قوی است و قسم ثانی ضعیف؛ اوّلی ایمن است و دیگری ایسر.

حضرت امام حسن مجتبی، امام منصوب من عندالله، رکن رکین عالم امکان است. هر موجودی قائم به رکن است و کمال صحّت قیام آن منوط است به اجتماع شرایطی؛ از جمله وجود یک پایه در شیء موجب انحراف است در قائمیّت آن. همچنین اگر در رکنی از ارکان شیء خللی افتد یا نفوذ پایه در آن کاستی پذیرد، در قوامش تزلزل پدید آید و توابع و متعلقاتش رو به کاهش نهد. زیرا انهدام و فقدان علّت، موجب انهدام و زوال معلولین است، لذا از علت، اتّصالاً آثار و انوار وجودی به معلول افاضه می‌شود.

آری هر موجودی نور است و در هر نوری جمال حق نمایان، اما همة این انوار از اشراق نور ازلی پدید آمده‌اند. رکن رکین عالم امکان، آن نوری که جوهر و چکیدة ماسوی‌الله در آن نمایان است، عبارتست از نور الانوار یا نور قاهر ولایت. این‌است‌که بدون وجود مقدس امام منصوب من عندالله، قائمیت تمام موجودات زایل شده شیرازة عالم امکان گسسته همه در ظلمت عدم فروریزند.بنابراین رکن عظیم علم الهی، معرفت به امام است‌که بدون اتّصال دل بدان مقام و استناره از آن نور قاهر ولایت، مصباح هدایت شدن، ممکن نیست. این است سرّ اشاره حضرت امام حسن مجتبی به یاران خود که بکوشید اوعیه علم و دانش شوید تا راه را ببینید، مصباح هدایت شوید تا راه را به دیگران نشان دهید.

حضرت امام حسین(ع) ـ ادلّة دالّه بر امامت حضرت حسین بن علی، همان ادلّه دالّه بر امامت حضرت علی بن ابیطالب و حضرت امام حسن است‌که در سابق ذکر شد.

آن یگانه انسان خدائی، مجسمة حق و حقیقت و تقوی و خداپرستی و فدائی راه خدا و زنده کنندة دین خاتم انبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله، سیّد و مولای شهداء، به نصّ و تصریح جدّ بزرگوارش و پدر عالیمقدار و تعیین بردارش حضرت امام حسن و به دلیل عصمت، اما و ولی و حجّت خدا بود. و این مقامی است بالاتر از نبوّت، زیرا در نبوّت، ریاست الهیة اصلیّه ممکن است بر عده‌ای معیّن باشد اما در امامت، ریاست مطلقة کلیّه الهیّه بر همه افراد بشر است. البته حضرت‌رسول‌اکرم(ص) و سایر انبیاء اولوالعزم، هم مقام نبوّت و رسالت را واجد بودند و هم سمت امامت را، چنان‌که در قرآن مجید به امامت حضرت ابراهیم خلیل اشاره شده است.

مسلماً کمال قرب الهی، مقام ولایت است‌که نبوّت متفرّع و متولّد است از آن. چه آن نور است و این شعاع؛ آن است و این فرع؛ آن عین است و این اثر؛ ولی مخاطب به خطاب «اقبل» است و نبی مخاطب به خطاب «ادبر». ادبر بعد از اقبل است و نبوّت خاصّه نیز بی ولایت، صورت نبندد.

حضرت حسین بن علی چنان‌که به ظاهر اعمال پیشوا و رهنما بود، در باطن نیز سمت پیشوائی و رهبری داشت. او قافله سالار کاروان انسانیّت بود که از راه باطن به سوی حق می‌برد. آری امام علاوه بر ارشاد و هدایت ظاهری، نوعی هدایت و جذبة معنوی دارد که از سنخ عالم امر و تجرّد است و به واسطة کمال حقیقت و نورانیّت باطن، در قلوب شایسته تصرّف کرده آن‌ها را به سوی مرتبة کمال و غایت ایجاد، جذب می‌کند.

میان جاذب و مجذوب سنخیّتی است و این دو نیرو در همة عوالم هستی موجودند. گرچه این قدرتها در عرش معلاّی الهی در حدّ کمالند، اما جاذبة الهی در اصل مجذوبقطب ذاتی حق، یعنی قلوب انسانهاست. انوار جمالیّه و جلالیه حق‌تعالی با سیر نزولی خود همة کاینات را فرا گرفته‌اند و هیچ نقطه‌ای نیست که از آن خالی باشد، ولی تجمّع و سیر این انوار بسوی قلوب مصفّاست متناسب با پاکی و صفای آنها. البته در تجلّی انوار الهیه شدّت و ضعفی مشهود نیست، کمیّت و کیفیّت از آن ماسوای حق است و به حریم او راهی ندارد. متقابلاً از دلهای مزکّی و آراسته به کمال نیز انوار صعودی ساطع است‌که به مرتبة نورانیّتشان، مجذوب جاذبة ذات اقدس حقّ‌اند. کمال این جاذبیّت و مجذوبیّت در قلب انسان کامل است‌که در آنجا این انوار و قوا یکی شده، میان جاذب و مجذوب و نور، یا طالب و مطلوب و طلب، فاصله‌ای نیست. در این مقام است‌که او مظهر والای جاذبیّت و مجذوبیّت حق و اسم مقدّس «مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصار» است، و این جاذبة ملکوتی در حضرت امام حسین علیه السلام به حدّ اعلا بود.

عبادت و زهد و سخاوت و شجاعت و تقوی و علم و عصمت و کمالات دیگر آن‌حضرت را دوست و دشمن و شیعه و سنّی اعتراف دارند؛ و هر کمالی که ثابت است بر حضرت علی بن ابیطالب و حضرت امام حسن، بر آن‌حضرت نیز ثابت می‌باشد.

حضرت حسین بن علی جامع جمیع کمالات بود و حضرت‌رسول‌اکرم(ص) آن‌حضرت را بینهایت دوست می‌داشت، و این محبّت نه از جنبة بشری صرف، که برای خدا و روی کمالات او بود.

حضرت حسین بن علی علیه السلام مانند پدر بزرگوارش شبها طعام به خانه فقرا و ایتام و بیوه زنان می‌برد. آن‌حضرت بسیار بزرگ‌منش و منیع الطبع بود و زیر بار ذلت نرفت تا شهید شد. درس شهادت را خدای لایزال روز اول به او آموخته و آن قبا را روز ازل به قامت او دوخته و چنان جام شهادت را او باید می‌نوشید و آن خلعت زیبا را او باید می‌پوشید.

حضرت حسین‌بن علی مظهرقدرت وجود وکرم خدا بود ومیدان کربلا را که تشکیل داد و صبر و شجاعتی که از آن‌حضرت در روز عاشورا بروز کرد،همه را به تعجب آورد و این مبارزه، یک جنگ معمولی دنیائی نبوده بلکه مبارزة عقل و جهل، نور و ظلمت، ایمان و کفر،عدل و ظلم وحقیقت با مجاز و آخرت با دنیا بود؛ خلاصه مبارزة آن بزرگوار برای خداو تکمیل نفوس بشریّه بود و بس.

حضرت حسین بن علی فرمود: من اصحابی باوفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم. و در حقیقت هم چنین بودند و پیمانة ایشان از محبت حضرت حسین بن علی لبریز و سراسر وجود ایشان را عشق خدائی فراگرفته بود. ایشان می‌دانستند که در عالم هر چیزی برای رسیدن به کمالش تأثر و سوختن لازم دارد، تا شمع نسوزد روشنی ندهد، این بود که ملکوت امام، اثرات عمیقی در مأموم بخشید.

حضرت حسین بن علی زیر بار ذلّت نرفت و ظلم یزید و یزیدیان را بر عالم ثابت نمود. این‌که گفته‌اند آن‌حضرت آخر کار در گودال از آن جماعت یا قاتلش طلب آب نمود، برای اتمام حجت بود. او مایل بود با لب تشنه جان به جانان سپارد و عطش هم، عمده نه همان عطش ظاهری جسمانی است، بلکه سالک الی الله عطش دارد که خود را به سرچشمه کمال معرفت رساند و غرق دریای وحدت شود.

حضرت امام زین‌العابدین ـ حضرت علی بن الحسین، امام چهارم شیعیان به تصریح صریح از حضرت خاتم الانبیاء(ص) و جدّش حضرت امیرمؤمنان و پدر بزرگوارش حضرت امام حسین علیه السلام، پیشوای خلق و دارای مقام عصمت و حافظ دین و بیان کنندة آیات قرآنی و احکام شریعت سیدالمرسلین است.

این مقام مستلزم اشراف و احاطه است به حقیقت قرآن. قرآن، عصارة حقایق جهان هستی است و بالاترین تعبیر دربارة آن، این‌است‌که قرآن تجلی کمال الهی است. همچنان‌که این تجلی را همانندی نیستع معرفت به آن نیز همانند معرفت به کتب دیگر نیست «اِنَّ کَلامَ الْباری سُبْحانَهُ لا یَشْبَهُ کَلامَ الْخَلْقِ کَمالا یَشْبَهُ اَفْعالَهُ اَفْعالَهُمْ». خدای تبارک و تعالی با نورافکن وحی به جهانیان فهمانیده که هرکسی نمی‌تواند به کنه قرآن راه یابد، تنها پاکانند که به کنه قرآن رسیده‌اند.

معرفت حضرت سجّاد علیه السلام به قرآن مجید، در حدّ اعلا بود زیرا که طهارت محض دروجود مقدسش تحقّق یافته بود،چنان معرفتی که بین او و حقیقت قرآن، فاصله‌ای نبود.سراسر کلام خدا برای آن‌حضرت محکم بود چه،محبوبین الهی،فیض واحد منبسط را در کثرت مشاهده می‌کنندوسروش غیبی رااززبان محبوب می‌شنوند، و تشابه را در محدودةالفاظ و موطن کثرت، محصور می‌نمایندع که در موطن وحدت و معنا، جایی برای تشابه نیست.

انسان کامل، نسخة اصلی قرآن مجید است و لذا شناخت آن، بدون شناخت مراحل مقام انسانیّتع امکان‌پذیر نیست. قران را سرّ و علن است و هریک را ظاهری است و باطنی. انسان کامل، دارای این ابعاد چهارگانه است و هر مرحله از او؛ همسان مرحلة خاصی است از قرآن. این‌است‌که محبوبین الهی در مقام تمدّح، خود را همتا و شریک قرآن بازگو فرموده‌اند، و در عرض سلام به پیشگاه مقدسشان گوییم «السَّلامُ عَلَیْکَ یا شَریکَ الْقُرآنِ».

این مردان الهی در عالم عقل، قرآن معقولند و در عالم مثال، قرآن متمثّل و در عالم طبیعت، قرآن ناطق. گرچه حقیقت قرآن و حقیقت ولایت از لحاظ مفهوم متفاوتند، لکن بین حقیقت قرآن و حقیقت ولایت، فاصله‌ای نیست. آگاهی این صاحبان ولایت کلیّه به اسرار جهان و سلطة وجودی ایشان به آن، در حدّ اعلاست. آنان همیشه محسوسشان، مسبوق بر معقولشان است؛ از معقول به محسوس می‌رسند. اما سایر مردم، معقول آن‌ها مسبوق بر محسوس آنهاست؛ می‌خواهند از طریق محسوس به معقول راه یابند. منطق آن‌ها این است «مَنْ فَقَدَ حِسّاً فَقَدَ عِلْماً»، لکن منطق و مشرب مردان الهی، چنین‌است «اِنَّهُ لَقُرآنٌ کَریمٌ فی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ». اینان می‌گویند تا حس نیست آگاهی نیست، ولی آنان می‌فرمایند تا صفای ضمیر و طهارت دل تحقّق نیابد، راه یافتن به معارف الهی، امکان‌پذیر نیست. تحقیق بدون تهذیب و صفای ضمیر و طهارت دل، انسان را به حقیقت محض و سعادت ابدی نمی‌رساند.

کمالات هر کسی به میزان برخورداری اوست از حقیقت قرآن، و وجود مقدس امام سجاد(ع) جامع جمیع فضایل ظاهری و باطنی بود. زهد و تقوای آن حضرت، محل اتفاق عامّه و خاصّه است و اعمالش سرلوحة کتاب انسانیّت.

آن حضرت وقایع کربلا را به اتمام دید به انضمام تحمّل آن اسارت طاقت فرسا، ولی هیچ اظهار کراهت ننمود. آن بزرگوار در مناعت و علوّ طبع به اعلا درجه بوده از کربلا تا شام با مأمورین سخنی نگفت و اظهار حاجتی ننمود. حتی در پاسخ یزید که گفت هر حاجتی داری بخواه، فرمود: من هرگزاز تو چیزی نخواهم و حاجتی به تو ندارم. آن‌حضرت در برآوردن حاجات مردم، بی نهایت ساعی بود.زیور آل محمد(ص) ـ از حضرت سجاد(ع) معجزات و کرامات و خوارق عادات بسیار بروز کرده، ولی بهترین یادگاری که از حضرتش بجای مانده «صحیفة سجادیّه» است‌که در فصاحت و بلاغت، تالی قرآن و نهج‌البلاغه است.

ذیلاً به تبیین و توضیح فقراتی از دعای «مکارم الاخلاق» از این گنجینه والای معنوی می‌پردازیم: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ بَلِّغْ بِایمانی اَکْمَلَ الایمانِ وَاجْعَلْ یَقینی اَفْضَلَ الْیَقینِ وَ انْتَهِ بِنِیَّتی اِلی اَحْسَنِ النِّیاتِ وَ بِعَمَلی اِلی اَحْسَنِ الاَعْمال».

یعنی خداوندا رحمت فرست بر محمد و آل او و برسان ایمان مرا به کاملترین ایمان، و بگردان یقین مرا فاضل‌ترین یقین و منتهی ساز نیّت مرا به بهترین نیّات، و عمل مرا به سوی نیکوترین اعمال.

آن حضرت در این دعا ابتدا به صلوات نموده زیرا در اجابت دعا اثری فوق العاده دارد. از حضرت علی بن ابیطالب روایت است‌که فرموده: چون از خدا حاجت خواهی، ابتدا کن به صلوات و بعد حاجت خود را بخواه که در اجابت دعا اثر فوق العاده دارد، زیرا خدای رحمان اجلّ است از آن‌که از او دو حاجت خواهند، یکی را اجابت فرماید و دیگری را منع نماید؛ یعنی طلب رحمت بر پیغمبر(ص) را قبول می‌فرماید و حاجت دیگر را نیز اجابت خواهد فرمود.

امام سجاد بعد از ذکر صلوات، کامل‌ترین ایمان و یقین و نیکوترین نیات و اعمال را از خداوند خواستار است. اگرچه ایمان حضرات معصومین(ع) در مرتبة کمال است ولی به دو علت چنین دعا نموده‌اند: اولا این‌که دعاها و راز و نیازها و مناجات آنان مخصوص خودشان نبوده‌، بلکه برای عموم مؤمنین روش دعا و مناجات را تعلیم می‌فرمایند، و اولی است‌که هرکس بخواهد با خدا به مقام راز و نیاز آید، چنگ به مناجات ایشان زند. ثانیاً رحمت خداوندی حدّ و حصری ندارد و لازم است‌که در خارج نیز مظهر داشته باشد، لذا هر مرحله از ایمان را مرتبه بالاتری است و ایمان و یقین و کمال، به اقتضای رحمت واسعة الهی، حدّ و حصری ندارد.

«ایمان» مشتق است از کلمة امن و این‌که به معنی اذعان و تصدیق برآمده، به اعتبار آن‌است‌که شخص مؤمن به خدا و رسول و آخرت، از عذاب الهی ایمن است.آن حضرت کامل‌ترین یقین را از خدا خواهان است. «یقین‌» در لغت علمی است‌که شکی در او نباشد و در اصطلاح، علمی است‌که از راه نظر و استدلال حاصل شود. یقین، مرکب است از دو چیز: یکی علم به معلوم و دیگری آن‌که خلاف آن محال است.

یقین مراتبی دارد: مرتبة اول علم‌الیقین و مرتبة دوم عین‌الیقین و مرتبة سوم حق‌الیقین است. مرتبة اول مقام برهان است. مرتبة دوم آن‌است‌که عالم عیناً معلوم را ببیند و این مقام، ماوراء مقام برهان است، چنان‌که بزرگان فرموده‌اند «لَیْسَ الْخَبَرُ کَالْعَیانِ». مرتبة سوم آن‌است‌که عالم و علم و معلوم یکی باشد که این مرتبه، مقام واصلین است.

حضرت علی بن موسی الرضا(ع) می‌فرماید: ایمان مافوق اسلام، و تقوی مافوق ایمان، و یقین مافوق تقوی است. و نیز فرموده: تقسیم نشده است بین بندگان خدا چیزی کمتر از یقین! آری قلّت هر چیزی دلیل است بر کمال ارزش آن، چنان‌که فرموده‌اند: «ما خَلَقَ اللهُ فِی الاَرْضِ اَقَلَّ مِنَ الْعَقْلِ، فَاِنَّ الْعَقْلَ فِی الاَرْضِ اَقَلُّ مِنْ کِبْریهِ الاَحْمَر» خداوند چیزی کمتر از عقل نیافریده و عقل کمتر است از کبریت احمر. چنین توصیفی از یک چیز، دلیل بر کمال ارزش آن است، چنان‌که حضرت صادق(ع) نیز می‌فرماید: عمل کم با یقین افضل است از عمل بسیار که بدون یقین باشد.

قول آن حضرت: «وَانْتَهِ بِنَّیِتی اِلی اَحْسَنِ النّیّاتِ». «نیت» ارادة ایجاد فعل است. ممکن است از کسی عملی سرزند که صورتاً عبادت باشد، ولی چون نیّت فاسد بوده اجر اخروی نخواهد داشت. حضرت امام زین العابدین علیه السلام از خدای خویش مسألت می‌نماید که نیّت و قصد او در همه وقت خیر بوده و برای خدا باشد؛ این گونه نیت را «نیّت صادقه» نامند.

نیّت صادقه برانگیخته شدن قلب است به سوی طاعت که در او ملاحظة چیزی نباشد غیر از خدا، چنان‌که حضرت صادق(ع) می‌فرماید که: انسان باید در تمام حرکات و سکنات، نیّت خالص داشته باشد وگرنه غافل خواهد ماند. از این حدیث چنین‌استفاده می‌شود که انسان باید در تمام اعمالش حتی در امور طبیعی و عادی مانند خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن و نکاح کردن، نیّت خالص داشته باشد.

قصدتقرب درعبادات شرط شده واگر کسی عبادت کند از برای گرفتن اجر و مزد وبهشت رفتن، خالص نخواهد بود؛ اگرچه چنین نیّت اسقاط تکالیف ظاهری می‌کند ولی تا محض تقرّب به خدا نباشد، خالص نیست؛ چنان‌که حضرت علی بن ابیطالب عرض می‌کند: خدایا من عبادت می‌کنم ترا نه از روی ترس از عذاب تو و طمع بهشتع بلکه چون ترا سزاوار پرستش یافته‌ام، عبادت می‌کنم. این‌که به حضرت موسی خطاب شد: «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ» یعنی نعل نیت و محبت دنیا و آخرت را از پای دل بیرون کن. این نیّت است‌که بهتر است از عملش، زیرا که آن عمل قلب است و قلب اشرف است از اعضاء، پس عمل او هم اشرف خواهد بود.

و قول آن حضرت: «وَ بِعَمَلی اِلی اَحْسَنِ الاَعْمال» عمل آن‌است‌که از انسان صادر شود، قلبی باشد یا قالبی، و خوبی و بدی عمل، فرع نیّت است.

و قول آن‌حضرت «وَاعْصِمْنی مِنَ الْفَخْرِ» یعنی نگهدار مرا از تفاخر. «فخر» ادعای عظمت و شرف است، دارا باشد یا نباشد؛ یا فخر، تطاول بر مردم است به شمردن مناقب خود. ممکن است کسی دارای مکارم اخلاق شود، ولی نفس امّاره او را وابدارد بر فخر و مباهات.

حضرت‌رسول‌اکرم(ص) می‌فرماید: با این‌که من سیّد و مولای اولاد آدم هستم، ولی فخر نمی‌کنم. حضرات انبیاء و اولیاء نیز که مناقب و فضایل و حسب و نسب خویش را بیان نموده‌اند، نه از باب فخر و مباهات و خودستائی، که برای ذکر نعمت الهی و اتمام حجّت بوده است.

و قول آن حضرت: «وَ لا تَرْفَعْنی فِی النّاسِ دَرَجَهَ اِلاّ حَطَطْتَنی عِنْدَ نَفْسی مِثْلَها وَ لا تُحْدِثْ لی عِزّاً ظاهِراً اِلاّ اَحْدَئْتَ لی ذِلَّهَ باطِنَهً عِنْدَ نَفْسی بِقَدَرِها».

یعنی بلند مگردان مرا میان مردم مگر این‌که پست کنی مرا نزد نفس خود مانند آن، و پدید میاور مرا عزّت ظاهر مگر این‌که پدید آری مرا خواری باطن نزد نفس خود به اندازة آن.

قول آن حضرت: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَتِّعْنی بِهُدیً صالحٍ لا اَسْتَبْدِلُ بِهِ وَ طَریقَهِ حَقٍّ لا اَزیغُ عَنْها وَ بَنِیَّهِ رُشْدٍ لا اَشُّکُ فیها»

یعنی خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد(ص) و بهره‌مند ساز مرا به هدایت و نیکویی که تبدیل نکنم آن را، و طریق حقّی که برنگردم از آن، و نیّت صوابی که شک نکنم در آن.مدار فقرات سه گانة این دعا بر طلب استقامت است در اعتقادات و اعمال. «استقامت» یکی از منازل سالکین الی الله است و یکی از مراتب تقوی شمرده می‌شود. به وسیلة استقامت است‌که انسان راه حق رود و توازن را از دست ندهد و میل به افراط و تفریط ننماید و در عین توجه به وحدت، کثرات را ببیند و در عین توجه به کثرات، غرق دریای وحدت شود.

دیگر از فرمایشات آن‌حضرت در دعای مکارم اخلاق:

«وَ عَمِّرْنی ما کانَ عُمْری بِذْلَهً فی طاعَتِکَ فَاِذا کانَ عُمْری مَرتَعاً لِلشَّیْطانِ فَاقْبِضْنی اِلَیْکَ قَبْلَ اَنْ یَسْبِقَ مَقْتُکَ اِلَیَّ اَوْ یَسْتَحْکِمَ غَضَبُکَ عَلَیَّ».

یعنی زندگی ده مرا مادام که عمر من صدف شود در اطاعت تو و اگر عمر من چراگاه شیطان شود، پس بکش مرا به سوی خود قبل از آن‌که پیشی گیرد دشمنی تو به سوی من، یا محکم شود غضب تو بر من.

از این دعا معلوم می‌شود عمر طولانی وقتی خوب است‌که صرف شود در طاعت و عبادت خدا، آن وقت است‌که حیات طیّبه خواهد بود وگرنه حیات حیوانیّت است.

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَدِّدْنی لاَنَّ اُعارِضَ مَن غَشَّنی بِالنُّصْحِ وَ اَجْزِیَ مَنْ هَجَرَنی بِالْبِرِّ وَ اُثیبَ مَنْ حَرَمَنی بِالْبَذْلِ وَ اُکافِیَ مَنْ قَطَعَنی بِالصِّلَهِ وَ اُخالِفَ مَنِ اغْتابَنی اِلی حُسْنِ الذِّکْرِ وَ اَنْ اَشْکُرَ الْحَسَنَهَ وَ اُغْضِیَ عَنِ السَّیِئَهِ».

یعنی خدایا درود فرست بر محمد(ص) و آل او و توفیق ده مرا که مقابله و برابری کنم با خالص بودن با کسی که بر من خیانت کرده است؛ و پاداش دهم با نیکی کردن کسی را که از من دوری گزیده است؛ و مزد دهم کسی را که محروم کرده است مرا، با بخشش کردن به او؛ و مکافات دهم کسی را که بریده است از من به پیوند کردن با او؛ و مخالفت کنم کسی را که غیبت مرا کرده به ذکر خیر او و این‌که شکر کنم نیکی را و دوری جویم از بدی.

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حَلِّنی بِحِلْیَهِ الصّالِحینَ وَ اَلْبِسْنی زینَهَ الْمُتَّقینَ فی بَسْطِ الْعَدْلِ وَ کَظْمِ الْغَیْظِ وَ اِطْفاءِ النّائِرَهِ».

یعنی خدایا درود فرست بر محمد و آل او و بیارای مرا به زیور و آرایش نیکوکاران و بپوشان مرا به زینت پرهیزگاران در گستردن عدل و فرو بردن خشم و فرونشاندن غضب.آن حضرت لباس تقوی را که زینت پرهیزگاران است از خدا خواسته، و حال آن‌که خود دارای آن لباس بلکه حقیقت تقوی بود. این دعا تعلیم عالیه‌ای است برای ما و دلیل است بر اهمیّت تقوی، زیرا که امتیاز بشر در اسلام به چیزی جز تقوی نیست که لازمة ایمان کامل است، و به مفاد آیة «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللهِ اَتْقیکُمْ» گرامی‌ترین مردم نزد خدا با تقوی‌ترین شخص است.

حسب و نسب و ثروت را پیغمبر اسلام و ائمّة کرام مورد توجه قرار نداده‌اند. تقوی را نیز مراتبی است و با آن‌که آن‌حضرت مراتب عالیه تقوی را دارا بوده باز بالاتر از آن را خواسته، به جهت آن‌که فیض حق را حدّ و اندازه‌ای نیست.

پرهیزگاری نگاه داشتن نفس است از آنچه برای آخرت مفسد باشد، این‌است‌که حضرت علی بن ابیطالب(ع) نیز فرموده است: مردم با تقوی چشم می‌پوشند از آنچه خدا بر ایشان حرام کرده.

خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «وَ سیقَ الَّذینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ اِلَی الْجَنَّهِ زُمَراً حَتّی اِذا جاؤُوها وَ فُتِحَتْ اَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکُم طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ»: روز قیامت فرشتگان با اکرام و احترام و با شتاب تمام، اهل تقوی را به سوی بهشت می‌برند در حالی که درهای بهشت گشاده باشند، و خازنان جنّت پیش آید برای تحیّت و سلام، و از جانب حق‌تعالی گویند: خوشا به حال شما که پاک کردید خود را و همیشه در بهشت خواهید بود.

حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده: راحتی دل و بدن بسته به زهد است و بهترین توشه و زاد برای سفر معاد تقوی و پرهیزگاری است.

تقاضای امام جهت بسط عدل از خدا، برای این‌است‌که خداوند متعال او را با لباس عدل ملبّس نموده و به زینت پرهیزگاران او را مزیّن کرده و توفیق کمالیّه بسط عدل کرامت فرموده تا عدالت را به نحو کمال در میان خلق جاری سازد.

«عدل»وضع و نهادن هر چیزی است به جای خود واعطای هرحقّی است به صاحب حق بی‌کم وزیاد.عدل،اصل وریشة کلّ خیرات است ومدارهر چیزی به اوست، این‌است‌که آن‌حضرت‌دردعا طلب عدل را برهمه چیز مقدّم داشته.عدل وقتی بالقوّه است،وآن حالتی

مطالب مرتبط :

  1. تجلی کمال دربروج امامت ۴
  2. تجلی کمال دربروج امامت ۳
  3. تجلی کمال دربروج امامت ۲
  4. ضرورت امامت
  5. امامت از دیدگاه اهل سنت
  6. مفهوم امامت
  7. آیات قرآنی بر امامت حضرت علی (ع)
  8. کمال نفس ناطقه
  9. مرگ ، وسیلۀ کمال
  10. سایر اوصاف امام
  11. امام و ابقاء شریعت
  12. قاعده لطف

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه