هدف مکتب عرفان ۱۳۸۸/۰۲/۰۹

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: کعبه جانان - جلد سوم

هدف مکتب عرفان

از دید عرفان اسلام، انسان عالم صغیر است. معجونی است از نیکی و بدی،‌ بهشت و دوزخ، نور و ظلمت، رحمان و شیطان و بالاخره مادّه و روح. در حالت کلی در همه ادوار مختلف تاریخ، همه انسان‌ها از لحاظ استعدادهای انسانی با هم فرقی ندارند، و میزان رشد و شکوفایی قوای انسانی بیش از همه مرهون تعلیم و تربیت است.

نقش تعلیم و تربیت به قدری است که اگر انسان‌های اولیه از کودکی مکتب واقعی ببینند، کاملاً سرشار از معنویات گردند، و اگر نوزاد انسان امروزی را با حیوانات پرورش دهند، استعداد او کور شده با حیوان فرقی نکند.

آری شعور انسان با حفظ اصالتش، تابع شعور اجتماع و محیط زندگی اوست. محیط و تعلیم و تربیت واقعی نه پوچ و کذایی در رشد و شکوفایی امانت الهی نهفته در نهاد بشر، کمال تأثیر را داراست. البته منظور از رشد و تکامل، عمده جهات روحی و معنوی است نه جسمانی.

سعادت ابدی انسان در پرورش و بارور نمودن استعدادهای باطنی خود به حد کمال است. هدف مکتب عرفان این است که انسان با تزکیه و تکامل روح بتواند از مرتبة روح حیوانی گذشته به مرتبة روح انسانی و روح الهی برسد. به اصطلاح قرآن، سیر تکامل را از نفس اماره آغاز کرده به مرحلة نفس لوامه رسد، آنگاه با طی مراحل تکاملی آن قدم در مرتبة والای نفس مطمئنه گذارد.

نهاد انسان به منزلة اصلة درخت وحشی است و تعلیم و تربیت اصیل به منزلة پیوندی الهی در همان اصله است تا گل و میوة آن عالی‌تر و بلکه اعلی گردد. ریشة آن به منزلة نهاد او و ساقه و شاخه و برگ و میوه‌اش به منزلة اکتساب بعدی اوست. نه می‌توان اصالت نهاد را در انسان منکر شد، و نه نقش تعلیم و تربیت را در تکوین شخصیت انسان نادیده گرفت.سازمان شخصیت بشر، مخلوطی است از عوامل ارثی، اکتسابی و نظری. تعلیم و تربیت صحیح می‌تواند روح انسان را به کمال رساند. جان انسان در اثر لطافت و سبکی می‌خواهد صعود نماید، لکن وزنه‌های مادی و تعلقات گوناگون مانع عروج است. مکتب اسلام چنین تعلیم می‌دهد که باید علایق را شناخت و سپس آنها را حذف کرد وگرنه نمی‌توان به مقام برتری و آسمانی رسید.

عوامل مادی و تعلقات دنیوی، جان آدمی را محبوس کرده، مانع ارتقاء روحی و استفادة شایان از فراغت‌ها می‌گردد. طالب سعادت باید از علایق دنیوی اعراض نماید مگر به حد مشروع، و دریابد که غرض از آمدن به این دنیا، حفاظت روح از آلودگی‌ها و پالایش و تزکیه آئینه قلب است تا بتواند از نور درون بهره‌مند شود. جان و تن را همچون صدف، اختصاص به پرورش گوهر گرانمایة الهی دهد که «قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکّی».

ایزد متعال به حکمت و مصلحتی بعضی را نعمت فانی عاریت،‌ بیشتر داد تا آن را تخم سعادت ابدی سازند و بدان، نعیم باقی کسب کنند. اما آن مغروران غافل، از تصرف آن نعمت فانی به تلذذ جسمانی مشغول شدند و به عیش تیرة چند روزه مغرور شدند و عمر قصیر را در تدبیر و حیله جیفه دنیا و محافظت آن در باختند و از تدبیر زاد سفر آخرت غافل ماندند. حقوق برادران دینی را فراموش کردند و عهد خدا را بشکستند تا کلام الهی از حال ایشان خبر داد و فرمود «نَسُواللهَ فَاَنْسیهُمْ» که فردا در وسعت فضای عالم بقاء‌ آن مردودان را فراموش می‌کنیم.

در مکتب اسلام طرز فکر اخلاقی و منش انسان با دیگران، همه بر اساس توحید و تقوی و عدل الهی است نه بر پایه مبادلات و روابط سودجویانه، و او باید در این زمینه بذل توجه کامل به اصولی چند نماید:

اول ـ کرامت نفس، یا بزرگداشت جنبه‌های انسانی. بر این اساس، بر احدی روا نیست که خود را پست سازد و به خواری و زبونی تن در دهد. ارتکاب هر ناروا، تن دادن به ذلت و رضامندی به خواری است، چه در پنهان باشد چه در آشکار. پس باید از آنچه با منش انسانی تناسب ندارد، احتراز کرد.

دوم ـ رعایت میزان، آنچه را به خود روا نمی‌بیند، به دیگران روا ندارد. تأمین زندگی مرفه از راه تعدی و تجاوز به حقوق دیگران، خواری و مذلت است. اما برخلاف دید ظاهربینان، تحمل ناملایمات و فداکاری در راه تأمین عزت نفس و رشد فکری خود و جامعه با انگیزة خدایی، عزت و سربلندی است.سوم ـ وفای به عهد، مسلمان کسی است که به عهد خود وفا کند، نه تنها نسبت به تعهدات عادی بلکه مهمتر از آن، متناسب با امکانات و شرایط خود، مسؤولیتی را برعهده گیرد و با معرفت و دقت و مراقبت به انجام آن پردازد، و در هیچ حالی خود را خالی از تکلیف و وظیفه نداند و در همه امور پیروی رسول خدا (ص) کند.

حضرت رسول اکرم (ص) فرموده «اَلشَّریعَةُ اَقْوالی وَالطَّریقَةُ اَفْعالی وَالْحَقیقَةُ اَحْوالی»: شریعت اقوال من است، و طریقت افعال من، و حقیقت احوال من. کسی که مراحل شریعت را پیموده وارد عالم طریقت شود و حمل بار گران امانت را تقبل نماید، او در ردیف امناء الهی است.

مردان طریق حق، کلمات الهی و اشجار طیبه اسلام هستند، این مقام را به هرکسی ندهند. کلمة طیبه، آن سالک طریق الهی است که مراحل طریق وصال را پیموده و به مقصد و مقصود رسیده است. او چنان شجره طیبه‌ای است که از ثمرات پاکش هم خویش برخوردار است و هم سایرین.

درود بر سالکینی که اقوال خدایند. کسی از امتیازات «اَوْ اَدْنی» برخوردار است که قول او الهی باشد. در این صورت او در زمرة کلمات و اشجار طیبه الهی و در جرگه خاص‌الخاصان است. مجمع خاص‌الخاصان، نظرگاه لطف و رحمت خاص الهی است، و سرّی از اسرار این است که در آنجا محبوبین و مقربین درگاه حق حاضرند.

درود بر آن راهروان طریق حق که افعال الهی و مظاهر صفات حق هستند. درود بر آنان که احوال الهی‌اند و این، بالاترین مقامی است که خدای تبارک و تعالی از فضل و رحمت خود عنایت می‌فرماید. چنان حالی که بندگان سعید خدا از رنگ دنیا و عقبی وارسته، رنگ الهی پذیرفته‌اند و فخر و مباهات آنان با صبغة الهی یا بی‌رنگی است.

درود بر مردان الهی، آن بیداردلان که به مکتب مقدس ربوبی راه یافتند و متعلمین آن دانشگاه الهی شدند. مقام عظمای آنان بر اهل بصیرت بسی روشن است، همة حرکات چنان سالکینی تعلیم و تعلم است. در آن مقام نامی از عقل ظاهر نیست که تبعیت از عقل الهی نماید، زیرا افرادی که دارای چنان شرایطی باشند، کل حرکات آنها معلول عقل الهی یا عشق است.

سالکین حقیقی، عاشقان جمال حق‌اند. استاد الهی هم آنان را در عالم شریعت معلم و راهنماست و هم در عالم طریقت. سعی و تلاش او بر این است که آنان در ظواهر شرع متوقف نشده، وارد عالم طریقت که باطن شریعت است، گردند.عاشقان جمال ازلی در عالم طریقت نیز به وظایف و تکالیف خود عالم و عامل شده، ‌خود و دیگران را از تعالیم عالیه برخوردار سازند. به واسطة اساتید الهی و تعالیم لاهوتیه و انفاس قدسیه آنان به وصال رسند و دارای احوال الهی گردند؛ به جایی رسند که به سمع دل ندای حق را بشنوند که درود بر شما ای احوال الهی.

بنابراین سالک باید به مکارم اخلاق، موصوف و به خصال پسندیده آراسته باشد: با درویشان به بذل و سخاوت، با علماء به توقیر و حشمت، با ظالمان به عداوت، با فاجران به اهانت، با خلق به احسان و مروت، با حق به تضرع و استکانت، با نفس به جنگ، با خلق به صلح، با هوی به مخالفت، با شیطان به محاربت، در وقت مصائب صابر و به عیوب نفس خود عارف، از ذکر عیوب خلق ساکت، به تقدیر قضای ازلی راضی، از بدعت دور، قدم در شریعت راسخ، از مواضع تهمت دور، بر علم نجات حریص، از اهل غفلت متنفر، به اندک دنیا تابع، از افعال و اقوال خود خائف، از فضیحت و رسوایی قیامت ترسان، و به فضل و عنایت دیّان امیدوار.

مطالب مرتبط :

  1. خاک ، گذرگاه عرفان
  2. رسم عاشقی در مکتب اهل بیت

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه