سیری درمقامات حبیب خداو سایر انبیاء ۲ ۱۳۸۹/۰۲/۱۷

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: نبوت و امامت

به آن تکیه نکرد تا به هوش حقیقی و الهی رسید «فَلَمّا اَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ اِلَیْکَ» حجاب‌ها از میان رفت و آن بزرگوار جمال حق را بی‌پرده مشاهده کرد، و گرنه چرا گفت «اَنَا اَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ»!

حضرت موسی در آنجا به مقام «تَدَلّی» رسید، مقامی که بین محبّ و محبوب فاصله‌ای نیست. آن‌گاه این ندای حق به گوش دل او رسید «فَخُذْ ما اَتَیْتُکَ وَ کُنْ مِنَ الشّاکِرینَ». حالا دیگر میان من و تو فاصله‌ای نیست، این عطیّه و موهبت خاص را برگیر «وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الاَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَهً وَ تَفْصیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ».

آری تا کسی با چشم جان و حقیقت ایمان، خدای خویش را نبیند، او را چنان‌که باید نمی‌پرستد. بدون نگرش با دیدة جان، ستایش ظاهری است و ستایش ظاهری، ستایش نیست. همچنین تا کسی با چشم جان متکلّم را نبیند، کلامش را نمی‌شنود اگر ظاهراً هم بشنود، بهرة چندانی نخواهد داشت. این‌است‌که مردان الهی اول متکلّم را می‌بینند، سپس کلامش را می‌شنوند. حضرت‌رسول‌اکرم(ص) در معراج‌های خود، اول حقیقت را با دل درمی‌یافت، بعد با چشم می‌دید.

وظیفة بنده آن‌است‌که به اعمال شوریدة خود ننگرد و در این عقل ظاهری خود به دیدة اعجاب نظر نکند، در هر حال که باشد، خستة تیر بلا یا غرقة لطف و عطا، به مقام تسلیم و رضا و شکر درآید. دست به دامن لطف لایتناهی زند، به او پناه برد، از خلق به سوی او گریزد «فَفِرُّوا اِلَی الله» که فرار، مقامی است از مقامات سالکین، منزلی است از منازل محبّین. کسی که به این مقام عالیه الهیّه رسد، نشانه‌هایش این‌است‌که سخن خود را شکایت بیند، عمل خود را جنایت بیند، امید از عمل بردارد و بر اخلاص خود تهمت نهد. هر دولتی که در این راه او را حاصل شود، از فضل او داند نه از جهد خود، که در حدّ اعلا مهتر همة حضرات انبیاء و اوصیاء و اولیاء، حبیب خدا(ص) چنین بود و پیروان او که گزیدگان خلقند، صفت بشرند، اعلام اسلامند، امان جهانند، درود بر او و آل طاهرین او باد.

بنگریم بر حال آن مهتر عالم که به او فرمود: ای حبیب من از دنیا اعراض کن، خود را به من بسپار، به مقام انقطاع درآی، عزم و همّت بسوی ما دار، دل از خلایق بپرداز، جز رضای ما از تقاضا خاموش، دو گیتی را فراموش.آن بزرگوار، اشرف کایناتع مهتر عالم چنین بود؛ قدم از دایرة فرمان او بیرون ننهاد و به نهی ا و قدم نگذاشت، بی‌فرمان او دم نزد، جز مراد خالق، همة مرادات خود را زیر پا نهاد. این‌است‌که خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: ای حبیب ما، ما نیز چنان کنیم که مراد تو باشد.

آن بزرگوار، آن مهتر عالم در شب معراج چون از سدره المنتهی به ناحیة عالم جبروت قدم گذارد و رو به سوی کعبة خاص خود نهاد، این ندا به سمع دل او رسید «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی».

حضرت موسی که طمع «اَرِنی» در دل او به جوش آمد، به تازیانة «لَنْ تَرانی» تأدیبش کردند. اگرچه این تأدیب در مرتبه‌ای از مراتب، از ناحیة دوستی بود، اما آن مهتر عالم را خود می‌برد. او تقاضا می‌کرد، خود می‌رفت، ولی این را خود می‌برد «اَسْری بِعَبْدِه» لذا این حال را داشت «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی».

آری فرق است مابین آن میهمانی که خود آید و آن میهمانی که به اعزاز و اکرام درآورند. اگر خود روی و به علم و قدرت خود تکیه کنی، درمانی و هر قدم که برداری، مانده‌تر شوی؛ لکن اگر او برد، هر قدم که برداری عاشقتر شوی. اگر خود روی، عیّاران راهت زنند، اگر او برد، راهزنان غاشیة تو کشند. چه کند عرش که غاشیة آن مرد الهی را نکشد که او در دل، غاشیه حکم و رضای او را می‌کشد.

خدای تبارک و تعالی حضرت ابراهیم را فرمود «اِنّی ذاهِبٌ اِلی رَبّی» اخبار است از قول او. حضرت موسی را فرمود «وَاِذْ واعَدْنا مُوسی اَرْبَعینَ لَیْلَهَ» اخبار است از صفت حضرت موسی. لکن به حبیب خود فرمود «اَسْری بِعَبْدِهِ» از صفت خود اخبار است در حق وی. زمانی که حضرت ابراهیم گفت «اِنّی ذاهِبٌ اِلی رَبّی» در مقام تفرقت بود، لکن حضرت موی در مقام جمع بود و حبیب خدا «اَسْری بِعَبْدِهِ» در مقام جمع اندر جمع. آن‌که از خلق به حق می‌رود، در وادی تفرقت است و خدا را به دلیل شناسد و آن‌که از حق به خلق رود، دلیل را به حق شناسد. حضرت ابراهیم که ا ز خلق به سوی حق می‌رفت، بدایت امر او بود و چون به نهایت رسید، جمال توحید به دیدة عیان دید.

نشـان تفرقت حضـرت ابراهیم «اِنّی وَجَّهْتُ وَجْهی لِلَّـذی فَطَرَ السَّمـواتِ وَالاَرْض»بود، نشان جمع حضرت موسی «وَ قَرَّبْناهُ نَجِیّا» بود، و نشان جمع در جمع حضرت مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله «دَنی فَتَدَلّی» بود.

اوست مهتر عالم که در حدّ کمال به وظایف و تکالیف خویش عمل نمود. به سبب آن انقطاع و تسلیم محض بود که به منزلگه جانان رسید، به منزل «ثُمَّ دَنی» رسید و بر بسط «فَتَدَلّی» قدم نهاد و به «قابَ قَوْسَیْنَ» قرب بر رفته، بر بالش عزّت «اَوْ اَدْنی» تکیه نمود و شراب عشق نوشید و راز دوست شنید و به وصال رسید.

آری کسی که تحفة «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی» را برد، کمال انقطاع ارمغان «فَاَوْحی اِلی عَبْدِهِ ما اَوْحی» آورد. آیا محبّ می‌تواند بدون تسلیم محض فرمان محبوب، به وصال رسد و بدون تحمل فراق، محبوب را در آغوش گیرد؟

از حلاوت حلوای وصال، کسی خبر دارد که تلخی حنظل فراق چشیده باشد. این است نصرت و فتح حقیقی که آن بزرگوار را نصیب گردید «اِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ وَ الْفَتْح» و «نَصْرٌ مِنَ اللهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ» آیا مراد فتح مکه است؟ فتح شهرستانی و کشوری چندان مهم نیست، اگرچه در مرتبه‌ای از مراتب، اشاره بر ظاهر شود. لکن در این آیات مقدس، این نصرت، نصرت دل است به سپاه نفس، فتح وسیع و عظیم شهرستان بشریّت است به سپاه حقیقت. این نصرت در خزانة حکمت است، مفتاح این فتح در خزانة مشیّت است. هر دستی به این مفتاح نرسد، دستی که بدو رسد، دست محبّ حقیقی است‌که در آستین خرقة بشریت یافت نشود.

محبوبین الهی را حالات و مقاماتی است، یکی در شوق وجد، یکی در بحر کشف، یکی در حیرت شهود، یکی در نور قرب، یکی در ولایت وجود، یکی در بهاء جمع، یکی در حقیقت افراد. آری باید از این هفت دریا گذشت تا به سر کوی توحید رسید، که استقصای این هفت دریا، از هفت بطن قرآن کریم است.

سالکین و عارفین را گفتند باید از این هفت دریا بگذرید به تزکیة نفس و تقوی و اخلاص، تا به سر کوی توحید رسید. اما ای حبیب الهی! تو دارای چه مقامی بودی که این هفت دریا را گفتند از کوی حبیب ما بگذرید، از هر موجی نتایجی اخذ کنید، از هر موج امواج شرع حبیب ما توقیعی وتوفیقی بستانیدو ازعقد حبیب ما مدد خواهید تا بتوانید منازلدوستان ما را شاسته گردید!

خدای تبارک و تعالی حبیب خود را که دلش سرشار از محبّت او بود، محبوب و مبیّن کلام خویش خواند. خوشا به حالی سالکینی که تحت تعالیم عالیه این معلم اول بشر قرار گیرند. بدون مراجعه به حق و این بزرگوار و عترت گرامی او، به مقصد نمی‌توان رسید چه، هرگونه حرکتی که به محبّت حق و اولیاء گرامی او انجام نیابد، به هدف نرسد.

این معلم اول انسانها نه تنها معانی ظاهریّه قرآن و احکام فرعی آن را به صورت سنن قول و فعل و تقریر بیان فرمود، بلکه حکم و معارف غیبی و لطایف شهودی و براهین عقلی و آداب سیر و سلوک مردان الهی و سنن تهذیب متخلّفان خدایی را نیز بیان فرمود.

آن بزرگوار، آن اشرف کائنات چنان‌که برعالمیان فضل داشت، بر همة حضرات انبیاء واوصیاء نیز فضل داشت. سیّدی که منشور تقدّم کونین درکمر اقبال داشت. همچنان‌که برهمه انبیاء واولیاء برتری داشت، برهان نبوّتش نیزبر برهان نبوّت آنان برتری داشت.

معجزة خلیل خدا آتش اعدا بود، برهان معجزة حضرت موسی عصا و ید بیضا بود، برهان معجزة حضرت عیسی احیاء موتی بود، همة اینها محل اطلاع و ابتلاء دیده‌ها بود، ظاهر و آشکار. اگرچه این بزرگوار هم معجزات بسیاری داشت که محل اطلاع دیده‌ها بود، لکن برهان نبوت حضرت مصطفی(ص)، که بوستان با صفوت خدا و گلستان سرمستان بادة عشق بود، از راه دلها برآمد نه از راه دیده‌ها. معجزات ایشان ظاهر بود، معجزة حبیب خدا، باطن «بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فی صُدورُ الَّذینَ اُوتُوا الْعِلْم». امتیاز دیگرش نسبت به ایشان این بود که حضرت موسی تحدّی به عصا کرد، حضرت عیسی تحدّی به دم خود کرد، اما حبیب خدا تحدّی به کلام خدا کرد «فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِه».

اولیاء خدا به ظاهر با خلقند، در باطن با حق؛ این بود که حبیب خدا چون به خویشتن نگریست، خود را از لحاظ صفت بشریت مانند ایشان دید و «اِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلکُمْ» فرمود، لکن چون به خصوصیت نبوت نگریست، خویشتن را مانند ایشان ندید و «یُوحی» فرمود. او میان خود و خالق خود، حجابی نداشت، مجذوب و فانی در خدا بود. آری هرکه به لطف دوست مجذوب است، در عین عطیّت است اگرچه از امکانات مادی دستش کوتاه؛ و آن‌که از دوست محجوب است در عین بلیّت است، اگرچه کلید خزائن ملک در آستین دارد.حضرت‌رسول‌اکرم(ص) فرمود:

در موقع معراج در مکاشفات و منازلات خود قومی را دیدم که هنوز اشباح ظاهری ایشان به بند خلقت نرسیده و پرگار قدرت به دایرة وجود ایشان نگردیده تا روزگاری دیگر، زمانی دیگر که ارادت او رسد و مقادیر به مواقیت پیوندد، آنان ظهور کنند که من ایشان را دوست دارم و ایشان نیز مرا دوست دارند. ایشان راهبرانند به حق، به نور خدا راه می‌روند، ایشانند که خار کفر و غفلت در مجاری اقدار از قدمگاه خویش و دیگران ریشه‌کن کردند؛ در ترویج علوم و در تعلیم و تربی کوشیدند، خدای تبارک و تعالی آنان را از علوم الهیه خود برخوردار نمود و به نشر حقایق و بسط کلمات طیّبه توفیق داد و درر علم و گوهرهای دانش را بر ایشان نثار فرمود تا ناقل صواب و قائل سخن صدق گشتند. ایشانند که نه بر دل غباری نه بر پشت باری، دل از اغیار سترده به عالیترین مقام عبودیّت رسیده، در پیشگاه الهی مقام بزرگی دارند.

آری، چه درّی گرانبهاتر از علم، چه محبوبی زیباتر از شاهد دانش که خدای تبارک و تعالی بر ایشان کرامت فرموده است. نخستین روز که لسان خواجة اولاد آدم بر کلمات تامّات و طیّبه گویا شد، مژدة فضیلت و معرفت داد «اِقْرَأ وَ رَبُّکَ الاَکْرَمُ، الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الاِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ». علم‌الهی بر روی احرار همیشه باز است و اسرار و رازهای نهفتة آن از مطاری نمودار «لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ الله».

خوشا به حال کسانی‌که از این سرچشمة عرفان ازلی سیراب شدند و از شهد این حقیقت کام جان، شیرین ساختند. البته این شرافت و منزلت، کسی راست‌که باغ سینة او ابحر مهر حق بود، دل او قبضة عزّت و جان او در کنف مشاهدت، جوانمردانی که قدم بر بساط حق نهادند، به مقام اتحاد رسیدند، از دوئیّت برخاسته، از خلایق و علایق رسته معتکف کوی جانان شدند «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکِ مُقْتَدِرٍ».

الهی مارا از یاران خاص آن حبیب بشمارآر که در بسیاری از آیات قرآن مجید، آنان را ستوده‌ای که اعلام اسلامند، ارکان دولت حقّند، اختران سپهر دعوتند. بر بساط توحید، صف پیشین ایشانند، دردفتر تفرید نخستین سطرایشانند. آنانند که خواب و آسایش بر خود حرام کردند و در میدان دین، خرام کردند، روز و شب همی تاختند تا سراپردة کفربرانداختند. تخم عبادت کاشتند، بر سعادت برداشتند. علم، شعار ایشان؛ زهد، دثار ایشان؛ رحمت نثار ایشان؛ «السّابِقُونَ السّابِقُونَ» آیت ایشان؛ «وَ یَجْزِیَ الَّذینَ اَحْسَنُوا بِالْحُسْنی» بدایت ایشان؛ «وَ سَقاهُمْ رَبَّهُمْ شَراباً طَهُوراً» غایت ایشان؛ و «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ» در شأن ایشان.

درود بی‌حدّ بر تو ای حضرت خاتم الانبیاء، ای ناموس اعظم الهی و منبع کمالات ازلی و مظهر اتّم صفات لاهوتی که شرعت ناسخ شرع‌ها، عقدت فاسخ عقدها، شرعی منزل نه محدث، عقدی مبرم نه مختل، شرعی مؤبّد نه موقت، عقدی مبسوط نه منثور.

سلام بر تو ای رسول خدا، سلام بر تو ای خلیل خدا، درود بر تو ای صفّی خدا، درود بر تو ای رحمت خدا، درود بر تو ای حبیب خدا.

السَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیّدَ الْمُرْسَلینَ، یا خاتَمَ النَّبِییّنَ، یا مَعْدِنَ الْوَحْیِ، یا قائماً بِالْقِسْطِ، السَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا السِّراجُ الْمُنیر.

درود بر تو ای سرور فرستادگان الهی، ای خاتم انبیاء، ای معدن وحی و الهام، ای آن‌که عدل را به پا داشتی، درود بر تو ای مشعل فروزان حق، درود بر تو و آل طاهرین تو.

مطالب مرتبط :

  1. سیری درمقامات حبیب خداو سایر انبیاء

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه