مواهب عالم، حق همگان ۱۳۸۷/۰۲/۲۰

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: کعبه جانان - جلد اول

بین انسان و مواهب الهی، رابطه‌ای غایی است که همه باید از آن برخوردار شوند. قرآن تأکید می‌نماید «خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی الْاَرْضِ جَمیعاً» هرچه را در زمین است برای شما انسانها آفرید. در‌ آیه دیگر می‌فرماید که همه مردم باید از مواهب الهی فیض‌یاب شوند «وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْاَرْضِ وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فیهٰا مَعٰایِشَ قَلیلاً مٰا تَشْکُرُونَ» هر آینه شما را در زمین مستقر کردیم و وسایل معیشت شما را در آن قرار دادیم، امّا ‌اندکی شکرگزارید. شکر یعنی صرف نعمت الهی در جایی که پسند اوست.

ارتباط غایی میان انسان و نبات و جماد و نظام هستی، به وضوح ثابت می‌کند که تمام این مواهب برای انسان است. مواد غذایی هر موجودی متناسب با دستگاه تغذیه اوست، چنان که این واقعیت را کتاب خلقت ثابت می‌کند که ترشح غدّه پستان برای طفل است و قبل از تولد او دو منبع غذایی روی سینه مادر قرار داده شده تا موقع تولد، غذای مناسبش آماده باشد. از ‌اینرو حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «لِکُلِّ ذی رَمَقٍ قُوتٌ» برای هر صاحب حیاتی، غذایی است «وَ لِکُلِّ حَبَّـﺔٍ آکِلٌ» و برای هر دانه‌ای، خورنده‌ای است. اگر مواد غذایی متناسب با دستگاه تغذیه حیوانات نبود، همه از بین می‌رفتند و هیچ انسانی هم باقی نمی‌ماند. پس رابطه‌ای است غایی میان حق و ذیحق، و باید حق را به حقدار داد.

اسلام برای ضعفا و فقرا حقی در مال دیگران مقرّر کرده تا کسی آن را مال خود نداند؛ چنان که خداوند متعال در سوره اسراء می‌فرماید: «وَ آتِ ذَالْقُرْبٰی حَقَّهُ وَالْمِسْکینَ وَابْنَ السَّبیلِ وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذیراً» حق صاحبان قرابت و مسکین و رهگذر را بده و اسراف و تبذیر مکن. در سوره معارج نیز می‌فرماید: «وَالَّذینَ فی اَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسّٰائِلِ وَالْمَحْرُومِ» در اموال اغنیا و صاحبان امکانات مادی، برای سائلین و محرومین حق معلومی است. از جمله برایافرادی که قادر به کار نیستند، یا درآمدشان کفایت امرار معاش آنها را نمی‌کند، یا کسانی که مشغول تعلیم و تعلّم علوم دینی هستند و اشتغال آنان به کار تولیدی مانع از پرداختن به امر ارشادی به نحو احسن می‌شود.

بنابراین نباید عدّه‌ای محروم بمانند یا برخی به طور مالایطاق کار کنند و یا گروهی دست از وظیفه مخصوص خود بردارند. زیرا خداوند تبارک و تعالی خوان نعمت خود را برای همه مردم گسترده و فرموده: «وَالْاَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْاَنٰامِ»، همگان در مواهب این عالم حقی دارند نه فقط عدّه خاصی مانند اغنیا و مستکبرین که همیشه منافع خود را در نظر گرفته و ازحال ضعفا و فقرا بی‌خبرند.

سعداء همیشه در فکر فقرا و ضعفایند، در قرآن و کلام حضرات معصومین علیه السلام مخصوصاً نهج البلاغه از ابتدا تا انتها توصیه به رعایت حال فقرا و مراعات عدالت است. بررسی انحرافات جوامع و درد منحرفین، نشانگر این حقیقت است که بی‌عدالتی اجتماعی و بی‌اعتنایی اغنیا به فقرا سبب اکثر انحرافات است، و نادرند افرادی که از بی‌عدالتی اجتماع متأثّر نباشند.

بزرگان ما برخلاف خلفای ستمکار، علاوه بر مراعات عدالت و‌ایثار درحد کمال، مردم را هم به عدالت سفارش می‌نمودند. در یکی از سالها که معاویه به حج می‌رفت، پیرزنی را که طرفدار علی(ع) بود احضار کرده و گفت: ترا احضار کردم که بپرسم چرا علی را دوست داری و مرا دشمن؟ پیرزن گفت: بهتر است از این مقوله درگذریم. معاویه اصرار ورزید، او جواب داد: برای این که علی عادل بود و طرفدار ضعفا و فقرا و تو بی‌مورد با اوجنگ کردی. معاویه برآشفت و ناسزا گفت. بین آن دو سخنان بسیاری ردّ و بدل شد، امّا عاقبت معاویه با او ملاطفت کرد که سیاستش چنین بود. به پیرزن گفت: آیا علی را دیده‌ای؟ گفت: دیده‌ام. گفت: چگونه دیده‌ای؟ جواب داد: او مرد عادلی بود، خلافت او را غافل نکرد، امّا ترا غافل کرده، فریبت داد. معاویه گفت:‌ آیا به من حاجتی داری؟ گفت: اگر حاجت خود را اظهار کنم، ادا می‌کنی؟ معاویه گفت: آری. پیرزن گفت: می‌خواهم چهل شتر سرخ‌مو به من دهی. معاویه گفت: اگر ‌اینها را به تو دهم، آیا مرا هم مانند علی دوست می‌داری؟ پیرزن گفت: هرگز. معاویه دستور داد چهل شتر سرخ مو به او دادند و به پیرزن گفت: سوگند به خدا اگر علی زنده بود، یکی را هم به تو نمی‌داد. پیرزن گفت: سوگند به خدا اگر علی زنده بود، یک مو از این شترها هم به من نمی‌داد، زیرا‌ اینها مال تو نبوده، سهم ضعفا و فقراست.

سالک طریق حق باید به تمام معنی عدالت را پیشه خود کند و از حال فقرا با خبر بوده به آنان رسیدگی نماید واِلّا این بی‌عدالتی منجر به انحرافاتی در او خواهد شد. مستکبرین و اغنیاء، این غاصبین حق فقرا، بدانند که علاوه بر خواری اخروی، نتیجه اعمال ظالمانه خود را در همین دنیا دیده به بلایی گرفتار شوند که ندانند از کجاست!

مطالب مرتبط :

  1. انسان ،عالم کبیر
  2. سفری به عالم بقاء
  3. گسترش عالم انقراض آن
  4. سرنوشت روح در عالم برزخ
  5. فصل نهم: عالم مقدّس برزخ
  6. ورود به عالم ملکوت
  7. صعود به عالم جبروت و لاهوت
  8. طی مراحل عالم علمی و عینی
  9. عالم ربّانی، سلاح مؤثر الهی
  10. فصل دوازدهم: انقراض عالم در آستانه قیامت – خاموش شدن خورشیدها
  11. فقر اهل و عیال اغنیاء
  12. قربانی، کمک به فقرا

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه