ضرورت انتصاب الهی ۱۳۸۹/۰۳/۰۸

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: نبوت و امامت

ضرورت انتصاب الهی

مذهب قائلین به وجوب امام سه قسم است:

اول ـ آن‌که نصب امام عقلاً واجب است نه به اوامر سمعیّه از اخبار و احادیث وارده.دوم ـ آن‌که وجوب آن سمعی است بر امّت، و قابل تبه تحسین و تقبیح عقل نیستند.

سوم ـ آن‌که عقلاً و سمعاً واجب است.

جمیع اهل سنت قایلند بر این‌که نصب امام واجب است بر خلق نه بر خالق، ولی مذهب حق آن‌است‌که امامیه قایلند و آن وجوب عقلی است. نصب امام لطف است در واجبات عقلیّه، و واجبات عقلیه موقوف به شرع نیست.

طایفة جلیلة امامیه اثنی عشری معتقدند بر این‌که نصب امام واجب است بر خالق نه بر مخلوق، و مذهب منصور حق این است به دلایل چند:

ادلّة دالّه بر وجوب نصب امام بر حق‌تعالی بسیار است، و ادلّة عقلی آن به چند وجه است:

اول ـ هر علتی که مربوط با رسالت رسل و بعث نبی باشد، در امام هم موجود است چه، مدخلیّت نبی و امام در دین یکی است.

دوم ـ آ‹ که نصب امام، لطف است در واجبات و حق‌تعالی ترک واجب نمی‌کند.

اگر گویند لطف آن باشد که از جمیع جهات قبح خالی شود، پس امر مشتمل بر وجه قبح اگر هم مشتمل باشد بر مصالح کثیره، محال است جزم بر وجوب آن از حق‌تعالی؛ گوییم مفاسد مفروضه معلوم الانتفاء است و مفاسد کلاً معلوم و محصور است از جهت اجتناب مکلّف از آنها، پس در این وقت باقی نمی‌ماند مگر وجه خالی از مفسده.

سوم ـ آن‌که امام باید معصوم باشد و معصوم را نمی‌شناسد مگر حق‌تعالی، زیرا که او عالم است‌که ضمایر عباد خود. پس وجوب نصب امام بر امت، تکلیف مالایطاق است. علاوه بر آن، وجوب نصب امام بر امت، مستلزم تعدد امام است در یک وقت، در این‌صورت لازم آید ترجیح بلا مرجّح.

چهارم ـ آیات متکاثره و اخبار متواتره در لعن و طعن ظالمین و فاسقین بسیار است و منصب عظمای امامت شایسته آن‌ها نیست. اگر کسی دقت کند در مقالات ایشان، می‌داند که چیزی جز عناد و تعصّب در میان نیست؛ و نیز معلوم می‌شود که هوای ریاست مجال نداد ایشان را که ملتفت این امر عظیم باشند که منصب عظمای خلافت و امامت بر ظلام نمی‌رسد، چنان‌که حق‌تعالی خطاب به رسول خود حضرت ابراهیم علیه السلام می‌فرماید:«اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً، قالَ وَ مِنْ ذُرِیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ».

پنجم ـ آن‌که خداوند عالم خلق فرموده است در عباد خود قوای شهویّه و غضبیّه را، و مقتضای حکمت الهیّه نیز آن‌است‌که تکلیف بر ایشان کند تا عبث و اختلال و فساد لازم نیاید، چون تکلیف ثابت شد، همان اضطرار که در بعث نبی ذکر گردید، در نصب امام نیز می‌آید، پس تکلیف تمام نمی‌شود مگر با نصب امام.

ششم ـ آن‌که واجب است تکلیف سمعی به جهت آن‌که لطف است در تکلیف عقلی، و نصب امام لطف است در تکلیف سمعی، و لطف اندر لطف در شیء کمال لطف می‌باشد در آن شیء، پس نصب امام واجب است بر حق‌تعالی.

هفتم ـ آن‌که عقل سلیم محال می‌داند بر خدای حکیم و رسول کریم با وجود مبعوث بودن آن‌حضرت بر کافة انام و بقاء شریعت او تا روز قیام، که مهمل بگذارد امت را با آن غایت رأفتش و نهایت شفقتش در حق ایشان؛ و این‌که پیغمبر بگذارد کتابی در غایت اجمال و نهایت اشکال که برای او وجوه عدیده و محامل کثیره بوده باشد، که هرکسی از امت می‌تواند حمل به رأی و هوای نفس خود کند، با وجود این تعیین نکند حجتی بر همچو امر عظیم که رجوع کنند عباد به او در حل مشکلات، و اعتماد نمایند بر او در امور دینیّه و دنیویّه. عقول محال می‌دانند بر ربّ‌العالمین و سیدالمرسلین که بر همچو امر عظیم، حجتی و وصیّی تعیین نکند؛ و حال آن‌که خداوند عالم امر فرموده است عباد را بر توصیه و ایصاء، تا اولاد و اموال ایشان به غیر قیّم و بدون حافظ و ولّی نمایند.

خود ایشان عقیده دارند بر حسن وصیّت در اولاد و اموال و در هر چه مرد بر آن سایس است و تسلط در او دارد. گذشته از اینها در پیش آن‌حضرت ودایعی بود که بایست به صاحبانش ردّ شود، ودیونی داشت لازم الاداء و وعده‌هائی برای بعضی کرده بود که بایست وفا کرده بشود. البته از عهدة انجام این کارها بعد از آن‌حضرت کسی می‌تواند برآید که در کمالات مثل خود آن‌حضرت باشد.

هشتم ـ جمهور مخالفین اعتراف دارند بر جریان عادت الله که خداوند عالم قبض نکند پیغمبری را مگر این‌که جانشینی و وصیّی برای او تعیین کند، و خود آن‌حضرت نیز هنگام سفر کردن خلیفه‌ای در مدینه تعیین می‌کرد با وجود قرب سفر و سرعت عود.از ملاحظة حالات آن‌حضرت و تصوّر اتقان شریعت او که کاملتر از آن بزرگوار خداوند عالم کسی را خلق نفرموده، چگونه شد که آن سنّت و عادت قدیمه در حق این سرور کائنات، مختل شد و تغییر یافت که امت را مهمل گذاشت که در وادی ضلالت سرگردان و حیران بمانند، و تعیین کسی را که در کمالات و اوصاف و جمیع شرایط مانند خود آن‌حضرت باشد (مگر خصایص مختصّه خویش) به عهدة امت واگذارد، با انقطاع نبوّت و رسالت و بقاء تکلیف و اطاعت؟!

دلیل نهم ـ تمکین مکلّفین است از وصول به سوی علم بر آنچه مکلّفند، و لابدّ است آن مرجع را حافظی؛ پس گوییم برای شریعت اسلامیّه حافظی نیست مگر امام، و نصب او واجب است بر حق‌تعالی.

اگر حافظ امام نباشد، خالی نیست از این‌که یا کتاب حافظ خواهد شد یا سنّت یا امّت یا مجموع. اما کتاب نمی‌تواند حافظ شود، به جهت آن‌که کتاب وافی نیست بر همة احکام شرعیّة تفصیلیّه، و دیگر این‌که تنازع واقع است در دلالت آن بر حکم، به اعتبار آنچه عارض شده است بر لفظ از احتمالات و اختلافات قرائت و اشتمال آن بر محکمات و متشابهات که «وَ ما یَعْلَمُ تَأویلَهُ اِلاَّ اللهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْم»؛ و لابدّ است در فهم کلام خدا، رجوع به سوی کسی که عالم باشد بر آن. پس کتاب نمی‌تواند حافظ شود، بلکه به مقتضای خبر ثقلین که متفق علیه مسلمین است، عدم ضلالت امت پیغمبر(ص) بعد از آن حضرت، موقوف است به تمسّک هر دو نه تنها کتاب.

اما سنت هم نمی‌تواند حافظ مرجع شود، به همان دلیل که در کتاب ذکر شد و به اتفاق مسلمین، سنت حافظ شریعت نیست.

امت نیز نمی‌تواند حافظ شریعت باشد، زیرا مستلزم آن‌است‌که همة ایشان معصوم باشند و این محال است، و دلیل جواز خطا بر امّت، قائم است از قرآن و غیره.

مرتبة امامت مثل مرتبة نبوّت است، چنان‌که جایز نیست بر خلق تعیین نبی، همچنان جایز نیست بر خلق تعیین امام، به جهت آن‌که عقول ناس و افهام ایشان قاصر است از معرفت و شناختن کسی که شایسته این مقام عظیم باشد.

اثبات معصوم بودن مجموع امت اگر عقلی باشد، لازم آید که همة اجماعات حجتباشند، پس اجماع یهود و نصاری حجت می‌باشد. و اگر دلیل نقلی باشد، نقلیّات نسخ دارد، تخصیص دارد، عام دارد، خاص دارد و باید که عدم ناسخ و مخصص معلوم باشد، و این هم تمام نمی‌شود مگر این‌که برای ما معلوم شود که امت، اضلال به نقل شرایع نمی‌کند، پس امت نیز نمی‌تواند حافظ مرجع شود.

مجموع هر سه نیز نمی‌تواند حافظ شود، چنان‌که ذکر شد هر کدام به تنهائی قابل اعتماد نیست به جهت عدم احاطه به کلّ احکام، پس مجموع نیز نمی‌تواند حافظ شریعت باشد، به جهت آن‌که مسأله خود متنازع فیه است.

وقتی که این مذکورات نتوانست حافظ شود، پس حافظ منحصر به امام می‌شود و الا از جهت عدم حافظ، تضییع شریعت لازم آید.

چگونه تجویز می‌کنند که آن‌حضرت چنین واجبی را ترک کرده و لااقل امر نفرموده است‌که شما بعد از من تعیین خلیفه کنید، و حال آن‌که آن‌حضرت مبعوث نشده مگر برای تبلیغ و بیان احکام، و خداوند متعال او را قبض نفرمود مگر بعد از اتمام تبلیغ و اکمال دین به دلیل «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضَیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دیناً»، چنان‌که نمانده بود حکمی از احکام و ادبی از آداب که آن‌حضرت بیان نفرموده و ارشاد به آن ننموده باشد.

با ملاحظة احوالات صحابه معلوم می‌شود که ایشان چگونه یارانی بودند نسبت به حضرت‌رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، که پیغمبر خود را بی‌دفن گذاشته و رفتند تا خطبة ابوبکر را بشنوند و سر در پی او نهادند تا بر سقیفة بنی ساعده که تمشیت خلافت او را کنند!

این قوم دانسته و فهمیده دیدة حق‌بین خود را بستند تا نبینند، و گوش حق شنوا را پنبة تجاهل گذاشتند تا نشنوند.

اما امر اجماع، اجماعی که حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام و عباس عمّ حضرت و اولاد او و اتقیاء صحابه و بی‌غرضان اهل ایمان مثل سلمان و اباذر و مقداد و عمّار در آن نباشند، چه اعتماد بر آن اجماع توان کرد و آن اجماع چه اعتبار دارد، و نیز همچو اجماعی دلالت بر چه می‌کند و کاشف از چه می‌باشد؟!

علاوه بر اینها سخن دربارة خلیفة خداست و خلیفه و امامی که مردم تعیین کنند، آنخلیفه منصوب مردم است نه منصوب خدا.

به اتفاق بی‌غرضان اهل ایمان، ایشان مشغول به تجهیز حضرت رسالت پناه بودند و در مجلس عقد خلافت مغرضان حاضر نشدند، در چنین صورت امر اجماع چگونه متحقق شد؟

بنابر عقیدة مغرضان که آن‌حضرت برای خود وصی تعیین ننمود، پس چگونه امت برای او وصی تعیین نمود؟ و بدون تعیین و اذن آن حضرت، امر خلافت چگونه انجام یافت؟

به اتفاق مسلمین آن‌حضرت عقل کلّ بود، پس چگونه شد که خلیفة اول قبل از رحلت، رفیق خود را وصی تعیین نمود ولی پیغمبری که چون از مدینه خارج می‌شد جانشینی تعیین می‌کرد، مسامحه و غفلت نموده شریعت مستمرّی را بی حافظ و امت خود را بی‌حجّت گذاشت؟!

مطالب مرتبط :

  1. ضرورت امامت
  2. فصل چهارم: اسماء الهی – معنای اسم
  3. ضرورت عصمت امام
  4. ضرورت صدور نص
  5. فصل دوم- صفات الهی: صفات ثبوتیه
  6. ضرورت ایجاد نظم الهی
  7. ضرورت بعثت
  8. ضرورت عصمت
  9. ضرورت صدق
  10. ضرورت محاسبه نفس
  11. ضرورت معاد
  12. ضرورت شفاعت

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه