آیات قرآنی بر امامت حضرت علی (ع) ۱۳۸۹/۰۳/۲۹

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: نبوت و امامت

آیات قرآنی بر امامت حضرت علی(ع)

ادلّة دالّه بر صحت امامت حضرت علی(ع) از کتاب الله بسیار است از جلمه این آیات شریفه می‌باشد:

آیة اول ـ «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یَقیمُونَ الصَّلوهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوهَ وَ هُمْ راکِعُونَ» به اتفاق فریقین این آیة شیرفه در شأن آن راکع حقیقی معبود بر حق و عابد محراب حقیقت، اسدالله غالب و مطلوب کل طالب، حضرت علی بن ابیطالب سلام الله علیه نازل گردیده است.

از طرق عامّه احادیث بسیار وارد شده و در همة آن‌ها تصریح است بر این‌که این آیة شریفه در شأن حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده، و به طریق خاصّه نیز احادیث بسیار است، و در این‌که این آیه در شأن حضرت علی(ع) نازل گردیده نه در شأن غیر آن حضرت، اجماع واقع شده و احدی را بر آن خلاف نیست.

وجه دلالت آیه آن‌است‌که کلمة «انما» به اتفاق اهل لغت برای حصر موضوع است و کلمة «ولیّ» یعنی تصرّف در امور که مرادف با امام و خلیفه است، و مقصود از «ولیّ» در این آیه اولی به تصرّف است در امور خلق. پس مراد از اولی بودن حق‌تعالی آن‌است‌که او متولّی امور خلق است، و مراد از اولی بودن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله ولایت امر و تصرف است در امور مردم، و هم چنین‌است ولایت حضرت علی بن ابیطالب(ع).

بعضی از اهل سنّت «ولیّ» را حمل بر ناصر و محبّ کرده‌اند، اما ابن‌حجر و بسیاری ازعلمای اهل سنت، کلمة ولیّ را متصرّف در امور حمل کرده‌اند، و از تفاسیر مفسرین خودایشان معلوم می‌شود بطلان حمل کلمة ولیّ به ناصر و محب، به جهت آن‌که نصرت و محبت بطور مطلق در سایرین ممکن نیست. کلمة ولیّ چون مطلقیّت دارد شامل همة انحاء نصرت و محبت است، و محبت و نصرت مطلق در جمیع امور دین ودنیا مخصوص است بر خدا و رسول و به مؤمنین مذکور، به جهت آن‌که نصرت و محبت سایرین در بعضی امور می‌باشد نه در همة امور. اگر مراد از ولی، محب و ناصر می‌بود، در میان مؤمنین که اکابر و اعاظم بود هر آینه بیان آن می‌کردند، زیرا که ایشان عارف و عالم به معانی قرآن و احادیث بودند و هرگز عجز خود را به معرفت آن ظاهر نمی‌نمودند.

درزمان حضرت پیغمبر صلی‌الله علیه و آله به ولیّ بودن خدا و رسول و علی(ع) کسی حرفی نداشت،واین اختلاف رابعد از وفات آن‌حضرت وارد کرده و ذهن مردم را مشوش ساختند.

خداوند، عالم بر عواقب امور مردم عالم است و می‌دانست که مردم بعد از آن‌حضرت اختلاف خواهند نمود. لهذا این آیه را با کلمة حصر نازل کرد تا دلالت کند بر نفی امامت غیر مذکورین و معلوم شود که ولیّ بعد از پیغمبر کیست، و الاّ لازم اید که کلمة انّما لغو باشد که دلالت بر حصر موضوع می‌کند و این باطل است بالبداهه، به جهت آن‌که لغوی در قرآن به اتفاق کلّ نیست.

اعجب این‌است‌که بعضی گفته‌اند «راکعون» صیغة جمع است و علی(ع) یک نفر است پس باید مراد او نباشد، جوابش این‌است‌که اوّلاً آیه با لفظ جمع آمده تا شامل همة ائمة‌اطهار علیهم‌السلام باشد. ثانیاً در علم عربیّت و در محاورات عرفیّه، مشهور و معروف است اطلاق لفظ جمع به یک نفر برای تعظیم شأن او. پس اطلاق صیغة جمع به یک نفر عقلاً و علماً ممنوع و مطرود نیست.

ایرادی که بعضی از اهل سنّت به این آیه کرده‌اند این‌است‌که گویند: در دلالت آیه کریمه به ولایت حضرت علی بن ابیطالب کلامی نیست، بلکه کلام در این‌است‌که آیه مقیّد است به زمان ولایت آن‌حضرت بعد از وفات عثمان! چنان‌که ابوشکور محمد بن عبدالسعید که از معتبرین علمای اهل سنّت است، در «تمهید فی بیان التوحید» نقل کرده است.

بنا به اقرار ابوشکور دلالت آیه ثابت است بر ولایت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام، ولیکن می‌گوید مقیّد است به زمان بعد از وفات عثمان. این عالم متعصّبنفهمیده است‌که جواب تقیید او را خلیفة ثانی در روز غدیر خمّ داده است، آن وقتی‌که به مقام بیعت و تهنیت پیش آن‌حضرت آمد. حال این عالم شبیه است به حال آن عده‌ای که اقرار به نوبت حضرت ختمی مرتبت کردند ولی گفتند نبوت او مختص است به طایفة عرب نه بر ما!

ما محتاج به ردّ این تأویل علیل و جواب از این تقیید و تسویل نیستیم، به جهت آن‌که تأویل و تقیید محتاج به شواهد و دلیل است، و به قاعدة اصول محکمه و قواعد ممهّدة مسلّمه، عمل به اطلاق لفظ است تا ثابت شود مقیّد و مقام شک در تقیید. اصل، عدم تقیید است مگر با اقامة برهان ثابت کنند و نیز دلیل بر خلاف آن از قول و فعل خلیفه ثانی مبرهن است.

اگر گویند اجماع مقیّد است، گوییم اجماع ثابت نشده است و غیر از ابوشکور هیچ‌یک از علمای اهل سنت این سخن را نگفته است.

جملة اسمیّه به اتفاق اهل عرف و اهل لغت و نحویّون دلالت بر ثبوت و استمرار دارد، چون این آیه هم جملة اسمیّه است، دلالت می‌کند بر ولایت از حین نزول الی آخرالزمان.

ولایت خدا و رسول خدا ثابت است، و نزول آیه به اتفاق ولایت حضرت علی بن ابیطالب را ثابت می‌کند و گرنه تفکیک لازم آید، یکی دلالت کند بر شأنی و دیگری دلالت کند بر فعلی، و این باطل است، پس ثابت شد استحقاق حضرت علی بن ابیطالب(ع) به این مرتبة عظمی بعد از رسول خدا بدون فاصله.

آیة دوم ـ «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کوُنُوا مَعَ الصّادِقینَ».

مقصود از امر «کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ» وجوب بودن با راستگیان و صدّیقین است و مراد، اجماع جسمی و ظاهری نیست بلکه مراد، وجوب متابعت ایشان است در اقوال و افعال در هر حال و در هر زمان و در هر مکان. پس لازمة مضمون آیه این‌است‌که لابدّ است در هر عصر بودن صادقی که واجب الاتّباع باشد.

نظر از صادق، صادق فی‌الجمله نیست و اگر چنین نباشد،لازم آیداتّباع کسی که چند بار راست گفته باشد یاچند بار عمل شایسته ازاو ظاهر شود، بلکه مقصود کسی است‌که در هرحال و درهمة اقوال و افعال صادق باشد که تعبیر می‌آورند از آن به صادق مطلق. وصفاین صفت یعنی صدق مطلق پیدا نمی‌شود مگر در معصوم، پس لابدّ است در هر عصر وجود معصومی و در آن زمان هم غیر از علی(ع) معصومی نبود.

ثعلبی از کسانی است‌که محامد و مآثر او در میان عامّه، مشهور و معروف است، حتی واحدی که از معتبرین علمای عامّه است دربارة او گفته: ثعلبی خیر علماء بل بحر ایشان و نجم فضلاء بل بدر ایشان وزین ائمّه بل فخر ایشان و اوحد امت بلکه صدر ایشان است.

ثعلبی که از اجلة علمای اهل سنت می‌باشد دربارة این آیه شریفه ذکر کرده که مراد از صادقین، حضرت محمد و حضرت علی صلوات الله علیهما می‌باشند.

آیة سوم ـ «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دیناً».

این آیة شریفه به اتفاق فریقین در روز غدیر خم بعد از نصب حضرت رسول خدا(ص) حضرت علی بن ابیطالب را به جانشینی خود، نازل شد و کمال دین و تمامیّت نعمت خداوند عالم بر امت پیغمبر، با ولایت و خلافت آن‌حضرت تحقّق پذیرفته است.

از اصول دین باقی نمانده بود الاّ یک اصل و آن هم تعیین امام و التزام و اعتقاد به اطاعت او بود، و آن هم امروز صورت تحقق یافت که حضرت‌رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله حضرت علی بن ابیطالب(ع) را به جانشینی خود برگزید.

عامّه، اکثر وقایع را خالی از حکم می‌دانند و استخراج احکام آن‌ها را به نظر مجتهد می‌دانند و گویند: هرچه مجتهد آن را پسندیدی از طریق قیاس و استحسان و ادلّه، آن حکم خدا خواهد بود. امّا خاصه به خلاف عامّه معتقدند که همة وقایع را حکم معینی از جانب خداست، و احکام جمیعاً به رسول خدا(ص) رسیده و آن‌حضرت نیز به اوصیای خود رسانیده و اوصیاء نیز بر امّت رسانیده‌اند یا می‌رسانند، و خود پیغمبر نیز به تدریج تبلیغ احکام نمود.

چنان‌که عامّه معتقدند این مقدار از شرایع و تشریع و انزال کفایت نمی‌کند در اکمال دین و اتمام نعمت، به جهت‌آن که جعل احکام‌باعدم تبلیغ درحق‌امّت جاهل که علم و اطلاعی به آن ندارند،اکمال‌واتمام متصوّرنیست،وممکن است اتمام واکمال نسبت به نبی باشدنه بر امّت جاهل. در این‌صورت نیز لازم بود بفرماید. «اَلْیَومَ اَکْمَلْتُ لَکَ دینَکَ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکَ نِعْمَتی»نه‌این‌که در مقام منّت و امّت «لکم» فرماید.

اگر گویند چه اشکال دارد که اکمال دین و اتمام نعمت، اشاره است به وجوب اجتهاد در وقایع غیر معلوم الحکم، و این حکم به انضمام احکام نازله، اکمال دین و اتمام نعمت است؛ جواب گوییم که: با وجود این دعوی غایت البعد، اوّلاً از برای ایجاب اجتهاد بر امت به روز معینی، نصّی و وحیی نرسیده تا « اَلْیَومَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُم» اشاره باشد به آن. ثانیاً ایجاب اجتهاد در حق جمیع امّت از عوام و خواص، اکمال نیست حتی در حق اهل اجتهاد نیز اکمال نتواند بود، به جهت آن‌که اکمال دین، تحقق اکمال است بالفعل نه بالقوّه. پس دلالت آیة شیفه با ملاحظة آنچه ذکر شد به قرینة عقل و اعتبار صحیح بر عقد عهد امامت و ولایت است به جهت یکی از آحاد امت، و آن نیست مگر حضرت علی بن ابیطالب(ع).

آیة چهارم ـ «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا».

به اتفاق فریقین در آیة شریفه مراد از حبل الله، حضرت علی بن ابیطالب و اولاد طاهرین او می‌باشند.

آیة پنجم ـ «وَ اِذَابْتَلی اِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلَماتِ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً، قالَ وَ مِنْ ذُریَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ».

چنان‌که در بیان وجوب عصمت امام ذکر شد، این آیة شریفه نصّ است بر این‌که عهد امامت به ظالم از ذریّة ابراهیم نمی‌رسد. تعجّب در این‌است‌که علمای عامّه این اخبار و تفاسیر را در کتب خودشان نقل کرده و تصحیح می‌کنند آن‌ها را، لیکن عمل نمی‌نمایند «یَقُولُونَ بِاَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلوبِهِمْ».

آیة ششم ـ «اَطیعُوا اللهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاَمْرِ مِنْکُمْ».

البته معصوم باید امام باشد و در این ایه شریفه مراد از «اُولِی الاَمْر»، معصومی است‌که عالم به جمیع احکام باشد چه، هرگاه معصوم نبوده و عالم به جمیع احکام نشود، ایجاب اطاعت او بر مردم قبیح است، و توضیح این به نحوی که بایست و شایست در ادلة عقلیّه گذشت، و اقامة دلیل بر وجوب عصمت امام دلالت می‌کند بر حقانیّت امامیّه.

چون علمای اهل سنّت عصمت را در امام شرط نکرده‌اند، این‌است‌که گاهی گویند مراد از اولوالامر خلفای حضرت رسول‌اند، و گاهی گویند سلاطین اسلامند و گاهی گویندمراد از اولوالامر علمایند. هیچ عاقلی باور نمی‌کند که خداوند علیم و حکیم امر کند مردم را به اطاعت فاسق‌وزانی و لاطی و شارب الخمر و تارک صلوه و صوم، و همة این گناهان مذکوره در سابقین و لاحقین بوده و می‌باشد، و غالب سلاطین در مقام حفظ ملک و سلطنت، رعایت دین و مذهب نکنند.

بعضی از علمای عامّه در تفسیر این آیة شریفه چنین گفته‌اند که: اگر کسی به قهر و غلبه سلطان شد، طاعت او واجب است. مقتضی کلام ایشان این‌است‌که دین پیغمبر ما، دین غضب و عذابی است‌که هرگز خلاصی از آن ممکن نیست! هیچ ابلهی به پیروان خود در وقت رحلت از دنیا چنین وصیتی نمی‌کند که بعد از وفات من شمشیر در میان نهید و هرکه غالب و قاهر شد، دیگران او را اطاعت کنند.

آیة هفتم ـ «فَاسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ».

به اتفاق فریقین در آیة شریفه، اهل ذکر حضرت علی بن ابیطالب و اولاد طاهرین او علیهم‌السلام می‌باشد. ثعلبی نیز در تفسیر این آیه ذکر کرده که مراد از اهل ذکر، عبارت است از حضرت علی بن ابیطالب(ع) و اولاد طاهرین او سلام الله علیهم اجمعین.

به اتفاق همة طوایف، اهل بین نبوّت در شرف و بزرگی و علم و فضل، مقدّم بر همة اهل عالمند و متعلق «لا تعلمون»، اطلاق دارد بر همه چیزی از امور دنیا و عقبی و اصول و فروع و جزئی و کلی و معقول و منقول و مرئی و محسوس. معنی آیة شریفه این‌است‌که بپرسید هرچه را که ندانید از اهل بیت نبوّت که اعلم و افضل و اکمل اهل عالمند، پس مرجع کلّ امور حضرت‌رسول‌اکرم(ص) و وصیّ بلافصل آن حضرت، حضرت علی بن ابیطالب(ع) و اولاد طاهرین او سلام الله علیهم اجمعین شدند.

آیة هشتم ـ «یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ».

به طریق عامّه و خاصّه احادیث بسیار وارد شده که این آیة شریفه در خصوص حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام است.

مالکی که از معتبرین علمای عامه است،در کتاب «فصول المهمّه» خود ذکر کرده بعد از آن‌که این آیة شریفه نازل شد،حضرت رسول خدا صلی‌الله علیه وآله ابلاغ نمود امامت وخلافت حضرت علی را، بعد از آن حق‌تعالی فرمودک «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ …» یعنی به جهت ابلاغ این رسالت امروز کامل کردم برای شما دین شما را و تمام کردم بر شما نعمت خود را. پس معلوم می‌شود که خداوند عالم مولائیت حضرت علی را موجب اکمال دین و اتمام نعمت قرار داد.

بسیاری از علمای عامه در کتب خود ذکر کرده‌اند که تأکید حق‌تعالی حضرت رسول(ص) را به «ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ»، ابلاغ ولایت و امامت حضرت علی بن ابیطالب است.

مراد از اجتماع در غدیر خمّ ابلاغ امامت و خلافت آن بزرگوار بود که حق‌تعالی به رسول خود می‌فرماید: اگر ابلاغ این رسالت نکنی، تبلیغ هیچ رسالتی نکرده باشی. این تأکید و تهدید، دلیل واضح است بر این‌که این امر به غایت مهمّ بود که عدم تبلیغ آن، در حکم عدم تبلیغ سایر احکام است‌که خداوند متعال می‌فرماید «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ». اساساً ابلاغ تعیین خلافت و امامت حضرت علی(ع) از جانب خداوند مدتی قبل از غدیر خم بود نه در همان روز، و حضرت در اندیشه بود که چسان این حکم را ابلاغ نماید. حضرت‌رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله با آن تسلّط تام که داشت، از تبلیغ این امر خوف می‌نمود، این بود که حق‌تعالی فرمود: «وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ» یعنی خدا نگهداری تو است از شرّ مردم. عداوت اهل عناد نیز دلیل واضح است بر این‌که ابلاغ این امر بسی دشوار بود به جهت آن‌که بر طباع ناگوار می‌آمد.

حضرت رسول خدا در تبلیغ این امر می‌دانست که او را تکذیب خواهند نمود و جرأت تمام نمی‌کرد که تبلیغ این امر کند، و کلام آن‌حضرت که عرض می‌کند «خدایا من تنها هستم چه کنم با مردم!» کاشف است‌که در میان اصحاب چقدر اشخاص بد طبع بودند، که آن‌حضرت از ابلاغ این امر خوف داشت که حق‌تعالی وعدة عصمت و نگهداری از شر دشمنان به آن‌حضرت داد.

اگرگویند خوف آن‌حضرت از کفّار بود نه ازصحابه، گوییم روزغدیر خم ازکفار کسی درآن محضر نبود. واگر گویند شاید خوف آن‌حضرت ازمنافقینی بود که درمجمع بودند، گوییم عین مدّعای ما همین است‌که آن‌حضرت ازمنافقین صحابه خوف داشت؛ چنان‌که قبل ازرحلت،حضرت چیزی رامی‌خواست بنویسد نگذاشتند وحکمی که به ابلاغ
آنمأمور شد، همانا ابلاغ امامت و خلافت حضرت علی(ع) بود و بس.

از حضرات عامه می‌پرسیم که آیا می‌توانید برای ما بیان کنید که مراد از «ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ» کدام حکم بود که حضرت ختمی مآب صلی‌الله‌علیه‌وآله مأمور به ابلاغ آن شد، و حق‌تعالی وعدة عصمت از شر مردم به او داد؟!

عجب است از این‌که وقتی ما به ایشان این حجج جلیّه و نصوص صریحه را می‌گوییم، عدّه‌ای از ایشان چنین گویند که ما منکر نیستیم و شهادت قوم در روز غدیراز شنیدن نص، شهرت یافته است، لیکن حضرت پیغمبر(ص) وصیت کرد او را به چیزی‌که در دست داشت و مالک او بود نه بر امر امامت و خلافت!

از جملة اغلاط ایشان آن‌است‌که گویند اگر حضرت رسول(ص) نصّ می‌کرد بر امامت و خلافت حضرت علی(ع)، هر آینه همة عام و خاص ذکر می‌کردند و خلاف میان قوم واقع نمی‌شد، پس وجود خلاف دلیل است بر عدم نصّ. و حال آن‌که خودشان یقین می‌دانند که پیغمبر بسیاری چیزها را نصّ فرمود ولیکن خلاف در بین موجود است و هرگز به آن اتفاق نمی‌کنند، از جمله وضو است‌که چقدر خلاف در کیفیت آن از مسح سر و رجلین کردند، و در احکام نماز که حضراً و سفراً دیدند که آن‌حضرت چگونه نماز می‌کرد و مکرّر اذان را از خود آن‌حضرت و مؤذّنینش شنیدند، و نیز همة حاضرین در حجه الوداع، حج آن‌حضرت را دیدند و کیفیت آن را مشاهده نمودند، با این همه چه‌ها بر این اعمال زیاد کردند و چه چیزها را کم نمودند و هکذا اجراء حدود بر سارقین را دیدند با این همه، در قطع ید سارق چه خلاف‌ها دارند که همة آن‌ها بعد از دخول بر فقه ایشان معلوم می‌شود. در این جزئیات که چندان دخل به عالم ریاست ندارد، این قدر اختلاف کرده‌اند تا چه رسد به امر خلافت و امامت، و نیست این مگر تجاهل و تعصب و عناد ایشان.

اظهار آن امر عظیم در همچو مکانی و در چنین وقتی، نبود مگر از جانب حق‌تعالی نه به اجتهاد حضرت رسول(ص)، که عامّه تجویز کرده‌اند و نفهمیده‌اند که این قول منافی نصّ قرآن است‌که فرموده «وَ اَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما اَنْزَلَ الله» یعنی نه به اجتهاد، و نیز فرمود «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْیٌ یُوحی».

مقام وحی غیر از مقام اجتهاد است واگر پیغمبر مجتهد بود،مخالفت او بر امت جایزمی‌شد، زیرا اجماع منعقد است بر آن‌که حکم اجتهاد آن‌است‌که مجتهد دیگری را مخالفت آن جایز باشد، در صورتی‌که مخالفت با پیغمبر حرام است. و نیز مجتهد گاهی خطا می‌کند ولی نزد ما صدور گناه از نبی محال است چنان‌که در بیان عصمت انیباء ذکر شد؛ و نیز اگر حضرت پیغمبر(ص) به اجتهاد خود عمل می‌نمود، جواب سؤال سائلین را به تأخیر نمی‌انداخت تا وحی نازل شود.

آنچه حاصل می‌شود از اجتهاد، ظنّ است ولی از وحی، قطع حاصل است و کلام آن‌حضرت خالی از آلودگی ریب است ولی کلام مجتهد چنین نیست، و فهمیدن آن‌حضرت حکم را در آنچه حق‌تعالی تصریح فرموده است اجتهاد نیست.

آیة نهم ـ «عُرْوَهُ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها».

حضرت‌رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هرکسی که می‌خواهد چنگ زند به عروه الوثقی، چنگ زند به ولایت علی بن ابیطالب(ع)، به درستی که ولایت او ولایت من و اطاعت او اطاعت من است، و هرکسی که می‌خواهد بشناسد حجّت را بعد از من، بشناسد علی بن ابیطالب(ع) را، و نیز فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلّیٌ مَوْلاهُ» یعنی کسی که من مولای او هستم، پس این عل مولای اوست.

آیة دهم ـ «اُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّه».

احادیث بسیار وارد گردیده از طرق عامه که حضرت رسول خدا(ص) فرمود: در این آیة شریفه مراد از خیر البریّه علی بن ابیطالب و اولاد طاهرین او می‌باشند، پس ایشان به امامت و خلافت لایق‌ترند.

این نحو اخبار که دلالت دارد به امامت و خلافت آن حضرت، مشترک است میان خاصّه و عامّه، اما مجعولات خاصّه اهل سنّت در خصوص خلفای ثلاثه مختص خود ایشان است و اصلاً اثری از آن‌ها در کتب خاصّه پیدا نشده است.

چگونه دلیل می‌آورند و چگونه طعن می‌کنند علمی خاصه را در ثبوت امامت حضرت علی بن ابیطالب(ع) و این نیست مگر بی‌فهمی یا عدم تحقیق در حقیقت مطلب و یا عناد ایشان، و اجماعی که از اهل مدینه یا از اهل حلّ و عقد منعقد شود، در مقابل این نصوص چه ثمر دارد!یکی از علمای خاصّه گوید که با مستبصری صحبت داشتم، در بین گفتگو وجه برگشتن او را پرسیدم، گفت: خالوئی دارم که فعلاً شیخ الاسلام است. شبی عرض کردم به خدمت او که من گمراهم، مرا به راه حق هدایت نما و گرنه وزر و وبالم به ذمّه تست.

گفت: حقیقت مطلب آن‌است‌که حق با شیعه است بنابر آنچه از کتب اخبار و علمای اخیار و به‌خود من معلوم می‌باشد. زیرا انچه حضرت رسول خدا(ص) در خصوص حضرت علی بن ابیطالب(ع) فرمود، مشترک است میان عامّه و خاصه، و آنچه را که اهل سنّت بر آن منفردند، علمای خاصّه همة آن‌ها را ردّ کرده‌اند.

گفتم: حال که چنین‌است، چرا حق را نمی‌گوئید؟

گفت: خواهر زاده! با گفتن من محال است‌که کسی از مذهب خود برگردد زیرا علمای حاضرینع مستمری خور دولت خود می‌باشند و اگر اتفاق کنند همه را می‌کشند، یا لااقل مستمری اشان را قطع می‌کنند. حالا امر، مشکل و کار از کار گذشته مگر این‌که حضرت قائم آل محمد(ع) ظهور فرموده و عالم را از این مذهب پاک نماید.

چون این بشنیدم، خدشة فی الجمله که در دل بود، بالمرّه زایل گردید و چنگ به ولایت حلال مشکلات، حضرت علی بن ابیطالب(ع) زدم و حق از باطل و نور از ظلمت مثل صبح صادق از افق توفیق ربّانی تمیز یافت.

این را می‌گفت و درّ حق را به الماس آب دیده می‌سفت و بر ایام ماضیّه تأسف می‌خورد و گرد و غبار ضلالت و جهالت را از زانوی هدایت می‌تکانید.

مطالب مرتبط :

  1. مفهوم امامت
  2. ضرورت امامت
  3. افضلیت حضرت علی(ع)
  4. ولایت حضرت علی (ع) در اخبار عامّه
  5. القاب حضرت ولی عصر
  6. طول عمر حضرت قائم (ع)
  7. پیام حضرت ولی عصر(ع)
  8. امامت از دیدگاه اهل سنت
  9. تجلی کمال دربروج امامت ۳
  10. تجلی کمال دربروج امامت
  11. تجلی کمال دربروج امامت ۲
  12. تجلی کمال دربروج امامت ۴

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه