ضرورت معاد ۱۳۸۹/۱۰/۰۴

بیان شده توسط استاد علی الله وردیخانی

کتاب: مبدا و معاد

ضروت معاد

ملاحدة فلاسفه که متمسک شده‌اند به امتناع اعادة معدوم، نه دلیلی دارند کافی و نه برهانی دارند وافی، بلکه در مقابل قرآن کریم تمسّک به شبهات واهیه کرده‌اند.

عقل سلیم و نظر صریح حکم می‌کند به وجوب معاد و حاصل، این است که ایقاع به مشقّت تکلیف بلا اجرا و جزا، عبث و لغو است و این لایق حکمت و بی‌نیازی حضرت باریتعالینیست، چنان که خداوند متعال در قرآن مجید چند جایگاه تقریر فرموده که یکی از آیات این است: «وَ ما خَلَقنَا السَّماءَ وَالاَرضَ وَ ما بَینَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَرُوا فَوَیلُ لِلَّذینَ کَفَروا مِنَ النّار، اَم نَجعَلُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کَالمُفسِدینَ فِی الاَرضِ اَم نَجعَلُ المُتَّقینَ کَالفُجّارِ»

چون وعده به ثواب و وعید به عقاب متحقق شده و ایصال هیچ کدام در دنیا وقوع ندارد، و نیز دنیا خانه‌ای محفوف به مکاره و مملّو از کدورت روحانیه و جسمانیه و بنا بر این که اکثر کفار و فجّار در دار دنیا طریق نفسانیّت که ملایم نفوس خسیسه و طبایع سخیفة ایشان است می‌پیمایند، پس دار دیگری اگر نباشد هر آینه تکلیف عاصل و وعد و وعید باطل گردد، و این عقلاً محال از واجب الوجود حکیم، ممتنع الصّدور است.

حق تعالی عباد را مکلف کرده و تکلیف، مستلزم پاداش است، پس اگر معاد واجب نبود، لازم آید حصول ظلم و این که تکلیف عبث و لغو شود، و این خود دور از حکمت الهی است. از سوی دیگر در این آیات ظرایف بسیاری است در تقریر جهان دیگر و اثبات معاد جسمانی:

باید دانست خداوند متعال که انسان را بیافرید، آیا از برای راحت آفرید یا رنج؟ یا نه از برای راحت و نه از برای رنج؟ پس گوییم روا نباشد که از برای رنج آفریند که این لایق رحمت او نیست، و روا نبود که نه از برای راحت و نه از برای رنج آفریند، به جهت آن که وقتی ما در عدم بودیم این معنی خود حاصل بود. پس معلوم شد از برای راحت آفریده و این راحت نیز در دنیا نیست و آنچه را مردم راحت پندارند، دفع الم است. چنان که کسی گرسنه می‌شود و طعام می‌خورد، خوردن طعام را لذّت پندارد، در صورتی که دفع الم جوع است و از این است که هر چه گرسنگی صعب‌تر باشد، لذت بیشتر نماید، پس جهان دیگری باید که لذت و سعادت حقیقی و جاودانی در آن عالم حاصل آید.

اگر معاد نباشد مظالم عباد زایل و اهل صلاح با اهل فساد یکی و ارسال رسل لغو و وعد و وعید و ترغیب به طاعات و تهدید از معاصی عبث بوده و باید که افضل انبیاء با شقی الاشقیاء برابر باشد. و این راحت و رنج و فقر و غنا و صحت و مرض این جهان، پاداش نیست بلکه امتحن و ابتلاء است: «اَلَّذی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیوهَ لِیَبْلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ العَزیزُ الغَفُور».

در ایجاد این مخلوقات متکثّره و تکوین این همه مکوّنات مختلفه که حق تعالی از روی حکمتی در هر نوعی از آنها اثری و در هر صنفی خاصیتی به ودیعه نهاده است، برخی بطور اخص منظور نظر بوده و حق تعالی آنها را غایت صنع عظیم خویش قرار داده است.در میان این همه مخلوقات نامحصور و صنایع عجیبه از علویات و سفلیات که برای تعیّش این زندگی چند روزة اندک و فانی است ـ به قسمی که هریک از آنها در موقع اقتضاء ضروری می‌باشند ـ وجود بنی نوع انسان اکمل و اشرف آمده و خلقت او بر احسن قوام و اتمّ نظام صورت گرفته است: «لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ فی اَحسَنِ تَقویمٍ» و نفوس کلیّات و جزئیات و قوای ممیزّه در او مودوع گردیده تا به واسطة آنها از مرتبة حیوانیّت ترقی نموده خود را به اوج کمالات عالیه برساند.

پس این خلقت بدیع و صنع لطیف دلالت کند بر این که مقصود از انشاء وجود انسانی و ابداع این عالم دنیاوی نه همین زندگی خسیس و پست است که در ظرف این مدت قلیل با مشوب بودن آن به انواع آلام و مخلوط گشتن آن به همة کدورات و اسقام بطور کلی مضمحل گردد: «اَفَحَسِبتُم اَنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً وَ اَنَّکُم اِلَینا لا تُرجَعُونَ».

انشاء این عالم عظیم و آیات قرآنیّه و فرمایشات سفراء الهیّه خبر می‌دهد از وجود عالم دیگری که او را زوال نبوده و راحتی آن به تکدّرات و اسقام مشوب نگردیده و نعم آن هرگز مقرون به تخفیف و انقضاء نخواهد بود.

علوم تحقیقی امروزه محسوس می‌کند آنچه را که در حدود چهارده قرن پیش قرآن مجید اعلام فرموده: «وَ تَرَی الاَرضَ هامِدَهً فَاِذا اَنزَلنا عَلَیهَا الماءَ اهتَزَّت وَ رَبَت وَ اَنبَتَت مِن کُلِّ زَوجٍ بَهیجٍ». این استدلال به وجود نباتات و حیات و ممات آنها برای محسوس کردن، کمال دلیل معقول است، به جهت آن که بهترین دلیل عقلی و نظری آن است که به حس منتهی گردد. گویا منکران معاد را به آزمایشگاه دعوت می‌کند تا عودت اشیاء را به ایشان بنمایاند.

از سوی دیگر، چنان که گذشت، خداوند تبارک و تعالی به جهت عدل و حکمت خود استدلال می‌کند به وجوب معاد برای مجازات و اثابة محسن و تعذیب عاصی و تمیز خوب از بد و تشخیص حقوق از ارباب آن و استقرار مظلمه‌ها در اصحاب آن، که لابد است از عالم دیگری که مجازات شود از انتصاف مظلومین از ظلام و ایصال ذوی الحقوق به حقهای ایشان.

در هر آیه از قرآن کریم که کلمة «قیامت» و «یومئذ» و «جنّت» و «جهنّم» و «وعد» و «وعید» و رجوع بسوی حق و عقاب بعد از موت و لفظ «یحیی» و «یمیت» و روز «نفخ صور» ذکر شده و آیات کثیرة دیگر، دلالت دارد به زوال جهان طبیعت و وجود و وجوب قیامت.

علماء و دانشمندان طبیعی نیز معتقدند به زوال و اضمحلال جهان طبیعت و یقین دارند که این جهان دوام نخواهد داشت وگویند این زمین وآسمان‌ها و هرچه در آنهاست، دستخوش نابودیو فنا هستند و حکمای الهی نیز به این حقیقت اعتراف دارند. یعنی حکمای طبیعی و حکمای الهی در این زمینه به یک نتیجه می‌رسند که آن عدم بقاء این جهان است، جز این که حکیم طبیعی انقراض جهان را امری طبیعی دانسته و برای این موضوع علل طبیعی جستجو می‌کند، گوید زمین داغ شده دیگر جای اقامت نیست، ولی حضرات انبیاء علیهم‌السلام آن را معلول ارادة الهی دانسته می‌فرمایند: روز قیامت زمین چون کورة حدّادان شده و وضع کنونی خود را از دست خواهد داد: «یَومَ تُبَدَّلُ الاَرضُ غَیرَ الاَرضِ وَالسَّمواتُ وَ بَرَزوُاللهِ الواحِدِ القَهّار».

مطالب مرتبط :

  1. فصل پنجم: معاد جسمانی و روحانی – تعریف معاد
  2. اقوال مختلف در معاد
  3. فصل ششم: شبهات پیرامون معاد جسمانی – شبهۀ آکل و مأکول
  4. نظریۀ معاد روحانی
  5. معاد جسمانی و روحانی
  6. ضرورت شفاعت
  7. ضرورت توجه به اموات
  8. ضرورت ایجاد نظم الهی
  9. صالحان ، وارثان زمین
  10. جبر و اختیار
  11. ضرورت صدق
  12. ضرورت بعثت

شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه