از شوق تا انس ۱۳۸۷/۱۰/۲۰

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: کعبه جانان - جلد سوم

از شوق تا انس

سالک در عین آن که در بین مردم است و به انجام وظایف و امور دنیا می‌پردازد، روحش در عالم ملکوت سیر می‌کند و با ملکوتیان سر و کار دارد. مَثَل این سالک، مانند شخص مصیبت زده‌ای است که گرچه به صورت بین مردم می‌رود و می‌نشیند و می‌خورد و می‌خوابد، ولی در درون او غوغائی از خاطرات محبوب اوست، اما مردم تاحدی از چهره و حالاتش در می‌یابند که مصیبت زده است.

سالک راه خدا در عین حال که مشغول اتیان امور طبیعی است، دریائی از شوق در دل او موج می‌زند و آتشی از عشق و محبت، دل او را می‌سوزاند و انبوه غم و هجران دل او را آب می‌کند. از این انقلاب درونی او کسی را جز خدا خبری نیست، سایرین ممکن است اجمالاً دریابند که او عاشق خداست.

بنابراین تضرع و ندبه و مناجات و ابتهال محبوبین الهی هرگز تصنعی نبوده است. آیا صحیح است که بگوئیم این ندبه و گریه‌های جانخراش و جگرسوز آنان صرفاً ساختگی و تعلیمی بوده است؟! حاشا و کلاّ، اینها همه ناشی از شوق و محبت قلبی آنان به ذات اقدس احدیت است.

شوق و نیت و محبت و انس، امور متناسب با یکدیگرند و بعضی را بر بعضی سمت تقدّم است، و بعضی را از برخی سمت تأخّر.

نیت عبارت است از برانگیخته شدن به سوی چیزی که فعلاً یا در آینده مورد غرض و هدف باشد. اما شوق، رغبت و میل است به چیزی که هنوز بدان نرسیده، مثل کسی که صورت مطلوب و معشوق در خیالش حاضر و از چشمش غایب باشد و بخواهد که با چشم نیز آن را ببیند. پس شوق رغبت و تمایل است، خواه دارنده آن بسوی مطلوب برانگیخته شده باشد یا نه، ولی برانگیختگی در نیت، اعتبار شده و لذا قهراً شوق مقدمه نیت است و نیت مترتب بر شوق.

حب عبارت است از میل و رغبت به چیزی که در نزد انسان دارای لذت و ارزش باشد و با شوق تفاوت دارد، چه شوق با وصال پایان می‌پذیرد ولی حب با وصال محبوب باقی است.

انس عبارت است از آن طمأنینه و آرامشی که در انسان پس از وصال به محبوب در اثر استحکام و ثبات وصال حاصل می‌گردد، و قهراً حب مقدمة انس است.

حضرت سجاد (ع) در مناجات‌های خود به درگاه الهی عرض می‌نماید: بار الها ما را از کسانی قرار ده که درختان اشتیاق تو در بوستان سینه‌هایشان روئیده و شوق محبت تو به تار و پود دل‌هایشان پنجه درافکنده، و ما را به آن بندگانت بپیوند که سریعاً به سوی تو رهنونند و دائماً درب خانه ترا می‌کوبند و ترا در شب و روز پرستش می‌کنند و از هیبت عظمت تو پروا می‌کنند.

الهی ما را از آنها قرار ده که دل‌هایشان را به شراب محبت خود صفا دادی، و آنانرا به رغبت‌هایت رسانیدی و باطنشان را از دوستی خودت انباشتی، به شراب زلال وصالت سیرابشان کردی. پس به وسیله تو به سوی مناجات لذیذت کشیده شدند و از جانب تو به منتهای مقاصدشان دست یافتند.

الهی قصد ما بسوی تو روی آورد، و رغبت ما به جانب تو اقبال کرد. مراد ما تنها توئی، لقای تو نور چشم ما و وصال تو آرزوی نفس ماست. اشتیاق ما به سوی توست و خشنودی تو یقین ما. دیدار تو حاجت ما، جوار تو خواستة ما، نزدیکی به تو نهایت مطلوب ماست. در مناجات تو راحت ما و در نزد تو دوای درد ما و شفای حرارت قلب ماست.

الهی ما را از خود دور منما ای زندگی و بهشت و ای دنیا و آخرت ما. خداوندا چه کسی است که شیرینی محبت ترا چشیده باشد و سپس قصد کند که به جای تو دیگری را برگزیند؟ و چه کسی است که با نزدیکی به تو انس گرفته و سپس برگشت از ترا قصد کند؟

بار خدایا ما را از آنها قرار ده که برای نزدیکی خود برگزیدی و برای دوستی و محبت خود خالص نمودی و بسوی خود مشتاق کردی و صفحه دلشان را از برای خود خالی نمودی و قلبشان را برای خواستن خودت به هیجان و طپس درآوردی.

بار خدایا ما را از کسانی قرار ده که عادتشان کشش و ناله و سیرة‌شان فریاد و فغان بسوی توست، پیشانی‌شان سجده کنان برای عظمت توست و اشک‌هایشان ریزان از پروای تو، دلهایشان بسته شده به محبت تو و قلوبشان خلعت یافته از هیبت توست.

ای خدائی که انوار قدسش برای دیدگان دوستانش تلؤلؤ کننده و خطوط نور رویش برای دل‌های عارفان شوق‌انگیز است. ای منتها و پایان راه دل‌های مشتاقان، از تو دوستی تو و دوستی کسانی که ترا دوست دارند و هر عملی که ما را به تو نزدیک سازد خواهانیم، و خواستاریم که خود را نزد ما از ماسوایت محبوب‌تر گردانی.

الهی چقدر لذت بخش است خاطره‌های لحظات به یاد افتادن تو، و چقدر با جلال است راه‌پیمائی به سوی تو در مسیرها و راه‌های غیب. الهی چقدر شیرین است مزه دوستی تو، و چقدر گواراست شراب نزدیکی به تو. خدایا عطش ما را فرو نمی‌نشاند مگر وصال تو، و حرارت و شعلة وجود ما را خاموش نمی‌سازد مگر ملاقات تو و اشتیاق ما را به تو پایان نمی‌دهد مگر نظارة جمال تو.

و در مناجاتی دیگر عرض می‌نماید: قسم به عزت تو، دوست دارم ترا دوستی کهجایگیر شده در قلب من شیرینی آن، و انس گرفته نفس من به مژدگانی حصول آن.

حضرت سیدالشهداء (ع) در دعای عرفه به خدای خویش عرض می‌کند: تو آن خدایی که بیرون راندی اغیار را از قلوب دوستانت، ایشان به مرحله‌ای رسیدند که جز ترا دوست نمی‌داشتند و به غیر تو پناه نمی‌بردند و تکیه نمی‌کردند. ای خدائی که چشانیدی شیرینی انس را به دوستانت، ایشان در برابر بارگاه با عظمت تو می‌ایستادند، در حالی که مهر درونی خود را اظهار می‌داشتند.

حضرت صادق (ع) نیز می‌فرماید: چون دوستی خدا باطن بنده را نورانی کرد، وی را از هر مشغول کننده و هر یادی جز یاد او تهی می‌سازد. دارندة چنین محبت از حیث باطن، خالص‌ترین مردمان است.

سالک باید در طریق نیل به کمال، حتی‌الامکان در اتیان اعمال مستحبی بکوشد و حظ ایمانی خود را از آن عمل بدست آرد، چه به فرموده مولی علی (ع) ایمان کامل از عمل متولد می‌شود. پس سالک باید در سیر خود از اتیان اعمال مستحبی دریغ ننماید.

بدیهی است اگر سالک پس از اداء فرائض، در انجام اعمال مستحبی مسامحت و مساهلت ورزد، به کمال نرسد؛ چنان که در انفاق مال مجاهده ننماید، ایمان او ناقص شده و این نقص، او را از ارتقاء به مقام بالاتر باز دارد.

بر سالک است که به هر عضوی از اعضاء، حظ ایمانی آن را برساند. مثلاً قلب را که امیر وجود انسان است به ذکر و فکر مشغول دارد. ذکر، یاد نمودن قلب است اسماء و صفات الهی را، و فکرْ توجه و حرکت دادن قلب است به آیات آفاقیه و انفسیه و تأمل و مداقّه در صنع و سیر آنها؛ قلب از این دو عمل از سرچشمة ایمان سیراب می‌گردد.

سالک سیر در وحدت و کثرت می‌کند و انوار خدائی را در مظاهر عالم امکان و کثرات ملکیه و ملکوتیه مشاهده می‌کند، و بنابر درجة سامیه از کمالاتی که دارد، قوانین ملک و ملکوت را مرعی دارد.

سالک باید در همه حال ادب را خصوصاً نسبت به باریتعالی و خلفاء او رعایت کند. ادب را فرقی است با محبت. ادب آن است که سالک توجه به خود نموده تا از حریم خویش تجاوز ننموده و اعمال خلاف عبودیت از او سر نزند. چه، ممکن نسبت به واجب، حد و حریم دارد و لازمة ادب، رعایت مقتضیات عالم کثرت است.

نسبت ادب به محبت مانند حرام است به واجب، زیرا سالک در اتیان واجب توجه به سوی محبوب دارد و در اجتناب از حرام، توجه به حریم خود که مبادا از حدودامکانی خود خارج شود.

بنابراین ادب، توجه به حدود امکانی خویش است و محبت، انجذابی است به سوی محبوب. لازمة عدم رعایت ادب، کثرت انبساط است که اگر از حد بگذرد، مطلوب نخواهد بود.

سالک باید تمام اغراض مادی خود را به خاک نسیان سپارد، زیرا او را اراده و نیتی جز خواست خدا و راه حق نیست. عارفی گوید: روز اول دنیا را ترک کردم، روز دوم عقبی را ترک نمودم، روز سوم از ماسوای حق گذشتم. روز چهارم پرسیدند: «ماتُریدُ؟» گفتم: «اُریدُ اَنْ لا اُریدَ».

مطالب مرتبط :

  1. استاد عام و استاد خاص
  2. خلوت ظاهر و خلوت باطن

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه