توابع غیبت ۱۳۸۷/۰۷/۲۶

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: کعبه جانان - جلد دوم

توابع‌ غیبت‌

توابع‌ غیبت‌ و ملحقات‌ آن، در حقیقت‌ سه‌ چیز است، هرچند آن‌ را در عرف‌ اسم‌ خاصی‌ است:

اول‌ – نمیمه‌ و آن‌ نقل‌ قول‌ غیر است‌ به‌ کسی‌ که‌ آن‌ را دربارة‌ او گفته، چه‌ به‌ زبان‌ یا به‌اشارت‌ یا به‌ کتابت. هرگاه‌ آن‌ نقل‌ باعث‌ کراهت‌ خاطر شود، فاعل‌ آن‌ جمع‌ بین‌ غیبت‌ و نمیمه‌ کرده‌است.

دربارة‌ نمیمه‌ و سخن‌ چینی‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ می‌فرماید «هَمازٍ‌ مَشأٍ‌ بِنَمیمٍ» و بعد از آن‌ می‌فرماید «عُتُّلٍ‌ بَعدَ‌ ذلِکَ‌ زَنیمٍ» و نیز آیه‌ شریفه‌ «وَیلٌ‌ لِکُلٍّ‌ هُمَزَةٍ‌ لُمَزَةٍ» دلالت‌ بر عِظَم‌ وبال‌ نمام‌ دارد.

حضرت‌ رسول‌ اکرم‌ (ص) می‌فرماید: سخن‌ چین‌ به‌ بهشت‌ نرود. و نیز می‌فرماید: دوست‌ترین‌ شما نزد حق‌ تعالی‌ کسانی‌ هستند که‌ خوش‌ خلق‌ترند و مردم‌ به‌ مجالست‌ ایشان‌ راغب‌ و مایلند؛ و دشمن‌ترین‌ شما نزد خدا آنانند که‌ به‌ نمیمه‌ و سخن‌چینی‌ تردد کنند و بین‌ برادران‌ مؤ‌من‌ مفارقت‌ اندازند و در مقام‌ عیب‌ جویی‌ بی‌عیبان‌ باشند.

بزرگان‌ فرموده‌اند: هرگاه‌ نزد کسی‌ نمامی‌ آید و گزارش‌ کند که‌ فلانی‌ دربارة‌ تو چنین‌ و چنان‌ گفت، بر آن‌ کس‌ مراعات‌ شش‌ امر لازم‌ است:

اول‌ – آن‌ که‌ تصدیق‌ او نکند و او را راستگو نداند، زیرا نمام‌ فاسق‌ است‌ و شهادتش‌ مردود.

دوم‌ – آن‌ که‌ او را از آن‌ منع‌ و نهی‌ کند و نصیحت‌ نماید.

سوم‌ – آن‌ که‌ او را دشمن‌ گیرد، زیرا نمام‌ دشمن‌ خداست‌ و واجب‌ است‌ دشمنی‌ با دشمنان‌ خدا.

چهارم‌ – آن‌ که‌ به‌ مجرد قول‌ او، گمان‌ بد به‌ برادر مؤ‌من‌ نبرد بلکه‌ باید صبر کند تا حقیقت‌ حال‌ روشن‌ شود.

پنجم‌ – قول‌ او انسان‌ را بر آن‌ ندارد که‌ به‌ تفحص‌ و تجسس‌ مبادرت‌ کند.

ششم‌ – آن‌ که‌ وقتی‌ او را از نمیمه‌ منع‌ کرد، خود نیز راضی‌ به‌ ارتکاب‌ نمیمه‌ نشود. یعنی‌ سخن‌ نمام‌ را نزد کسی‌ که‌ از او سخن‌ آورده‌ نگوید. باید انسان‌ از این‌ مقوله‌ اعراض‌ نموده‌ افشأ سر‌ نمام‌ جایز نداند، و نفس‌ خود را به‌ مکارم‌ اخلاق‌ آراسته، از رذایل‌ بپرهیزد.

در اخبار آمده‌ که‌ مردی‌ در خدمت‌ حضرت‌ علی‌ (ع) از کسی‌ نقل‌ سخن‌ کرد. آن‌ حضرت‌ فرمود تحقیق‌ این‌ معنی‌ کنم، اگر راست‌ باشد ترا دشمن‌ دارم‌ و اگر دروغ‌ باشد ترا مجازات‌ کنم، و اگر خواهی‌ اقاله‌ کنم‌ و نادیده‌ انگارم‌ که‌ آن‌ هم‌ مبذول‌ است؛ گفت‌ یا علی‌ (ع) اقاله‌ فرمای. اقاله‌ در این‌ مقام، فسخ‌ عداوت‌ و عقوبت‌ و عفو است‌ از کسی‌ که‌ مرتکب‌ این‌ قسم‌ معصیت‌ شده.آورده‌اند که‌ مردی‌ به‌ زیارت‌ حکیمی‌ رفت‌ و بعد از ملاقات، او را از چیزی‌ که‌ کسی‌ دربارة‌ او گفته‌ بود خبر داد. حکیم‌ فرمود به‌ تحقیق‌ به‌ زیارت‌ من‌ آمده‌ای‌ با سه‌ خیانت: اول‌ – آن‌ که‌ برادر مؤ‌من‌ را بر دل‌ من‌ دشمن‌ ساختی. دوم‌ – آن‌ که‌ دل‌ فارغ‌ مرا مشوش‌ کردی. سوم‌ – آن‌ که‌ نفس‌ امین‌ خود را به‌ تهمت‌ آلوده‌ ساختی.

دوم‌ – ذواللسانین، یعنی‌ کسی‌ که‌ در آمد و شد است‌ بین‌ دو دشمن‌ و به‌ هر کدام‌ آنچه‌ را که‌ موافق‌ طبع‌ اوست‌ گزارش‌ کند و رضای‌ خاطر او جوید. این‌ قسم‌ به‌ وجهی‌ غیبت‌ است‌ و به‌ وجه‌ دیگر نمیمه‌ و بدترین‌ اقسام‌ ثلاثه‌ است.

حضرت‌ رسول‌ اکرم‌ (ص) می‌فرماید: در روز قیامت‌ بدترین‌ بندگان‌ خدا را کسی‌ خواهید یافت‌ که‌ نزد جماعتی‌ آید به‌ سخنان‌ گروهی، و نزد آن‌ گروه‌ رود به‌ سخنان‌ این‌ جماعت. چه‌ این‌ کلام‌ که‌ به‌ موافقت‌ یکی‌ از طرفین‌ نزاع‌ صادر شود، از شنیدن‌ آن‌ هریک‌ از دو طرف‌ کراهت‌ داشته‌ و ناراحت‌ گردد، و چون‌ هیچ‌ مصاحب‌ و رفیق‌ راضی‌ نیست‌ که‌ مصاحبش‌ با دشمن‌ او به‌ طور مخفی‌ طریق‌ صداقت‌ و محبت‌ رود و راه‌ رضای‌ او سپرد، لذا چنین‌ فردی‌ در شمار دشمنان‌ او محسوب‌ گردد.

برای‌ کسی‌ که‌ در سخن‌ دو روی‌ و دو زبان‌ است، وعدة‌ عذاب‌ است، چنان‌ که‌ حضرت‌ رسول‌ اکرم‌ (ص) می‌فرماید: در روز قیامت‌ دشمن‌ترین‌ خلایق‌ نزد حق‌ تعالی، دروغگویان‌ و متکبرانند و آنان‌ که‌ عداوت‌ و دشمنی‌ برادران‌ مؤ‌من‌ را در سینه‌ خود بدارند و چون‌ با ایشان‌ ملاقات‌ کنند، ظاهراً‌ طریقه‌ خوش‌خلقی‌ و تواضع‌ پیمایند.

حضرت‌ امام‌ باقر (ع) می‌فرماید: بد بنده‌ای‌ است‌ کسی‌ که‌ دو روی‌ و دو زبان‌ باشد، در حضور با برادر مؤ‌من‌ گشاده‌رویی‌ کند و در غیاب، به‌ غیبت‌ او پردازد و اگر به‌ آن‌ برادر نعمتی‌ رسد، حسد برد و چون‌ به‌ بلایی‌ مبتلا شود، او را شرمنده‌ و خوار گرداند.

باید دانست‌ که‌ صدق‌ معنی‌ دو زبان‌ و دوروی‌ بر انسان‌ بر چند وجه‌ است:

اول‌ – آن‌ که‌ کلام‌ هریک‌ از طرفین‌ نزاع‌ را به‌ دیگری‌ نقل‌ کند.

دوم‌ – آن‌ که‌ نیکو شمارد آنچه‌ از دشمنی‌ میان‌ دو نفر است، و چنان‌ بنماید که‌ بدین‌ حال‌ بودن‌ نیکو است‌ هرچند از هیچ‌ طرف‌ کلامی‌ نقل‌ نکند.

سوم‌ – آن‌ که‌ وعده‌ کند هریک‌ از طرفین‌ را به‌ نصرت‌ و مساعدت.

چهارم‌ – آن‌ که‌ تحسین‌ کند هریک‌ از طرفین‌ را بر آنچه‌ از گناه‌ و دشمنی‌ در اوست، و زشت‌ترین‌ احوال‌ این‌ که‌ در حضور تحسین‌ نماید و چون‌ غایب‌ گردد عیب‌ و سرزنش‌ کند تابدین‌ فاحشه، معصیت‌ نفاق‌ را نیز ضمیمه‌ سازد.

آنچه‌ بین‌ متخاصمین‌ سزاوار است، سکوت‌ است‌ و یا ثنا گفتن‌ بر آن‌ که‌ در دشمنی‌ محق‌ است، یعنی‌ دشمنی‌ او مطابق‌ شرعِ‌ مطهَّر می‌باشد. اما این‌ ثنا همچنان‌ که‌ در حضور محق‌ واقع‌ شود، در رویارویی‌ با دشمنش‌ نیز به‌ ظهور رسد.

اگر کسی‌ بین‌ طرفین‌ نزاع‌ به‌ نیکویی‌ و قصد اصلاح‌ وارد شود، داخل‌ ذی‌ اللسانین‌ نیست‌ به‌ شرط‌ این‌ که‌ شرعاً‌ رفع‌ آن‌ عداوت‌ و دشمنی‌ مطلوب‌ باشد که‌ در این‌ صورت‌ از طاعات‌ است. حتی‌ اگر در میانه‌ دروغی‌ نیز گوید که‌ سبب‌ فرو نشاندن‌ آتش‌ دشمنی‌ شود، جایز است‌ و به‌ مقتضای‌ قول‌ نبی‌ (ص) شرعاً‌ او را دروغگو نشمرند.

اگر کسی‌ گوید که‌ آیا برخورد دوگانه‌ با امرا و حکام‌ و دشمنان‌ دین‌ که‌ در حضور مدح‌ و تحسین‌ شوند و غائبانه‌ به‌ واسطه‌ غیظ‌ و خشم‌ عمیق‌ قلبی‌ از استمرار ظلم‌ و جورشان‌ مذمت‌ گردند، داخل‌ در نهی‌ و فاحشه‌ نفاق‌ است؟

پاسخ‌ آن‌ است‌ که: اگر کسی‌ از ورود به‌ این‌ امور بی‌نیاز و از تجاوز و ستم‌ ایشان‌ ایمن‌ است‌ و سبب‌ آن‌ برخورد دوگانه، حب‌ جاه‌ و مقام‌ و یا کسب‌ مال‌ زیاده‌ از قدر ضرورت‌ باشد، این‌ مجالست‌ از روی‌ نفاق‌ بوده‌ خارج‌ از اثم‌ و وبال‌ نیست.

حضرت‌ رسول‌ اکرم‌ (ص) می‌فرماید: حب‌ جاه‌ در دل، نفاق‌ را می‌رویاند همچنان‌ که‌ آب‌ سبزی‌ را. و نیز آن‌ بزرگوار می‌فرماید: خطر دو گرگ‌ گرسنه‌ که‌ به‌ گله‌ گوسفندی‌ داخل‌ شوند، کمتر است‌ از خطر و ضرر حب‌ مال‌ و مقام‌ نسبت‌ به‌ دین‌ مرد مسلمان.

اگر همکاری‌ با امرا و حکام‌ به‌ ضرورتی‌ بوده‌ و در امتناع‌ از آن‌ احتمال‌ قوی‌ بر آسیب‌ و ضرر به‌ او باشد، در این‌ صورت‌ مورد نهی‌ نیست‌ زیرا پرهیز از شر جایز است. حضرت‌ پیامبر خدا (ص) می‌فرماید: بدترین‌ مردمان‌ کسی‌ است‌ که‌ به‌ جهت‌ پرهیز از شرش‌ او را اکرام‌ و تواضع‌ کنند.

سوم‌ – حسد که‌ هم‌ از محرمات‌ خاصه‌ و مهلکات‌ بزرگ‌ است‌ و هم‌ به‌ وجهی‌ غیبت‌ دل‌ است، زیرا آن‌ غیر اگر بر آن‌ مطلع‌ گردد، کراهت‌ و ناراحتی‌ شدیدی‌ از او پیدا کند؛ از اینرو شخص‌ حسود جمع‌ میان‌ غیبت‌ و حسد نماید.

اگر کسی‌ بر این‌ معانی‌ واقف‌ شود و آن‌ را کاملاً‌ به‌ خاطر سپارد، درمان‌ رذایل‌ دیگر برای‌ او آسان‌ گردد. مثلاً‌ اگر در کذب‌ اندیشه‌ کند، داند که‌ فرق‌ انسان‌ از حیوانات‌ به‌ نطق‌ عقلی‌ است‌ و غرض‌ از اظهار آن، آگاه‌ نمودن‌ غیر است‌ بر امری‌ که‌ به‌ آن‌ واقف‌ نیست. لیکن‌ کذب‌منافی‌ این‌ مقصود است. اگر اندیشه‌ کند در گزافه‌گویی، داند که‌ آن‌ تخیل‌ مقامی‌ است‌ که‌ در او وجود ندارد، و نیز دریابد که‌ سبب‌ بخل‌ فقر و احتیاج‌ است، و ریا کذب‌ در قول‌ و عمل‌ است. پس‌ چون‌ حقیقت‌ رذایل‌ را بشناسد و بر اسباب‌ آنها واقف‌ شود، رفع‌ آنها بر او آسان‌ گردد.

مطلب مرتبطی یافت نشد


شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه