ایمنی از مکر خدا ۱۳۸۷/۰۶/۲۹

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: کعبه جانان - جلد دوم

ایمنی‌ از مکر خدا

دیگر از صفات‌ رذیله‌ وابسته‌ به‌ قوة‌ غضبیه، ایمنی‌ از مکر خداست‌ که‌ آدمی‌ از عذاب‌ الهی‌ و امتحانات‌ او ایمن‌ نشیند و در عظمت‌ و جلال‌ او نیندیشد و در دل‌ اندیشه‌ مؤ‌اخذه‌ او نداشته‌ باشد. سبب‌ این‌ غفلت، جهل‌ و نادانی‌ است‌ یا عدم‌ اعتقاد به‌ محاسبه‌ روز قیامت‌ و جزای‌ اعمال‌ نیک‌ و بد، و یا اطمینان‌ به‌ سعة‌ رحمت‌ و رأفت‌ الهی‌ یا اعتماد به‌ طاعت‌ و عبادت‌ خویش. این‌ صفت‌ از صفات‌ مهلکه‌ و موجب‌ عذاب‌ و خسران‌ ابدی‌ است‌ ک‌ سبب‌ آن‌ یا کفر است‌ یا جهل‌ یا عجب‌ و غرور؛ هر یک‌ از اینها راهی‌ است‌ که‌ آدمی‌ را به‌ هلاکت‌ رساند.

پس‌ اگر غفلت‌ از عظمت‌ و جلال‌ الهی‌ باشد، سبب‌ آن‌ جهل‌ و نادانی‌ است، و اگربی‌اعتقادی‌ باشد منشأ آن‌ کفر و بی‌ایمانی‌ است؛ اگر از تکیه‌ به‌ رحمت‌ الهی‌ باشد غرور؛ و اگر اعتماد به‌ عمل‌ خود باشد عجب‌ است. آیات‌ و اخبار در مذمت‌ ایمنی‌ از مکر خدا بسیار است‌ «اَفَاَمِنُوا مَکرَ‌ اللهِ‌ فَ‌لایَأمَنُ‌ مَکرَ‌ اللهِ‌ اِ‌لاَّ‌ القَومُ‌ الخاسِرُونَ».

ضد این‌ صفت‌ ناپسند خوف‌ از خداست‌ و آن‌ بر سه‌ نوع‌ است:

اول‌ – خوف‌ از گناهانی‌ که‌ کرده‌ و تقصیراتی‌ که‌ از او صادر شده.

دوم‌ – خوف‌ از عظمت‌ و جلال‌ کبریای‌ خداوند متعال‌ و عذاب‌ او.

سوم‌ – خوف‌ از هر دو امر مذکور.

بی‌تردید هر قدر معرفت‌ انسان‌ به‌ عظمت‌ و جلال‌ خداوند متعال‌ بیشتر باشد و به‌ عیوب‌ و گناهان‌ خود بیناتر شود، خوف‌ و خشیت‌ او از خدا زیادتر گردد. ادراک‌ قوت‌ قاهره‌ و عظمت‌ باهره‌ وعزت‌ شدیدة‌ خدا موجب‌ اضطراب‌ و خوف‌ شود. زیرا صفات‌ جلال‌ و جمال‌ خداوند در شدت‌ و قوت‌ غیرمتناهی‌ است، و احدی‌ را احاطه‌ بر آن‌ صفات‌ و ادراک‌ کنه‌ آنها میسر نیست، بلکه‌ عقول‌ عالیه‌ بر سبیل‌ اجمال‌ بعضی‌ از آن‌ صفات‌ را دریابد، آن‌ هم‌ در حقیقت‌ نه‌ از صفات‌ او بلکه‌ غایت‌ امری‌ است‌ که‌ عقول‌ ناچیز ایشان‌ به‌ آن‌ رسد و آن‌ را کمال‌ تصور کند.

نهایت‌ نفوس‌ قدسیه‌ و عقول‌ عالیه، اظهار عجز است‌ از ادراک‌ صفات‌ جلال‌ و جمال‌ خداوندی. زبان‌ عقل‌ از ادای‌ شمه‌ای‌ از اوصاف‌ او گنگ، و دست‌ اندیشه‌ از دامن‌ جلالش‌ کوتاه، و پای‌ وهم‌ را در ساحت‌ قدسش‌ راهی‌ نیست. کمال‌ حسنش‌ از اندیشه‌ و از حد‌ عقل‌ فکرت‌ پیشه‌ بیرون‌ است. این‌ مرتبه‌ نیز به‌ اختلاف‌ عقول‌ مختلف‌ است، هرکه‌ را عقل‌ کاملتر عظمت‌ خدا را شناساتر و بیم‌ و خوف‌ او افزونتر است‌ «اِنَّما یَخشَی‌ اللهَ‌ مِن‌ عِبادِهِ‌ العُلَمؤُ‌ا».

بیم‌ و خوف‌ از تشویش‌ رسیدن‌ مکروهی‌ است‌ که‌ آدمی‌ آن‌ را تصور نماید و از بیم‌ وصول‌ آن‌ دردمند و ترسان‌ گردد. مکروهات‌ حذر کردنی‌ بسیار است‌ و مهمترین‌ آنها خوف‌ دوری‌ از بساط‌ قرب‌ است‌ و خوف‌ از حجاب‌ لذت‌ لقای‌ خداوند متعال. این‌ بالاترین‌ مراتب‌ خوف‌ بوده‌ درجة‌ مقربین‌ و صدیقین‌ است، از اینجاست‌ که‌ سید اولیأ صلوات‌ الله‌ علیهم‌ در اشاره‌ به‌ آن‌ فرموده‌ «فَهَبنی‌ یا اِلهی‌ وَ‌ سَیٍّدی‌ وَ‌ مَو‌لا‌یَ‌ وَ‌ رَبی‌ صَبَرتُ‌ عَلی‌ عَذ‌ابِکَ‌ فَکَیفَ‌ اَصبِرُ‌ عَلی‌ فِر‌اقِکَ».

مرتبه‌ خوف‌ از خدا از مراتب‌ رفیع‌ و درجات‌ منیع‌ است‌ و افضل‌ فضایل‌ نفسانی‌ و اشرف‌ اوصاف‌ حسنه‌ است، زیرا فضیلت‌ هر صفتی‌ به‌ قدر یاری‌ آن‌ است‌ بر سعادت، و هیچ‌سعادتی‌ بالاتر از ملاقات‌ پروردگار و رسیدن‌ به‌ مرتبة‌ قرب‌ او نیست. اما قرب‌ الهی‌ حاصل‌ نشود مگر به‌ تحصیل‌ محبت‌ و انس‌ با خدا و آن‌ موقوف‌ است‌ به‌ معرفت‌ او، و این‌ معرفت‌ و محبت‌ و انس‌ حاصل‌ نگردد مگر به‌ فکر و ذکر او، و مواظبت‌ بر فکر و ذکر تحقق‌ نپذیرد مگر به‌ ترک‌ دوستی‌ دنیا و لذت‌ها و شهوت‌های‌ آن، و هیچ‌ چیز مانند خوف‌ از خدا لذت‌ و شهوت‌ دنیا را ریشه‌ کن‌ نکند، از اینرو آیات‌ و اخبار بسیار در فضیلت‌ این‌ صفت‌ وارد شده‌است.

خدای‌ تعالی‌ علم‌ و هدایت‌ و رضوان‌ و رحمت‌ را برای‌ اهل‌ خوف‌ عنایت‌ فرموده‌ «اِنَّما یَخشَی‌ اللهَ‌ مِن‌ عِبادِهِ‌ العُلَمؤُ‌ا» و نیز فرماید:«هُدیً‌ وَ‌ رَحمَةٌ‌ لِلَّذینَ‌ هُم‌ لِرَبٍّهِم‌ یَر‌هَبُونَ» هدایت‌ و رحمت‌ برای‌ کسانی‌ است‌ که‌ از پروردگار خود ترسانند و نیز فرماید: «وَ‌ لِمَن‌ خافَ‌ مَقامَ‌ رَبٍّهِ‌ جَنَّتانِ».

بر طبق‌ آیات‌ و اخبار، علم‌ و تقوی‌ و ورع‌ و گریه‌ و رجأ، دلالت‌ دارند بر فضیلت‌ خوف‌ از خدا. چه‌ بعضی‌ از آنها سبب‌ خوف‌ و بعضی‌ اثر و بعضی‌ لازم‌ آنند؛ چنان‌ که‌ علم‌ و معرفت‌ سبب‌ خوف، و تقوی‌ و ورع‌ و بکأ اثر آن، و رجأ لازم‌ آن‌ است. البته‌ این‌ فضیلت‌ و مدح‌ تا وقتی‌ است‌ که‌ خوف‌ از حد‌ نگذرد و الا‌ مذموم‌ است.

پس‌ خوف‌ از خدا را حد‌ی‌ است‌ که‌ کمتر از آن، کم‌ فایده‌ بلکه‌ بی‌اثر است. مَثَل‌ این‌ خوف‌ مانند رقت‌ قلبی‌ اکثر زنان‌ است‌ که‌ به‌ مجرد شنیدن‌ سخن‌ سوزناکی‌ گریان‌ شوند و تا سخن‌ قطع‌ شد به‌ حالت‌ اول‌ برگردند؛ یا مانند خوف‌ کسی‌ که‌ چیز مهیب‌ و هولناکی‌ ببیند تا از نظر غایب‌ شد دل‌ او غافل‌ گردد، چنین‌ خوفی‌ بی‌فایده‌ بوده‌ موجب‌ نجات‌ نباشد بلکه‌ وجود و عدم‌ آن‌ مساوی‌ است. اگر خوف‌ از خدا از حد‌ بگذرد و به‌ مرتبه‌ افراط‌ رسد، بساکه‌ منجر به‌ یأس‌ و ناامیدی‌ از رحمت‌ الهی‌ شود، این‌ کفر است‌ و آدمی‌ را از عمل‌ باز دارد. زیرا تا امید نباشد در خاطر شوقی‌ و در دل‌ نشاطی‌ به‌ وجود نیاید، و چون‌ این‌ شوق‌ و نشاط‌ برطرف‌ شوند، کسالت‌ روی‌ داده‌ آدمی‌ از عمل‌ بازماند. لذا این‌ خوف‌ نزد عقل‌ و شرع‌ ناپسند و نکوهیده‌است.

فهمیدن‌ حقایق‌ قضا و قدر و ادراک‌ کنه‌ امور الهی‌ در قوة‌ بشر نیست. هیچ‌ کس‌ از آنچه‌ در پس‌ پرده‌ است‌ خبر ندارد و اعتماد بر طاعت‌ و عبادت‌ خود، نیست‌ مگر از بی‌خردی.

کسی‌ عاقبت‌ کار خود را چه‌ داند و چگونه‌ مطمئن‌ شود که‌ دفتر حال‌ او برنگردد و احوال‌ دل‌ متبدل‌ نشود، چنان‌ که‌ بزرگان‌ فرموده‌اند: گردش‌ قلب‌ آدمی‌ شدیدتر است‌ از گردش‌ آب‌ جوشان‌ در دیگ.

مطالب مرتبط :

  1. فصل سوم- مفهوم صفات سلبیه
  2. د – امراض ترکیبی چند قوه

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه